| |||
| |||
| |||
| |||
دانلود رایگان کتاب الکترونیک ای اس پی دات نت Download ASP.NET 2.0 with C#.zip
دانلود کتاب الکترونیک طراحی الگوریتم
|
|
تاريخ : 1386/07/29 گروه خبر :فرهنگی موضوع :مصاحبه
حجتالاسلام «احمد بصيري» با بيان اينكه دوران دفاع مقدس نمونه بارزي از ايثارگري بود، به خبرنگار «نويد شاهد» گفت: ترويج فرهنگ ايثار وشهادت نه تنها باعث ايجاد همبستگي در بين مردم جامعه ميشود، بلكه موج جديدي از مقاوت، تلاش، پيروزي و عشق را در بين تمام نسلها ايجاد ميكند.
|
| به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها به مناسبت شروع درسهای حوزه علمیه به مناسبت ماه مبارک رمضان توصیه به برپایی مجلس دعا و روضه خوانی برای پایان جنگ اهمیت عزاداری و تبلیغ رعايت تقوی الهی و جهاد فی سبیل الله اهداف تشکیل جمهوری اسلامی نظام حکومتی اسلام موقعیت خطیر دانشگاه وظایف روحانیون در مقابل تهاجم فرهنگی آخرین پیام |
||
|
| ||
| عسل عنایتی حضرت امیر علیه السلام قندهای شفابخش عنایتِ علوی نیابت عامّه امام زمان(عج) ارتباط با امام زمان علیه السلام توجهات حضرت مهدی (عج) دعای مستجاب خاکِ پای عالم ربّانی! مجالس ذکر مصیبت در شرایط سخت حکومتی ارادت به علماء گذشته اهتمام به امور روحانیون به شیخ عبدالکریم پناه ببرید! فرزندم محمد رضا خانه ندارد! مجالس عزاداری امام حسین(ع) تعطیل بردار نیست! گریه های امام زمان و وجوهات حوزه امدادهای غیبی عریضه به امام زمان (عج) برای رفع جنگ تحمیلی اثر دعای مؤمنین آقا شفا گرفت! دعای مکارم الاخلاق را بخوانید توجه و عنایات امام رضا علیه السلام عاشق امام رضا علیه السلام جوان پرهیزگار و زیارت پربرکت به امام رضا علیه السلام شکایت نکنید سختیهای دوران کودکی جود علوی نکته ای عرفانی شفا به برکت مادر سادات عیادت علماء گذشته از فقیه عالیقدر التفات اهل بیت(ع) به مجالس عزاداری صلوات افضل است یا لعن؟ رویای صادقه بر کشتی حسین نشستیم و رستیم! زیارت شهدای بدر |
||
|
|
||
|
انتشار اعلامیه |
||
|
ایشان به خاطر روحیه ظلم ستیزیشان در اراک علاقه خاصی به مبارز مجاهد مرحوم آیت الله آقا نورالدین اراکی داشتند، و علی رغم آن مرتبه والای قداست و معنویتی که داشتند و علی رغم اینکه غرق در مسائل علمی و تدریس و رسیدگی به مسائل حوزه و سایر نیازهای جامعه بودند اما مسائل سیاسی جامعه را هم از نظر دور نمی داشتند.
انتشار اعلامیهاعلامیه های آیت الله گلپایگانی و سایر مراجع آن عصر یکی از عوامل اصلی در گرم کردن مبارزه و پیشروی نهضت امام بود. و مهمترین اثر این اعلامیه ها، افزایش اطمینان طبقات متدین نسبت به حرکت اسلامی بود. همگام با انقلابایشان همچنانکه از آغاز نهضت یکی از مهمترین رهبران مبارز و از بزرگترین استوانه های محکم و استوار نهضت به شمار می رفتند، و در مسیر مبارزه لحظه ای سستی نکردند پس از پیروزی انقلاب هم یکی از حامیان جدی نظام جمهوری اسلامی بودند. و آن را یکی از نعمتهای خدای متعال می دانستند که همگان وظیفه دارند قدرشناس آن باشند. روابط صمیمانه با امامآیت الله کریمی در این رابطه می نویسد: تعرض به مجلس روضه در مدرسه فیضیهحادثه هجوم به فیضیه در روز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام یکی از حوادث و مهمی است که در زمان آیت الله گلپایگانی اتفاق افتاد و تماس با شخص خودشان پیدا کرد، و خطر مهمی بر جان ایشان بود که خداوند آنرا دفع کرد . حمله به بیت ایشانمرتبه دوم حمله ، به بیت ایشان می باشد. اعتراض شدید به ایجاد مراکز فسادراجع به احداث ساختمان سینما توسط حکومت وقت در شهر مذهبی قم، ایشان آشکار و بسیار شدید مخالفت نمودند و یک هفته در اعتراض به این عمل شرم آور، دروس و نماز جماعت خویش را تعطیل کردند و از مردم قم درخواست کردند که هرگز به سوی آن حتی نگاه نکرده، و جوانان خویش را از رفتن به آن مرکز فساد باز دارند.
مقاومت در برابر رواج بی حجابیدر جریان گسترش بی بند وباری، فساد و فحشاء و رواج منکرات، ایشان سخت اعتراض نمودند و در نامه ای سرگشاده به شاه، عواقب وخیم این امر را تذکر دادند. طرد طاغوتزمانی علی امینی ـ نخست وزیر وقت ـ به منزل ایشان آمد، و درخواست ملاقات کرده بود. ایشان با کمال صراحت و شجاعت او را نپذیرفته بود. تلگراف شریف امامیمتن تلگراف جعفر شریف امامی به ایشان به شرح زیر است: دفاع از حریم ولایت اهل بيت ( ع ) خودشان مکرر فرموده بودند : تا بحال نشده است در مملکت، قانونی بر خلاف مصالح اسلام جعل شود یا قدمی بر خلاف مصالح اسلامی برداشته شود، من قدمی برای مقابله با آن برنداشته باشم. |
||
|
| |||
|
بازدید کنندگان : |
|
Last Update : 9/1/2007 18:40:40 | |
| زعامت حوزه های علمیه تدریس و تعلیم و تربیت طلاب تحول در نظام آموزشی حوزه احداث مدارس تحت پوشش احداث دارالقرآن الکریم مرکز معجم فقهی احداث بیمارستان خدمات به جبهه و حوادث غیر مترقبه مجمع اسلامی جهانی لندن احداث خانه عالم احداث شهرکی در قم خریداری زمینهای اطراف مسجد امام حسن عسگری(ع) تعمیر مدرسه فیضیه احداث دارالیتام لبنان فعالیتهای بعثه معظم له در موسم حج هدایت یافتگان به اسلام توسط ایشان آثار علمی و قلمی |
||
مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی در عمر پربرکت 98 ساله خود، موفق به انجام کارهائی شدند، که یقیناً از عهده افراد عادی و غیر الهی خارج می باشد، و اگر عنایات الهی و توجهات خاصه حضرت ولی عصر(عج) نبود، هرگز چنین توفیقاتی نصیب ایشان نمی گشت. زعامت حوزه های علمیهسرپرستی حوزه های علمیه شیعه و رسیدگی به امور مادی و معنوی طلاب را به مدت تقریبی چهل سال به عهده داشتند، وقتی سخن از سرپرستی حوزه های علمیه به میان می آید، شاید در نظر برخی از مردم یک عنوان تشریفاتی به نظر آید.
|
||
| فضائل اخلاقی معلم اخلاق مجسمه ورع و تقوا حسن ظن تندیس اخلاص آیینه تواضع صبر جمیل عزم آهنین خوف از خدا شوخ طبع و بشاش عقل عملی و گذشت مراعات حقوق خانواده توجه تام به حق الناس تقیّد به احکام و سنتهای دین عبادت و عبودیت انس با قرآن سوز دل عاشق اهل بیت علیهم السلام دقیق و محتاط در عمل انفاق و احسان نیکو پناه بی چاره گان توجه خاص به حوائج مردم حفظ شخصیت مؤمنین تعظیم علما و تلاش در حفظ آثار آنان
|
||
|
| ||
|
|
7 : قسمتی چشمگیر از کتب علمای گذشته را طبع و در دسترس عموم قرار دادند.

|
|
زندگی نامه آیت الله العظمی گلپایگانی به روایت اسناد گرد آورنده: امامي، محمدمهدي تاریخ انتشار: اسفند 1382 تعداد صفحات: 616 قيمت: 38000 ريال قطع: وزیری نوبت چاپ: اول شمارگان: 2500 | |||||||
|
معرفی کتاب: یادآوری سرگذشت پیشینیان دین باور و دانشمندان راست قامت ، اندرزهایی برای انسان های امروزین دارد و اطمینان خاطری در آن برای آیندگان نهفته است . یادآوری آنها، انسانها را به صعود به قله معرفت و كمال یاری می نماید و چگونه زیستن را به انسان می آموزد. شایسته است تاریخ زندگی سراسر افتخار این ابرمردان حفظ شود. آیت الله گلپایگانی یكی از مراجع عالی قدری بود كه 98 سال به پاكی و اخلاص زیست و به صفا بالید و با اطمینان درگذشت. در دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی نیز از هیچ فعالیتی دریغ نكرد و از منویات و مبارزات حضرت امام (ره) حمایت كرده و پشتیبان و ملجأ انقلابیون بود. | ||||||||
نسخه قابل چاپ
معرفی صفحه
ارسال نقد برای کتاب

http://www.salehin.com/fa/salehin/golpaigani/zendegi/index.htm
پایگاه اینترنتی آیت الله گلپایگانی
لینک پایگاه اینترنتی آیت الله گلپایگانی
| نوری از ملکوت نامگذاری دعای مستجاب پدر مادر مهد پرورش شروع به تحصیل اساتید اجازات اهتمام به تحصیل نبوغ و خوش فهمی تدریس زراره ی زمان شاگردان درس تفسیر منبر موعظه اقامه نماز جماعت ازدواج مسافرتها افول خورشید مرجعیت |
پدر آقا سید جمال الدین گلپایگانی، مرحوم آیت الله سید حسین گلپایگانی و ایشان فرزند فقیه بزرگوار آیت الله سید محمد علی گلپایگانی است. آن عارف کامل پنج برادر داشت که همه غیر از یکی، از علمای گلپایگان بوده اند .
روستای سعید آباد از توابع گلپایگان محل زندگی مرحوم آیت الله سید حسین موسوی گلپایگانی بود. از جزئیات زندگی وی اطلاعی در دست نمی باشد.
اما حادثه شگفت انگیز که یکصد و ده سال پس از رحلت وی رخ داد بر ایمان و زهد و درستی اعمال و کردار او مهر تأئید زده زیرا یکی از فضلای حوزه علمیه قم نقل کرده است که مرحوم آیت الله سید حسین گلپایگانی در سال 1305 هـ.ق دیده از جهان فانی فرو بست و در زادگاه خود یعنی روستای سعید آباد گلپایگان به خاک سپرده شد، ولی در سال 1415 هـ.ق وقتی خواستند مقبره اش را مورد بازسازی و مرمت قرار دهند، دست اندرکاران این امر مشاهده کردند که پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز پیکر مطهر این مرد الهی تازه است و هیچ گونه آسیبی ندیده و گویی به تازگی دفن گردیده است ، چنین حالتی از قدرت لایزال خداوند متعال حکایت دارد که الطافی این گونه را نصیب بندگان خاص و مقربان درگاه خویش می نماید.
از آن عارف کامل هفت فرزند شامل چهار پسر و سه دختر باقی ماند
الف: حوزه علمیه گلپایگان
آیت الله گلپایگانی به رغم مشکلات و کمبود امکانات، تحصیل معارف دینی را آغاز نمود. و روح بلندی که از پدران خود به ارث برده بود او را بر آن داشت تا به آباء و اجداد طاهرین خود اقتداء نماید.
او در ضمن چوپانی در سن دوازده سالگی در روستای سعید آباد مقداری از دروس مقدمات را نزد برادران خویش فرا گرفت.
خاطر نشان می گردد که آیت الله گلپایگانی در سن نه سالگی پدری مهربان، پرهیزگار و اهل فضل را از دست داده بود و به رغم چنین ضایعه ای دردناک، مصمم بود چشمه گوارای علم را بیابد .
با این باور، بار سفر را بست و از زادگاه خویش روستای سعید آباد راهی گلپایگان گردید و علوم عربی، بلاغت و منطق را نزد علمای گلپایگان آموخت به قدری شوق تحصیل علم و معرفت در وجودش موج می زد که هر روز مسافت بین روستای سعید آباد و گلپایگان را برای آموختن علم پیاده می پیمود.
ب: حوزه علمیه اصفهان
آیت الله گلپایگانی چند سالی را در گلپایگان به درس و تحصیل اشتغال داشت تا در سال 1311هـ.ق در حالیکه 16 سال بیشتر نداشت عازم اصفهان گردید و به مدرسه علمیه الماسیه قدم نهاد.
رفته رفته جدیت وافرش در کسب علوم اهل بیت علیهم السلام و نیز هوش سرشارش، اساتید مدرسه را مورد توجه قرار داد .
ج. ورود به حوزه علمیه نجف
در حوزه علمیه اصفهان آیت الله گلپایگانی در علوم معقول و منقول موفقیت هایی به دست آورد و محضر استادان و عالمان وارسته ای را درک نمود اما این تشنه معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نمی توانست به این میزان تحصیلات اکتفاء کند، از این جهت تصمیم گرفت که به عتبات عالیات عزیمت نماید و نزد استادان و عالمان حوزه علمیه نجف اشرف زانوی ادب بر زمین زند.
لذا در سال 1319 هـ.ق و در سن 23 سالگی، به جانب عراق حرکت نمود. هنگامی که می خواست وطن را ترک نماید. علمای گلپایگان با شکوه خاصی او را بدرقه نمودند
الف: آیت الله محمد کاظم خراسانی
پس از درگذشت میرزای شیرازی ، آخوند خراسانی به عنوان جانشین میرزا و بزرگترین مرجع تقلید عالم تشیع مشخص گردید.
آیت الله گلپایگانی به مجلس درس آخوند خراسانی راه یافت، همان شخصیتی که در عصر خود قریب به 2200 شاگرد داشت که به آنها اصول و فقه درس میداد.
ب: آیت الله رضا همدانی
مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی کرسی درس علامه آقا رضا همدانی را مغتنم شمرد و از بحث های این مجتهد محقق و فقیه اهل نظر و بیان شیوایش فیض برد.
حاج آقا رضا همدانی از شاگردان و تلامذه مشهور مجتهد وارسته و فقیه عالی مقام آیت الله میرزای شیرازی است که چندین سال دروس عالی فقه را در سامراء به بحث و تحقیق گذرانید و تقریرات درسی مرحوم آیت الله العظمی میرزای بزرگ را مدون نمود.
ج: آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی
ایشان صاحب کتاب شریف عروة الوثقی است که مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی از محضر ایشان استفاده های شایانی برده است.
د: حکیم عارف شیخ محمد بهاری
آیت الله بهاری در نجف از ملازمان درس عارف کامل ملا حسینقلی همدانی(ره) بوده است که مرحوم آخوند نیز او را وصیّ خود قرار داد.
آقا سید جمال الدین گلپایگانی و آقا سید علی قاضی طباطبایی از شاگردان برجسته ایشان می باشند.
ه: آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی
آقا سید جمال الدین گلپایگانی از نجف به سامراء مهاجرت نمود و در این شهر مقدس از محضر آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی بهره های علمی برد و بخش مهمی از تقریرات وی را به رشته تقریر در آورد.
و: آیت الله میرزای نائینی
آقا سید جمال الدین گلپایگانی شاگرد بر جسته و از اصحاب خاص آیت الله میرزای نائینی بود و همیشه در سمت راست وی می نشست.
آیت الله نائینی با اشخاصی چون آقا سید جمال الدین گلپایگانی، آقا سید محمد شاهرودی، آقا شیخ موسوی خوانساری و... در شبانه روز دو مرتبه در مسائل علمی به تبادل نظر می پرداخت و علاقه مند بود شاگردانش از جهت علم و تقوا ممتاز و نخبه بار آیند و از این روی این افراد و عده ای دیگر به مقام والای فقاهت و مرجعیت رسیدند.
آن فقیه سترگ با آقا سید جمال الدین گلپایگانی و سید عبد الغفار مازندرانی ( امام جماعت مسجد بزرگ هندی نجف ) خلوت می کرد و به این دو نفر گوشزد می نمود:
« شما نزد خداوند مسؤول هستید اگر از من خطایی سر بزند به من تذکر ندهید و مرا از هواها و لغزشها متوجه نسازید و چشم پوشی کنید. »
آقا سید جمال الدین در واقع مشاور مرحوم آیت الله العظمی نائینی بود و مرحوم آیت الله نائینی در اجازه ای که به وی داده از او به عنوان حجة الاسلام یاد کرده که این عنوان را در هیچ اجازه ای برای هیچ کس به کار نبرده است، حتی آیت الله آقا سید ابوالقاسم خوئی و آیت الله آقا شیخ محمد علی کاظمینی را به عنوان ثقة الاسلام معرفی نموده است و در پایان این اجازه مرحوم نائینی از آقا سید جمال الدین می خواهد تا برای او دعا کند.
پس از آنکه مرجع عالیقدر تشیع مرحوم آیت الله العظمی آقا سید ابو الحسن اصفهانی (ره) در سال 1365هـ.ق رحلت نمود مرحوم آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی به مقام مرجعیت شیعه نائل شد و عده زیادی از شیعیان در عراق و ایران از وی تقلید می کردند.
وقتی از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (ره) درباره موقوفات اراک و تهران که می بایست با نظارت اعلم علمای عراق خرج طلاب حوزه علمیه نجف اشرف می شد سوال کردند. آن مرجع عالیقدر تقلید نیز آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی را جهت این منظور تعیین کردند.
آقا سید جمال الدین گلپایگانی در حوزه درسی میرزا جهانگیر خان قشقایی با شخصیت هایی بزرگ و عالی مقام انس و الفت پیدا کرد.
او با مرحوم آیت الله بروجردی، هم درس و هم مباحثه بود.
می گویند وقتی نامه ای از آیت الله گلپایگانی برای آیت الله بروجردی در زمان مرجعیت ایشان می رسید، به احترام صاحب نامه از جای بر می خواست و آن را می بوسید و بر روی دیدگان خویش می نهاد.
همچنین آیت الله بروجردی چند سالی همراه با آیت الله گلپایگانی در درس مرحوم آخوند خراسانی حاضر می گردید بر پایه این سوابق آشنایی بود که آن مرجع عالیقدر جهان تشیع بر مدارج علمی و تقوای آقا سید جمال الدین گلپایگانی بیش از دیگران پی برد و او را بعنوان اعلم نجف اشرف معرفی کرد.
ایشان در نجف اشرف حوزه درسی داشتند، محضر پربرکت وی به دلیل کمالات علمی و عرفانی اش بسیار پر بار، آموزنده و بیدار کننده بود.
در ذیل اجمالاً به برخی از شاگردان این فقیه عارف اشاره میگردد:
1. آیت الله شیخ حسنعلی نجابت شیرازی(ره)
2. علامه محمد تقی جعفری(ره)
3. علامه سید عباس کاشانی
4. علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی(ره)
5. آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی(حفظه الله)
6. آیت الله شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)
7. آیت الله محمد حسن عالم نجف آبادی(ره)
8. آیت الله احمد فیّاض(ره)
9. آیت الله مرتضی انصاری( از نوادگان شیخ الفقهاء مرتضی انصاری )
10. آیت الله حیدر علی محقق(ره)
11. آیت الله محمد حسین کلباسی
12. آیت الله محمد علی احمدیان نجف آبادی(ره)
13. آیت الله سید ضیاء الدین اصفهانی
14. آیت الله سید مرتضی حسینی فیروز آبادی
15. آیت الله عبد الله مجد فقیهی بروجردی
16. آیت الله ابوالفضل خوانساری(ره)
ایشان علاوه بر این شاگردانی از فضلای اهل نجف و نیز افرادی نامور از لبنان داشتند و نیز فرزندان فاضلش از محضر پر برکتش بهره بردند و اکثراً به درجه اجتهاد رسیدند.
1. الجتهاد و التقلید
2. اجتماع امر و نهی ( این دو اثر تحت عنوان الرسائل به سال 1370 هـ.ق. در مطبعه حیدریه علیه السلام نجف چاپ شده است )
3. جواز البقاء علی تقلید المیت
4. کتابی در صلواة
5. قاعده فراغ و التجاوز
6. تقریرات درس آیات عظام اخوند خراسانی، میرزای نائینی و میرزا محمد تقی شیرازی
7. الترتب
8. رساله علمیه
9. رساله لا ضرر و لا ضرار
10. حدیث رفع
11. رساله منجزات المریض
12. یک دوره اصول فقه که یک مجلد آن از آغاز اصول تا واجب نفسی به طبع رسیده است.
13. دیوانی در اشعار مذعبی و عرفان که به زبان فارسی و عربی سروده است.
14. وصایا
15. رساله ای در اجاره
16. رساله در طهارت
17. یک دوره فقه شامل ابواب مکاسب، طلاق، قضا(ناتمام)، اطعمه و اشربه و حج
18. رساله استدلالی در غیبت (الغیبه)، همراه بیست مسأله مهم استدلالی فقهی در سال 1370هـ.ق. در چاپخانه حیدریه علیه السلام نجف اشرف چاپ شده است.
مرحوم آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی از این قبیل مطالب اخبار (کرامات) بسیار داشت.
ایشان از علماء و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و از شاگردان بر جسته مرحوم آیت الله نائینی و در علمیت وعملیت زبانزد خاص بود و از جهت عظمت قدر و کرامت مقام و نفس پاک مورد تصدیق و برای احدی جای تردید نبود در مراقبت نفس و اجتناب از هواهای نفسانیه مقام اول را حائز بود.
از صدای مناجات و گریه ایشان همسایگان حکایاتی دارند، دائماً صحیفه مبارکه سجادیه علیه السلام در مقابل ایشان در اتاق خلوت بود و همین که از مطالعه فارغ میشد به خواندن آن مشغول می گشت.
آهش سوزان، اشکش روان و سخنش مؤثر و دلی سوخته داشت. متجاوز از نود سال عمر کرد در زمان جوانی در اصفهان تحصیل می نمود و با مرحوم آیت الله بروجردی هم درس و هم مباحثه بوده است و آیت الله بروجردی چه در اوقاتیکه در بروجرد بودند و چه اوقاتی که در قم بودند، نامه هائی به ایشان می نوشتند و درباره بعضی از مسائل غامض و حوادث واقعه استمداد می نمودند.
حقیر در مدت هفت سال که در نجف اشرف برای تحصیل مقیم و مشرف بودم، هفته ای یکی دو بار به منزلشان می رفتم و یک ساعت می نشستم با آنکه بسیار اهل تقیه و کتمان بود، در عین حال از واردات قلبیه (مکاشفات) خود در دوران عمر چه در اصفهان و چه در نجف اشرف مطالبی را برای من نقل می فرمود، مطالبی که از خواص خود بشدت مخفی می داشت.
منزلش در محله حویش (نجف اشرف) بود و در اطاق کوچکی در بالاخانه بسر می برد و اوقاتش در آنجا می گذشت و هر وقت بخدمتش مشرف می شدم و از واردات و مکاشفات و یا از حالات و مقامات بیانی داشت به مجرد آنکه احساس صدای پا از پله ها می نمود گر چه شخص وارد از اخص خواص او بود جمله را قطع می کرد و به بحث علمی و فقهی مشغول می شد تا شخص وارد چنین پندارد که در این مدت ما مشغول مذاکره و بحث علمی بوده ایم.
مرحوم آقا سید جمال الدین بسیار به وادی السلام می رفت و می نشست و معطل می شد و ما چنین می پنداشتیم که او با ارواح طیبه سرو کاری دارد و رد و بدلهائی بین آنان به وقوع می پیوندد.
و در این اواخر به کسالت قلب و پروستات مبتلا بود و عمل جراحی ... نموده و روی تخت افتاده... و قرض ایشان چه برای امرار مخارج شخصی، و چه برای طلاب به حد اعلی رسیده بود، و خانه مسکونی خود را به چهار صد دینار عراقی به جهت مصرف یک عمل جراحی که برای یکی از ارحامشان پیش آمد کرده بود، به رهن گذاشته بودند و از جهات داخلی منزل نیز ناراحت و در شدائدی به سر می برد.
این حقیر در هفته یکی دو بار به خدمتش می رسیدم. و تا اندازه ای برای من گفتگو داشته در این حال که یک روز وارد شدم دیدم:
در حالیکه به پشت روی تخت افتاده و سن به نود سال رسیده است، صحیفه کوچک خود را می خواند و اشک می ریزد و در عالمی از سرور و بهجت و نشاط و لذت است که حقاً زبان از وصف آن عاجز است. کأنه از شدت انس با خدای تعالی در پوست نمی گنجد و می خواهد به پرواز در آید.
سلام کردم، گفت: بنشین! ای فلان کس از حالات من که تو خبر داری ( و در اینجا اشاره کرد به جمیع گرفتاری ها: از مرض فراوان و گرو رفتن منزل و غیرها )
عرض کردم: آری و سپس با یک تبسم ملیحی رو به من کرد و فرمود:
من خوشم خوش، کسی که عرفان ندارد نه دنیا دارد و نه آخرت.
استاد استاد ما ، مرحوم حاج سید احمد (کربلایی) بوده است و سیر مراتب کمال و درجات روحیه آن آیت الهی به دست او صورت گرفته است.
من سالیانی مرحوم آیت الله العظمی آقای سید جمال گلپایگانی (ره) را زیارت می کردم و از زیارت ایشان مستفیض شدم.
حتی در منزل ایشان مکرر می رفتم و خدمت ایشان می رسیدم. خوب از محضر ایشان همان امور اخلاقی را استفاده می کردیم نصایح و امثال ذلک را، وقتی گاهی می رفتم خدمت ایشان، خوب ایشان نصایحی می کردند. نصایح پدرانه که در درس خواندن حواستان جمع باشد.
آیت الله گلپایگانی توصیه در این روابط زیاد می کردند که حواستان جمع باشد که در حین طلبگیتان و درس خواندنتان بدانید که اگر از اینجا استفاده نکنید و کسب فیض از آقا امیر المؤمنین علیه السلام نکنید این علوم تان ممکن است شما را در ضلالت و گمراهی بیندازد ولی اگر با آقا امیر المؤمنین علیه السلام روابطتان خوب باشد و استضائه از نور مولا بکنید قهراً در پیشرفتهای درسیتان هم موفقتر خواهید بود و علمتان علم نافع خواهد شد نه علمی که لا ینتفع به.
این مراحل ایشان بود، مرد ملایی بود، ایشان از شاگردهای مرحوم میرزای نائینی بود و البته با مرحوم میرزا در فتوا و در همه چیز هم عقیده هم بود.
حتی رساله ایشان رساله مرحوم میرزا بود. و هیچ تفاوتی نداشت و ایشان معتقد به این بود که میرزا اعلم هست و هر چه ایشان فرموده همان درست است. البته خوب ایشان مرد ملایی هم بود.
مرد واقعاً وارسته ای هم از نظر دینی و هم از نظر تدین و اخلاق و از نظر روحانیت بود. واقعاً ایشان مرد متعبدی بود و در مسیر راه هر وقت من ایشان را می دیدم عبا را به سر کشیده بود و می دیدم مشغول نماز است.
در راه که می رفت نوافل می خواند. نوافل مثلاً کذا را، اکثراً هر وقت برخورد کردم سلام کردیم. خوب به عنوان اینکه جواب سلام واجب است جواب سلام می دادند. ولی معلوم بود به اینکه ایشان دارند نماز می خوانند، مثلاً با سر مبارکشان رکوع و سجود می کرد.
مردی بود که واقعاً بسیار از همه نظر به خصوص از نظر اخلاقی بین همه آقایان علماء به زهد و تقوا و فضیلت معروف بود و همچنین از جنبه معرفت در میان علمای نجف معروف بود به اینکه ایشان دید بیشتری دارند و خلاصه جنبه معنوی می چربد، و همچنین ایشان با مرحوم آیت الله آقا سید علی آقای قاضی رحمة الله هم ارتباط داشتند.
ایشان روز شهادت ائمه اطهار علیهم السلام مراسم (عزاداری) داشتند. و ایام هفته هم مثل اینکه حالا شب جمعه بوده یا یکی از این روزها، مجلس روضه داشتند. آن قدری که من استفده کردم از ایشان همان مطهریت ظاهر ایشان بود که مرد نورانی ای بود و خیلی خوش برخورد بود.
خوشرو و خوش اخلاق بود، بخصوص که اگر در منزل ایشان می رفتیم که اصلاً خیلی بسیار ادب مجلس را نگه می داشت و احترام می کرد. اهل دعا بود. اهل ذکر بود. ایشان دائماً مشغول دعا و ذکر بود. عرض کردم در کوچه و بازار هم که می دیدم و با ایشان برخورد می کردیم ایشان عبا بر سرش بود و مشغول نماز بود و به طرف حرم به مسجد بالاسر می رفتند چون در مسجد بالا سر، ایشان اقامه نماز می کردند.
ایشان را در همان حالات هم می دیدم مشغول نماز و ذکر هستند. حالات هم نافله ظهر و عصر بود یا نماز مستحبی دیگر یا غیره... علی الدوام که ایشان مشغول به ذکر خدا بود مگر آنجایی که سوال و پرسشی می کردند که ایشان بخواهند جوابی بدهند و یا در مقام درسش بود و امثال ذلک و الا در غیر این مواقع ایشان دائم الذکر بود و واقعاً مرد خواستنی بود. خیلی وجهه نورانی داشت. جاذب و جالب بود. عمر با کفایتی هم کرد و مفید بود.
« یک وقتی در خدمت ایشان (آیت الله العظمی حاج سید جمال الدین گلپایگانی) بودم که بنا شد ایشان دعاء بکنند ایشان به من فرمودند که تو دعا کن، ما هم شروع کردیم به دعا نمودن. آمدیم که بگوئیم اللهم أصلح کل فاسد من امور المسلمین گفتیم اللهم أفسد کل فاسد من أمور المسلمین، که با شنیدن این مطلب و دعا ایشان خنده شان گرفت و فرمودند که دو مرتبه بخوان و ما هم دوباره خواندیم. »
آن مرحوم دنبال شهرت و مرجعیت نبود و خیلی هم ناراحت می شد که کسی به خاطر مرجعیت و شهرت ایشان قدمی بر می داشت. من از شخصی شنیدم که ایشان( آیت الله گلپایگانی ) می فرمودند:
کسی که یک قدم برای مرجعیت بردارد تأیید صلاحیتش مشکل است.
من این را هم شنیدم که وقتی وجوهاتی برای ایشان می آمد خیلی نمی گذاشت که این وجوهات تا شب بماند و شخصاً عبایش را می پوشید. و وجوهات را به اهلش می رساند زیرا می ترسید که همان شب از دنیا برود و وجوهات شرعیه رو دستش بماند لذا با آنکه خیلی وجوهات برایش می آمد وقتی که از دنیا رفت ظاهراً چیزی از مال دنیا نداشت.
مرحوم آیت الله سید جمال گلپایگانی از فقهاء و عارفان بزرگ بود که وقتی از آیت الله بروجردی پرسیده بودند: اعلم نجف کیست که موقوفه ای را به وسیله او به طلاب برسانیم؟
آیت الله بروجردی در پاسخ نوشتند: آیت الله حاج سید جمال الدین.
ایشان مجتهد، مرد محترم، ملا و زحمت کشیده بود. پاکدل بود. فقر عجیبی در جوانی داشتند.
می گفتند ایشان دامن قبایش را می گرفته از این خیارهای زرد شده می گرفتند و می آوردند و با زن و بچه اش اعاشه می کردند. چون چهار پسر داشت. اینها در عالم خودشان زحمت کشده بودند. فقر آقای آقا سید جمال خیلی معروف بوده در نجف، ملا، آقا و با تقوا بود.
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی را، الان اینجا راجع به ایشان مطلب و حرف زیاد است. اهل معنی بود. اهل باطن بود. مطالب زیادی از ایشان آقازاده شان برای من نقل کردند.
می فرمودند بابام وقتی می رفت کربلا، خیلی دقیق مشرف می شد وارد حریم کربلا که می شد غسل زیارت می کرد. در شب جمعه اگر در کربلا می ماند. آنقدر کم می خورد و کم می آشامید که دستور هم همین است در کربلا، که نیاز به تطهیر پیدا نکند.
در خاک کربلا به احترام تربت حسینی علیه السلام به دستشویی نرود. اینقدر مؤدی آداب بود. می فرمودند شبهای حلول سال هم که می شد به تعبیر ماها عید نوروز مقید بود که در یکی از مشاهد مشرفه باشد.
آن لحظه ای که می خواهد بگوید یا محول الحول و الاحوال، خود فضا خود مکان در آن تغییر حال موثر است لذا می گویند بروید مسجد، جای خوب بروید زیارت امام زاده یا مشغول تلاوت قرآن باشید.
مرحوم آیت الله صافی اصفهانی در جواب کسانی که از ایشان پرسیده بودند: مرحوم آیت الله سید جمال گلپایگانی، در مواعظی که برای طلاب و فضلاء داشتند، بیشتر روی چه نکاتی تکیه می کردند؟
فرموده بودند: تقوا و عدم مجالست با فساق، فجار و اهل غفلت. همچنین ایشان فرموده بودند که حتی آیت الله گلپایگانی می فرمود:
در استادی که انتخاب می کنید، دقیق باشید. زیرا همان طور که حرف می زند و درس می گوید، روحیاتش هم منتقل می شود.
http://www.youtube.com/watch?v=M6SeIi72Mnc
--آتش عشق
--آرزوها
-- اخگر غم
--انتظار
--باده عشق
--باريار
--بوي نگار
--بهار
--بهار جان
--پرتو حسن
--پرتو عشق
--پير مغان
--جام ازل
--جام جان
--جام جم
--جان جهان
--جلوه جام
--حسرت روي
--حسن ختام
--خانه عشق
--خرقه فقر
--خضرراه
--خم مي
--ديار قدس
--راز بگشا
--راز مستي
--راز نهان
--روز وصل
--روي يار
--زنجير دل
--ساغر فنا
--سايه سرو
--سايه عشق
--سايه لطف
--سخن دل
--سرّ جان
--سرّ عشق
--سفر عشق
--سرود عشق
--شب وصل
--شرح جلوه
--شمس كامل
--شمع وجود
--شهره شهر
--صاحب درد
--صبح اميد
--طبيب عشق
--طريق عشق
--عروس صبح
--عطر يار
--غم يار
--فتواي من
--فراق يار
--فصل طرب
--فنون عشق
--قصه مستي
--كتاب عمر
--كعبه دل
--كعبه عشق
--گنج نهان
--گواه دل
--لب دوست
--لذت عشق
--محرم راز
--محرم دل
--محرم عشق
--مژده وصل
--مستي عشق
--معجز عشق
--مكتب عشق
--ميگساران
--ميلاد گل
--نسيم عشق
--نيم غمزه
--همت پير
--ياد دوست
| کتابهای استاد مطهری | ||
| اخلاق جنسي | ||
|
استاد مطهري و روشنفکران |
||
| اسلام و مقتضيات زمان 1 | ||
| سلام و مقتضيات زمان2 | ||
| آشنايي با علوم اسلامي 1 | ||
| آشنايي با علوم اسلامي 2 | ||
| آشنايي با علوم اسلامي 3 | ||
| آشنايي با قرآن 1 | ||
| آشنايي با قرآن 2 | ||
| آشنايي با قرآن 3 | ||
| آشنايي با قرآن 4 | ||
| آشنايي با قرآن 5 | ||
| آشنايي با قرآن 6 | ||
| آشنايي با قرآن 7 | ||
| آشنايي با قرآن 8 | ||
| اصول فلسفه و روش رئاليسم 1 | ||
| اصول فلسفه و روش رئاليسم 2 | ||
| اصول فلسفه و روش رئاليسم 3 | ||
| اصول فلسفه و روش رئاليسم 4 | ||
| اصول فلسفه و روش رئاليسم 5 | ||
| امامت و رهبري | ||
| امدادهاي غيبي در زندگي بشر | ||
| انسان در قرآن | ||
| انسان کامل | ||
| انسان و ايمان | ||
| انسان و سرنوشت | ||
| بيست گفتار | ||
| پاسخهاي استاد به نقدهاي کتاب مساله حجاب | ||
| پيامبر امي | ||
| پيرامون انقلاب اسلامي | ||
| پيرامون جمهوري اسلامي | ||
| تعليم و تربيت در اسلام | ||
| تکامل اجتماعي انسان | ||
| توحيد | ||
| جاذبه و دافعه علي | ||
| جامعه و تاريخ | ||
| جهاد | ||
| جهان بيني توحيدي | ||
| حرکت و زمان در فلسفه اسلامي 1 | ||
| حرکت و زمان در فلسفه اسلامي 2 | ||
| حق و باطل | ||
| حکمتها و اندرزها | ||
| حماسه حسيني 1 | ||
| حماسه حسيني 2 | ||
| حماسه حسيني 3 | ||
| خاتميت | ||
| ختم نبوت | ||
| خدمات متقابل اسلام و ايران | ||
| داستان راستان 1 | ||
| داستان راستان 2 | ||
| درسهاي الهيات شفا1 | ||
| درسهاي الهيات شفا2 | ||
| ده گفتار | ||
| زندگي جاويد يا حيات اخروي | ||
| سيري در سيره ائمه اطهار | ||
| سيري در سيره نبوي | ||
| سيري در نهج البلاغه | ||
| شرح مبسوط منظومه 1 | ||
| شرح مبسوط منظومه 2 | ||
| شرح مبسوط منظومه 3 | ||
| شرح مبسوط منظومه 4 | ||
| شرح منظومه 1 | ||
| شرح منظومه 2 | ||
| شش مقاله (الغدير و وحدت اسلامي) | ||
| شش مقاله (جهان بيني الهي و جهان بيني مادي) | ||
| عدل الهي | ||
| عرفان حافظ (تماشاگه راز) | ||
| علل گرايش به ماديگري | ||
| فطرت | ||
| فلسفه اخلاق | ||
| فلسفه تاريخ 1 | ||
| فلسفه تاريخ 2 | ||
| قيام و انقلاب مهدي | ||
| گفتارهاي معنوي | ||
| لمعاتي از شيخ شهيد | ||
| مساله حجاب | ||
| مساله ربا | ||
| مساله شناخت | ||
| معاد | ||
| مقالات فلسفي 1 | ||
| مقالات فلسفي 2 | ||
| مقالات فلسفي 3 | ||
| نبوت | ||
| نظام حقوق زن در اسلام | ||
| نظري به نظام اقتصادي اسلام | ||
| نقدي بر مارکسيسم | ||
| نهضت هاي اسلام صد ساله اخير | ||
| وحي و نبوت | ||
| ولا ها و ولايتها |
| سخنرانيها | |
|
○ امام خميني (ره) |
|
○ رحيم پور ازغدي |
|
○ حسن زاده آملي |
|
○ حجت الاسلام فاطمي نيا |
|
○ مرحوم حجت الاسلام فلسفي |
|
○ انصاريان |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
گروه تواشيح اهل بيت |
![]() |
گروه تواشيح اهل بيت |
![]() |
گروه تواشيح اهل بيت |
![]() |
گروه تواشيح اهل بيت |
![]() |
گروه تواشيح اهل بيت |

شب را شكست،
اما خود
در انتظار طلوع نماند.
O
نوری كه در طواف قلب محمد بود
به قبله طواف خویش
واصل شد.
پروانه ها نور را
به حكم میثاق
می شناسند، و از آغاز
با قصد سوختن
پر در مطاف می گشایند.
O
در آسمان، ملائكی كه قمر را
با یك اشارهی لولاكی
بشكافتند،
راه را
با فاتحه گشودند.
بانگ تلاوت از شقاق قمر
برخاست و...
تا آسمان هفتم
بالا گرفت
تا جنات یس
و حجرات نور
تا آنجا كه نسیم «هل اتی» می وزد،
با عطر یاس
و گل های محمدی ....
تا بستان هایی كه
از نهرهای «طه»
سیراب می شوند.
O
اما زمین، ای وای!
ماتم گرفت.
آنا اللیل و اطراف النهار
پر شد
از گریه های غریبانه
نوحهيهای یتیمانه.
روح نمازمان
قبض شد،
و لاشه های سرد ركوع و سجودمان
بی كفن و دفن
بر خاك ماند
و قلب ،
گوری شد كه در آن
جنازهی فطرت را به خاك سپردند.
O
اعصار بینات|
پایان گرفت و باز،
ماییم و عقلمان.
ماییم و عقلمان
این فرشتهی مطرود بال شكسته
بر مهبط زمین
در این جزیرهی تنها.
O
عصر ما عصر تجدید میثاق با خداس که لاجرم در هنر امروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهدتعلق ندارد و ایینه آن نیست. به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنون به اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس و ، قلب و ام القرای جهان است.
دلمان هنوز هم باور نکرده است و باور نخواهد کرد، اگر صد ها سال نیز بگذرد. ریسمان عقل در گردنش انداخته ایم و می کشانیمش؛ کشانن کشان می بریمش. و چگونه باور کند؟ چگونه باور کند فنا را، آنجا که بقای جهان به «وجه باقی حق» است، تجلی یافته از حضور انسان های کامل؟ چگونه باور کند مرگ را برای خضری فرخنده پی، سرچشمه دار چشمه آب حیوان؟ چگونه باور کند مرگ را برای کلیددار خزاین حیات، مظهر تمام اسم حی؟ چگونه باور کند مرگ را برای مسیحایی که به یک دم ، هزار مرده را حیات جاودان میبخشد؟
اصلادار اخرت دیار زندگی حقیقی است و اینجا جهان زندگیمجازی. دل در مقام شهود، احاطه روحی او را بر این عالم در می یابدکه اکنون وسعت و ثبات بیشتری یافته، اما عقل ظاهر بین به جای خالی اومی نگرد در حسینیه جماران، به آن حکومت اریکه ی عشق بر قلوبو مصفا. و مگر این اریکه امروز خای مانده است؟ دل به حکم عشق گردن می نهند؛ خدا کند که عقل به حکم چشم تسلیم نشود.
اگر خدا انسان را به خویش واگذارد ظلمیتی جاودان زمین را یکسره تسخیر خواهد کرد. اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان، تا آن عهدی را که نسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را. و اگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمی تافت. و کاش بتها تنها همان اصنام سنگی لات و هبل بودند؛ بت خود را می پرستیدو متعلقات و نیازهای خود را ، شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد؛ آمریکا را ؛ اهوای کج افتاده ی نس اماره را، و بت هایی دیگر راجلوه های رنگارنگ طاووس دنیا را، بی شمار.
چرا راه دور برویم؟ اهل انصاف را بخوانیم تا نگاهی به اطراف خویش بیندازد، به مغرب زمین و بدان دروازه ای که فرعون ایران ما را فرا می خواند . غیر اهل انصاف را نیزنمی توان به راه حق دلالت کرد، مگر آنکه روی به صدق بیاورند و چشم و دل خویش را از رزق پرفریب حیات دنیا بگردانند. شیطان با همین شیفتگی است که انسان را فریفته و تا اینباقی است، مرک شیطان نیز کارگر است و سخن حق را سودی نیست. انگاه بت شکنی از تبار بت شکنان تاریخ انبیاء، ابراهیم و اسماعیل و محمد (ص) می آید تا آن پیمان فراموش گشته را به یاد بیاورد، اما جز اهل انصاف کسی او را نمی شناسد. انگاه کسی می آید که در وجود او آیات قرآن و بینات انبایء تفسیر و تأویل می شود، اما اهل دیار اوهام در سراب های خود ساخته ی خویش سرگردانند و او را نمیبینند و یا با او ان می کنند که بنی اسرائیل با پیامبران خویش کرده اند.
تاریخ دین تاریخ تجدید عهد فطرت است ، عهدی که میان ناس و رب الناس بسته شده و امام امت (ره) برای این تجدید میثاق امده بود، برای شکستن بت ها و آزاد ساختن انسان از قید اغلالی که بر جسم و جانش غلبه یافته بود. تحول تاریخی عظیمی نیز که از وجود او در جهان ظهور یافت، تنها با تحولات و انقلاب هایی قابل قیاس است که از وجود انبیای اولوالعزم جلوه کرده است.
امام امت و انقلاب اسلامی را اینچنین باید شناخت: از طریق معرفتی که با تامل در تاریخ حاطل می آید؛ تاریخ انبیاء و نه تواریخ رسمی. تاریخ انبیاء تاریخ دیگری است متغایر با تاریخ و تاریخ تمدن به معنای مرسوم.تاریخ های مدون موجود، غالبا از نظر ماتریالیسم تاریخی، تاریخ موهوم رو در رویی انسان هستند با طبیعت برای تأمین حوایج حیوانی خویش... و تو گویی انسان جز معده ای بزرگ و عقلی که تماما در خدمت تأمین حوایج این معد تلاش می کند چیز دیگری نست. تاریخ حقیقی با عنایت به حیات دنیایی انسان ، تاریخی است که از هبوط بشر از مبدأ برزخی وجودش اغاز می شود و با معاد تکاملیش به همان مبدأ برزخی پایان می پذیرد و در این سیر، حقیقت وجود انسان به فعلیت می رسد.
تاریخ ادواری حیات بشر در کره ی زمین باید بر اساس تحولات روحانی انسان در طول حیات زمینی اش تدوین شودو اگر تاریخی اینچنین یبد ، آنگاه شأن انقلاب اسلامی و مقام حضرت امام خمینی ، تبیین خواهد شد و همگان در خواهند یافت که برکات یشان در تاریخ اید با انبت شکن کبیر- حضرت ابراهیم (ع) – قیاس شود.
با ظهور تاریخی حضرت امام آخرین دوران جاهلیت بشر شکسته شد و او به یکی دیگر از اعصار شکوفایی دینی پا گذاشت و اکنون، بیش از هر زمان دیگری در طول این هزار و چند صد سال ، برای برپایی حکومت جهانی عدل به دست حجت آخریت آماده است، و اگر نیامده بود، بشر دیگر به کدامین درک اسفل از درکات هبوطی خویش می توانست پا گذارد؟
اما نه عجب اگر همه ی انسان های امروز قدر او را باز نشناسند و نتوانند آنچنان که باید ، ارج او را نگه دارند. قدر انقلاب دینی را آن بسیجی وارسته ای می داند که با ذائقه ی روح ، لذت محفل انس را چشیده است؛ قدر امام امت را ان کسانی می دانند که با هدایت او، از « مصر ولایت فراعنه » به سوی « ارض موعود حریت و استقلال و عدالت» بیرون آمده اند؛ قدر امام امت را آنان می دانند که همچون ابراهیم (ع) از ذبح عظیم قربانی های اسماعیلی خویش به اینمقام قرب رسیده اند که ملکوت آسمان ها و زمین بدانها عرضه می شود.
انقلاب اسلامی پیش از هر چیز بر یک انقلاب درونی مبتنی است که تجدید عهد فطرت است میان انسان و خالق او، که اگر رخ دهد، آن جاذبه ی ازلی عشق دل او را نیز به امام و انقلاب می بندد و اگر نه ، به ظاهر در اینجا، در مرکز آن تجدید میثاق میزید، اما حقیقتا در غرب، و وجودش در ذیل تاریخ غرب معنا می گیرد. شاید نماز هم بگزارد ، به ظاهر رو به سوی کعبه، اما روی گردان از باطن قبله و نماز که انصراف از شرق و غرب است و توجه به حق. رو بسوی خانه ی خدا ایستاده ، اما جده بر شیطان می برد و با حتی چون آ سعئد ، در قلب عالم و مهبط وحی، بساط شیطان پرستی می گسترد.
هنر آیینه است که هم ز تاریخ تأثیر می پذیرد و هم نهایتا تاریخ را معنا می کند. حقیقت تاریخ در کار هنرمندان هر عصر ظاهر می شود و هنر امروز نیز ، اگرچه تا آنجا که امکان داشته به سوی فردیت گراییده است و هویتی تماما شخصی یافته، اما با این همه، آیینه ای است برای تاریخ، و آنچه در آن انعکاس یافته، هویت بی نقاب بشری است که در این عصر می زید. چهره ی امروز و سرنوشت فردا، هر دو در هنر هر عصر ظاهر می شود، چراکه هنر و هنرمند زودتر از دیگران باطنتاریخ را به نحو معرفت حضوری در می یابند.
عصر ما عصر تجدید میثاق با خداست که لاجرم در هنر امروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهد تعلق ندارد و آیینه ان نیست، به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنون به اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس او قلب جهان است.
هنر، هرچه هست، نمی تواند که خود غایت حرکت خویش باشد و باید در خدمت این مبارزه بزرگی درآید که میان اسلام و قدرت های فرعونی جهان درگیر است. اینرسالت حقوق ماست در این دوران تجدید میثاق، و البته این مدعا با علم به همه ی انچه در باب ماهیت هنر امروز و رابطه ی ان با فردیت هنرمند گفته می شود ادا شده است. هنرمند بدین معنا – آن سان که حضرت امام منظور داشتند – همسفرعرفاست و همزبان انها. او باید بدر منبر لیلة القدر تاریخ باشد؛ نور را از شمس حق بگیرد و در شب حیات دنیایی انسان بیفشاند.
امام (ره) و حیات باطنی انسان
در سالگرد آن واقعه عظیمی که در چهاردهم خرداد ماه سال 1368 رخ داد یک بار دیگر باید به همان حقیقتی توجه یافت که این واقعه را معنا بخشیده است .
حضرت امام امت (ره) انسانی از زمره دیگر انسان ها نبود و در میان بزرگان تاریخ نیز افرادی چون او بسیار نیستند ؛ اما تاریخ، آن سان که امروزی ها نگاشته اند ، نمی تواند قدر بزرگ مردانی چون حضرت امام (ره) را دریابد .
«تاریخ تمدن» ، آن سان که غربی ها نگاشته اند ، «تاریخ غلبه انسان ها بر طبیعت است درجهت تمتعی مسرفانه.» آنان ، به مقتضای همین روح عصیانگری که در بشر امروز دمیده شده است ، انگاشته اند که پیشینیان نیز غایتی جز این نداشته اند و لذا از حقیقت وجود انسان بر کره خاک غفلت کرده اند .
حیات انسان در این سیاره کوچک که سفینه ای آسمانی بر پهنه اقیانوس بیکران فضای اثیری است ، تاریخ دیگری نیز دارد که «تاریخ باطنی» اوست ؛«تاریخ تمدن» تاریخ حیات ظاهری انسان و «تاریخ انبیا » تاریخ حیات باطنی او .
انسان ظاهری دارد و باطنی ، جسمی دارد و روحی..... و آنان که روح را انکار دارند عجب نیست اگر تاریخ زندگی بشر را منحصر به تاریخ تمدن بنگارند و تاریخ تمدن را نیز از نظرگاه «تکامل تاریخی ابزار » بنگرد ..... و به تبع آن ،امروز عنوان «بزرگان تاریخ» فقط به کسانی اطلاق شود که راه تصرف مسرفانه و بی محابای انسان را در طبیعت همواره داشته اند .
آنان انسان را معده ای بزرگ می بینند که در طول تاریخ ابزارهای مناسبی برای سیر و پرخوردن و تمتع هر چه بیشتر از لذات حیوانی یافته است. وقتی تعریف انسان این باشد، تاریخ نیز منحصر خواهد شد در تاریخ تمدن و آن هم از این نظر گاه خاص. آنچه که در این روزگار به نام «تاریخ تمدن» خوانده میشود یک صورت وهمی و بدون واقعیت است که بشر جدید آن را بر گذشته خویش نیز اطلاق بخشیده است و لذا از انبیا و اسباط ایشان در آن نشانی نیست.
«تاریخ سلاطین» نیز تاریخ قدرت طلبی ها و تعارض هایی است که بر خود بینی و خود پرستی و استکبار انسان ها بنا گشته است و این تاریخ نیز از آنجا که متعرض حیات باطنی انسان ها نمی گردد نمی تواند مو جودیت انبیا و او صیا و اسباط ایشان و معماران خانه حقیقت را معنا کند و بنابراین ، هرگز نباید توقع داشت که در تاریخ تمدن و یا تاریخ ها ی مدون رسمی شان و قدر بزرگانی چون حضرت امام (ره) که «معماران خانه حقیقت وجود بشر» بوده اند شناخته گردد.
شیخ الانبیا حضرت ابراهیم نیز معمار خانه حقیقت در کره ارض بوده است و تا دنیا ،دنیاست و انسان بر این سیاره خاکی باقی است ،این خانه حصن حصینی است که بشر را از اغوای شیاطین و هبوط به اسفل درکات بهیمیت دور می دارد ، اما کجا در تاریخ تمدن نامی و یادی از او می توان یافت؟ تاریخ حیات باطنی انسان مکه را «ام القرا» و مرکز زمین می داند. اما تاریخ تمدن اگر هم نیم نگاهی بدین واقعه عظیم از آن قبیله «جرهم» در جست جوی آب ،زمزم را یافتند و در اطراف آن سکنا گزیدند و اولین اجتماع مدنی را بنیان نهادند و.....
چرا این ظاهربینی بر بشر امروز غلبه یافته است و او را تا بدین همه به سراب اندیشی و تنگ نظر ی کشانده؟ هر چه هست انسان امروز اگر چه هنوز مبدا شمارش روزها و سالها را بر هجرت این رسول و تولد آن دیگری نهاده است ،اما دیگر قدرت انبیا را نمی شناسد و تا این جهل باقی است قدر حضرت امام را نیز نخواهد یافت ،چرا که او نیز از احیا گران حیات باطنی انسان و بنیانگذاران خانه حقیقت است و انقلاب اسلامی ام القری این عصر است.
حضرت امام (ره) اگر چه ظاهر و باطن را شکست و با انقلاب اسلامی خانه حقیقتی را بنیان نهاد که کعبه دل های ناس است ،ام القری است ،بیت عتیق است و اسوه قیام ناس که نه شرقی است و نه غربی .
و بالاخره ، اگر چه تاریخ تمدن و تاریخ سلاطین معماران خانه حقیقت و احیاگران حیات باطنی بشر را فراموش کرده اند ، اما «تاریخ حیات باطنی انسان» از ظاهر غفلت نکرده است.ظاهر جلوه باطن است و حجاب او ،و اهل نظر می دانند که اگر روزی حتی قرار شود که تاریخ حقیقی حیات ظاهری بشر را نیز بنویسند باید آن را بر اساس تحو لات باطنی انسان در طول تاریخ ، یعنی تاریخ دین و یا تاریخ انبیا معنا کنند . باید تاریخ جهان را از نو نگاشت، تا انسان بداند که حقیقتا بر او چه گذشته است.
دهه شصت و امام خمینی
![]()
دهه شصت دهه امام خمینی(ره) بود و از این پس دهه ها هر چه بیابید به جز او انتساب نخواهند داشت . این او بود که هر آنچه که در تقدیر تاریخ انسان این عصر بود ظاهر کرد . حیات انسان هایی چون او نفخه ای از نفخات روح الهی است که در تن انسان می دمد ، در تن زمین مرده ، و آن را حیات می بخشد . امام خمینی انسانی چونان دیگران نبود ؛ از قبیله انبیا و اصحا ب انان بود و مصداقی از مصادیق معدود ( نبا عظیم ).... که هر هزار سال یکی میرسد ، و مراد از این (هزار) عدد هزار نیست ؛ مراد آن است که او خیل یاد آوران است و مورد خطاب «انما انت مذکر» . و مخاطب این سخن آنانند که نه نامی از انان در تاریخ های تمدن هست و نه در تاریخ های رسمی ، اما زمین هر چه دارد مدیون آنهاست . اینان چون دیگر ابنای بشر از خاک روییده اند ، اما چون دیگران در خاک نمانده اند و سر بر آسمان برآورده اند. و فقط هم اینانند که از حقیقت با خبرند و دیگران را نیز اینان خبر کرده اند .
تاریخ حیات باطنی بشر تاریخ انبیاست و این تواریخ دیگر که نوشته اند ظنون نگارندگان آنهاست و راهی به حقیقت ندارد . آنها همواره ظاهر را بی نسبت با باطن دیده اند و هر که انچنین بنگرد همه چیز را وارون خواهد دید. چرا در تاریخ های تمد ن به انبیا و اصیایشان اشاره ای نرفته است و اگر هم کسانی چون ویل دو رانت به پرداخته اند،وجودشان را درهاله ای از ابهام نگاه داشته اند و درباره تعالیم انبیا سکوت کرده اند؟انبیا برای بهبود زندگی اقتصادی مردمان _ به زعم امروزی ها _ که نیامده اند ! آنها قبل از هر چیز خود را «فرستاده خدا» می گفته اند و تعالیم خویش را (وحی) می نا میده اند . مدعی بوده اند که از جانب خدا آمده اند و خبر ازآسمان دارند ..... و مردمان نیز می پذیرفته اند ؛ و اگر نه دین و دینداری تا کنون در کره نابود گشته بود .
بعد از چند قرن که از رنساس و هبوط بشر در مصداق کلی خویش گذشته است هنوز هم آنچه در میان مردمان اعتبار دارد تاریخ میلادی است که از زمان تولد مسیح محاسبه شده است ،و تاریخ هجری است که در زمان هجرت پیامبر اسلام.... و مگر نه اینکه اگر وقایع دیگری برای بشر از وقایع اهمیت بیش تری داشت ، آنها را مبدآ تاریخ می گرفتند؟ اما در کتاب های تاریخ تمدن اعصار زندگی بشر را بر مبنای ابزار تولید آنها عصر سنگ و آهن و مفرغ و مس و.... حالا هم عصر تکنولوژی و عصر ارتباطات و عصر فضا و فلان و بهمان نامیده اند .
امام خمینی پیامبر تازه ای نبود، اما از یادآوران بود ، از مخاطبان ،انما انت مذکر ، که عهد فطری مردمان با خداوند را به آنان یاداوری کرد وبعد از چند قرن که از هبوط بشر در مصداق جمعی کلی می گذشت ،چونان اسلاف خویش _از ابراهیم و اسماعیل تا محمد (ص)_دوره ای از جاهلیت را شکست و عصر دیگری را آغاز کرد. این عصر تازه را باید (عصر امام خمینی) نام نهاد ، چنان که حق آن بود که اعصار پیشین را نیز به انبیا و اوصیا و یادیاران دیگر انتساب می کنند .و مردمان همواره چنین کرده اند ، اما تاریخ نویسان نه . زیرک ترین آنها همچون آرنورد توین بی در یکی از مفاهیمی که برای (هبوط) قایل می شود آن را (هبوط نیاکان بشر از زیستگاه هایشان در بالای درختان برای زندگی در خشکی)(!)معنا میکند. حتی «توین بی» که خودش یک متفکر ظاهراً مذهبی است ، نسبت بین دین و تمدن و باطن و ظاهر وجود انسان را درنمیاید، چه برسد به آنان که اصلا براساس ماتریالیسم دیالکتیک تاریخ را معنا کرده اند . او اصلا نمی تواند خود را از سیطره ای که داروین به طور نابخود بر تفکر او دارد رها کند و برای هبوط در همان آغاز کتاب سه معنا ذکر می کند که در چشم ما حقیقتا ابلهانه و بسیار خنده آور است . یکی از معانی همان بود که نوشتم و بعد هبوط را از لحاظ معنوی معنا می کند. به دیگر سخن آنها زمانیکه صاحب شعور و آگاهی شدند بطور معنوی هبوط نموده اند .
سومین معنای هبوط ، که خودش هم آن را غیرقابل توجیه توصیف می کند ، در ادامه همان معنای دوم است: واقعیت اینست که یک موجود آگاه و ذیشعور می تواند شریر باشد ولی یک موجود بیشعور نمی تواند ...
و بالاخره حتی به ذهنش هم خطور نمی کند که شاید آنچه در کتاب های آسمانی در معنای هبوط آمده است دارای حقیقت باشد .
وجود امام خمینی و برکات آن را تنها کسانی می توانند حقیقتا درک کنند که در جست و جوی تاریخ تحول باطنی انسان بر کره زمین – که خاستگاه تحولات ظاهری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی حیات او نیز هست – به تاریخ انبیا رجوع می کنند . هم آنانند که در صف امام خمینی می گویند که او بت شکنی دیگر از تبار ابراهیم بود. . و یا برای وصل می شود.
تبیّن حقیقت مبارزه او با طاغوت به داستان موسی و فرعون در قران رجوع می کنند ، ویا برای بیان شیوه مبارزه او دربرابر دشمنان انقلاب اسلامی به واقعه کربلا باز می گردند . خود او حتی یک بار هم نشد که برای تبیین افعال و سیاست های خو یش مردم را به تاریخ های مصطلح رجوع دهد . حتی برای یک بار نگفت که (من آمده ام تا ایران را به توسعه اقتصادی برسانم.) او خود را در برابر (احیای حیات باطنی بشر) مکلف می دانست و می فرمود که چو تن باطن انسان حیات یابد ، امور مربوط به دنیای او هم اصلاح خواهد شد و این لفظ (اصلاح) نیز با غایت تاریخ های تمدن از (اصلاح) فقط مشترکی لفظی است .
مسلمانان به قدرت اقتصادی تسلیحاتی نیز دست خواهند یافت، اما این امر مسلما موکول و مسبوق به یک «تحول نفسی» است که امام خمینی برای آن قیام کرده و به آن هم رسید . و بی رو دربایستی ، همه تحولات تاریخی دهه شصت هجری و دهه هشتاد میلادی و دهه اول قرن پانزدهم هجری قمری معلول همین علت یگانه است:قیام امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی .... چه دیگران این حقیقت را بفهمند و چه نفهمند . و از این پس نیز همه تحولات تاریخی درکره زمین در جهت تشکیل امت واحده اسلامی و قدرت گرفتن او در مبارزه ای بزرگ و بسیار جدی است که خواه ناخواه روی خواهد نمود .
داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.
ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که«ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و ما می دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود……و حق است اگر با رفتن زمین از رفتن باز ماند آسمان نیز ،خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریا ها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غایب، تو بدان، بی تردید که همان میشد .
ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بی منتهایی که عقل راه به جایی نمی برد. دریاها و زمین و آسمان و ماه و خورشید بر جای ما ندند تا مقصود خمینی«ره» محقق شود، آن سان که بعد از رحلت آخرین فرستاده خدا نیز دور فلک بر جای ماند تا حقیقت وجود او را در جهان تحقق بخشد. آخر انسان هایی چون او که یک فرد نیستند ،یک امت اند و یک تاریخ.
کوران روزحشر در اینجا نیز کورند_ که :" من کان هذه اعمی فهو فی الاخراعمی" _ ونمی بینند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظیم واقع شده است؟
نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفتند است. اگرنه، این ولی خدا برای آنان حجتی میشد تا صدق قصص انبیا را باور کنند و چون سحره فرعون دربرابر این انقلاب به سجده درآیند که " امنابرب موسی و هرون " اگر نه، این ولی خدا برای انان حجتی میشد تا زهد وعدالت علی را باور کنند، حلم حسن را وشجاعت حسین را و…… واین ولی خدا برای آنان حجتی میشد تا عظمت حق را و همه صفات خدا یی را در وجودش بنگرد و انسان را، همچون خورشیدی که نورش از ازلیت تا به ابدیت را فرا گرفته است.
داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیده ایم. یک بار دیگر این رسول اکرم است که در دنیا رفته است، یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است، یک بار دیگر این فاطمه است وحسن است وحسین است که ما را داغدار کرده اند، یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.
دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمی رسد، دست خمینی که می رسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیا موزد، در آینه وجود خود که اسوه مصادیق منتظران بود، و اکنون دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه منتظر مهدی باشد.
امام «ره» به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده میدارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام «ره» ما را آموخت که « عرفان را با مبارزه جمع کنیم»و خود بهترین شاهد بود که بر این مدعا که عرفان عین مبارزه است، و از این پس دیگر چه داعیه ای می ما ند برای انان که عرفان را به مثابه امری کاملآ شخصی بهانه واماندگی خویش می گر فتند؟ او کتاب و سنت را در وجود خویش تفسیر کرد و مجهولات شریعت و طریقت رابا مفتاح مبارک حیات خویش گشود و ما می دانستیم که جهاد اصغر شرط لازم جهاد اکبر است و اولیای مقرب خدا در تمام طول تاریخ همواره بر همین شیوه زیسته اند.
دیگر چه داعیه ای می ماند برای آنان که حکم برظاهر اشعار عرفانی می راندند و با چشمی ظاهربین چهره افیونی خویش را در آینه صیافی وجود عرفا می دیدند و حتی این اواخر ،دیگر افعال و اقوال منصور حلاج را هم با عقل کج اندیش ماتریالیسم دیالکتیک معنا می کردند و حافظ را شرابخواره و زنبازه ای از سلک خویش می گرفتند؟
آیا ندیدند او را که از این سوی پنجه ارباب جور انداخته بود و از آن سوی «سجاده به می رنگین» داشته بود و «دلق مرتع را گرو جامی شراب مرد افکن» نهاده بود؟ آیا ندیدند که در «خلوت ان کار دیگر کردن» و «صراحی پنهان کشیدن » یعنی چه؟ مگر این مردترین مردان میدان مبارزه و زاهدترین زُهاد زمانه نبود که دم از خال لب چشم بیمار و می و میخانه بتکده و رند می آلود خرقه پیر خراباتی میزد ؟
امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم.با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما برگرده عقل واختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که " لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین".
اکنون ،این ماییم و امانت او . دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت » انجامید ، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.