X
تبلیغات
سلام بزرگوار

سلام بزرگوار

مرجع شهيد آيت الله العظمی شيخ محمد مهدی خالصي؛ خالص‌ترين روزهای مبارزه

إسلام دبّاغ

 اشاره:

روز  12 ماه مبارك رمضان سال 1343 هجري قمري (15 فروردين 1304ش) خبر شهادت سردار مجاهد اسلام مرجع تقليد شهيد حضرت آيت الله العظمی شيخ محمد مهدی خالصی در شهر مقدس مشهد قلب مؤمنان روزه دار  را جريحه‌دار ساخت، بدين مناسبت پنجره‌ای به روی زندگی پر بركت اين عالم مي‌گشائيم.

تولد وتحصيلات

آيت الله العظمی شيخ محمد مهدی فرزند آيت الله شيخ حسين فرزند آيت الله شيخ عبد العزيز خالصي، نسب وی به علی بن مظاهر  برادرحبيب بن مظاهر اسدی كه هر دو بزرگوار از ياران امام حسين و از شهدای كربلا مي‌باشند، مي‌رسد. [1]

ايشان 15 ذيحجه سال 1277 ق (1861م – 1240ش) در شهر مقدس كاظمين در خانواده‌ای روحانی ومشهور به علم وفضيلت ديده به جهان گشود[2]. تحصيلات مقدماتی را در آغاز جوانی در زادگاه خويش گذراند، سپس در محضر درس آيات عظام شيخ عباس جصّاني، شيخ محمد حسين كاظمي، ميرزا حبيب الله رشتي، وآيت الله ميرزا حسن شيرازی (صاحب فتوای تنباكو) در شهرهای كاظمين، نجف وسامرا تلمذ نمود وبه درجة اجتهاد رسيد. آن گاه در كاظمين مستقر شد وحوزة  علمية آن شهر را تأسيس نمود.

وقايع جهاد

سال 1911م جهان اسلام شاهد دو تهاجم نظامی بود، نخست تهاجم ايتاليا به طرابلس غرب (ليبی كنوني) ودوم حمله روسيه به شمال ايران بود. آيت الله خالصي، مراجع تقليد وعلمای طراز اول را جهت بحث وتبادل نظر واتخاذ تصميمات بازدارنده به كاظمين فراخواند، وخود شخصاً به سامراء سفر كرد واز آيت الله ميرزا محمد تقی شيرازی برای حضور در اين گردهمائی كه به نام «كنگرة اول كاظمين» معروف شد دعوت به عمل آورد، بدينسان كنگرة علمائی كم سابقه‌ای با حضور مراجع وعلمای شهرهای نجف، كربلا، كاظمين وسامراء در 11 محرم 1330 (12 دی 1291ش - 1 ژانويه 1912م) با موفقيت كامل برگزار گرديد، تصميماتی از قبيل محكوميت شديد اين دو تهاجم و بسيج شدن مردم و علمای عراق برای حضور در جبهه ها ودفاع از سرزمين های اسلامی اتخاذ گرديد، از سوی ديگر آيت الله شيخ فتح الله  اصفهانی (شريعت اصفهاني) از طرف كنگره مأموريت يافت كه تعداد پانصد هزار جنگجوی داوطلب را  برای اعزام به ليـبــی وشمال ايران فرا بخواند، هيئت ديگری متشكل از سيزده تن مسئوليت يافت كه در زمينة برقراری ارتباطات و تلگراف فعاليت كند [3].  در نتيجة اين اقدام جدی علما، دولت روسيه مجبور شد با دولت ايران وارد مذاكره شود، متعاقب آن علمای عراق تلگرافی از سوی علمای تهران مبنی بر ارامش نسبی در ايران را دريافت كردند [4]. آنچه در اين اقدام علمای شيعه جلب توجه مي‌كند اينكه آنان هم زمان به دفاع از مسلمانان سنی وشيعه در ليبی وايران شتافتند.

 

تأسيس حوزة كاظمين

 آيت الله خالصی مدتی پس از رحلت استادش ميرزای شيرازی در سال 1314ق (1275 ش - 1896م) شهر سامرا را به سوی كاظمين ترك گفت ودر اين شهر به تربيت طلاب علوم دينی پرداخت، سپس در سال 1330ق (1291ش - 1912م) حوزة علمية شهر كاظمين را با نام« المدرسة الزهراء» تأسيس نمود.

يكی از ويژگي‌های حوزة آيت الله خالصی اهتمام به تدريس علوم نوين در كنار علوم دينی بود، به گونه‌ای كه فارغ التحصيلان آن پزشك روحاني، مهندس روحانی ومانند آن باشند.  حوزة آيت الله خالصی شاگردان مبرزی را تربيت كرد كه از جملة آنان حضرات آيات عظام خالصی زاده، خوئي، ومرعشی نجفی بودند[5].

 .

حملة انگليس به عراق

در سال 1914م جنگ جهانی اول درگرفت ودولت انگلستان به هدف اشغال متصرفات امپراتوری عثمانی به عراق حمله كرد.  آيت الله خالصی فعاليتهای حوزة خود را موقتاً تعطيل كرد وتمام بودجة حوزه را برای تدارك جنگ هزينه نمود وخود در رأس گروهی از مجاهدان عازم جبهه شد، زيرا ايشان صيانت از دين در جهاد كفار مي‌ديد نه در ماندن در حوزه. وی در اين گيرودار نيز از وظيفة شرعی وعلمی خود غفلت نكرده، كتاب «الحسام البتّار فی جهاد الكفار» (شمشير برنده در جهاد كفار) در بيان احكام جهاد را منتشر كرد.

يكی از ياران آيت الله خالصی در مخالفت با هزينه كردن اموال حوزه در امر جهاد مطالبی را اظهار نمود، معظم‌له در پاسخ وی فرمود: «اگر نياز باشد مدرسه‌ام را برای ادارة جهاد خواهم فروخت، بلكه چنانچه صيانت از اسلام مستلزم فروش مساجد باشد اين كار را بايد كرد» [6].

آيت الله خالصی در پاسخ به استفتائی دربارة جهاد انگليس فتوای ذيل را صادر فرمود:

«1-  پدر ومادر شرعاً حق ممانعت از شركت فرزاندشان در جنگ را ندارند، چنانچه والدينی فرزندشان را از شركت در جنگ منع كنند مرتكب گناه شدند واطاعت از آنان در اين امر جايز نيز بلكه بر فرزندان واجب است كه به جهاد انگليسي‌ها بروند واز حريم اسلام دفاع كنند.

2- بر تمام افراد نا آشنا به استفاده از سلاح واجب است كه فوراً آموزش نظامی را ببينند، افرادی كه توانائی حمل سلاح را ندارند واجب است كه به هر نحو ممكن ديگر مجاهدان را ياری دهند حتی در حد مداوای مجروحين وپانسمان كردن زخمهای آنان است.

3- بر والدين واجب است كه فرزندانشان را به عزيمت به جبهه وكمك رسانی به مجاهدان تشويق كنند.

4- كشته شدگان در اين جنگ شهيد محسوب مي‌شوند، پيكرشان بدون غسل وكفن وبالباس دفن شود».[7]

آيت الله خالصی در اقدامی ديگر از علما ومراجع سراسر عراق برای حضور در «كنگرة دوم كاظمين» دعوت نمود. در اين كنگره تصميمات مهمی را برای عزيمت فوری علما بر رأس نيروهای مردمی به جبهه‌ها برای مقابله با حمله كفار اشغالگر اتخاذ گرديد، در روزهای آخر اين كنگره عده‌ای از شركت كنندگان سعی داشتند جلسات كنگره به درازا بكشد، تا تصميمات اتخاذ شدة علما مبنی بر جهاد مسلحانه بر عليه اشغالگران مشمول مرور زمان شود. خالصی با دريافت اين مطلب قاطعانه به حاضران اعلام كرد صبح روز بعد به جبهه عزيمت خواهد كرد. ايشان در جواب آن عده‌ای كه سعی داشتند ايشان را از رفتن به جبهه بازدارند فرمود: «اگر بتوانم با استخوانهای ضعيفم، دو يا پنج  دقيقه جلوی پيشروی يك تانك انگليسی را بگيرم، بر من واجب است كه اين كار را بكنم، حال اينكه با رفتنم به جبهه عدة زيادی از مردم نيز به جبهه خواهند رفت وظيفة من سنگين تر است» [8] .

19 نوامبر 1914(29 آبان 1293ش)  تعداد زيادی از اهالی شهر كاظمين به سوی بغداد راهپيمائی كردند وآخرين تداركات سلاح وآذوقه برای شركت در جنگ را ديدند، سپس در حالی كه علما در مقدمة آنها بودند به سوی جبهه‌ها عزيمت نمودند، جبهة هويزه» تحت فرماندهی آيت الله خالصي، آيت الله سيد مهدی حيدری بود، آيت الله خالصی زاده نيز به عنوان دستيار پدر وهماهنگ كننده ميان نيروهای مجاهدين وفرماندهی ارتش عثمانی ايفای وظيفه مي‌نمود[9].

در اين جنگ نيروهای مردمی با ابتدائي‌ترين وسايل دفاعی وسلاح سرد توانستند سه سال در برابر نيروهای ابرقدرت زمان ايستادگی كنند، ودر چند نبرد بر نيروهای اشغالگر چيره شوند، ولی سرانجام به دليل برتری نظامی انگليسي‌ها، شهر بغداد در 11 مارس 1917(21 اسفند 1295ش) به تصرف نيروهای انگليسی به فرماندهی ژنرال مود درآمد.

پس از سقوط بغداد آيت الله خالصی به كاظمين بازگشت، ايشان به اتفاق آيت الله ميرزا محمد تقی شيرازی مبارزات سياسی را  بر ضد انگليس شروع نمودند، مبارزاتی كه سر انجام به قيام مسلحانه عراقيها در سال 1920م انجاميد، مراجع وعلما در اين برهه با فتاوای خود توانستند تمام ملت عراق اعم از شيعه، سنی واقليتهای مذهبی را بر ضد نيروهای اشغالگر بسيج كنند. اين حركت عظيم در گردهمائی سراسری نيروهای مجاهدين در 4 شوال 1338 (1 تير 1299ش - 21 ژوئن 1920م) در كربلا به اوج خود رسيد.

در اين گردهمائی بزرگ كه مراجع تقليد، رؤسای عشاير وجمع زيادی از نيروهای مجاهدين حضور داشتند، شيخ محمد خالصي‌زاده كه سخنور توانائی بود، به دستور رهبريت انقلاب آغاز قيام مسلحانة مردمی را در آن اجتماع باشكوه اعلان كرد.

خالصی زاده در سخنرانی آتشين خود عراقيها را به توكل بر خداوند، اتحاد واطاعت از مراجع ومقاومت دربرابر اشغالگران فراخواند [10]. پس از اين اجتماع عظيم، قيام مسلحانه سراسر عراق را فراگرفت وتوانست ضربه‌های سختی را به اشغالگران وارد سازد.

آمار رسمی دولت انگليس حاكی است از اين كه اين كشور در مدت چند سال اشغال عراق وهمچنين وقايع قيام مردمی آن كشور تلفاتی بيش از يك قرن اشغال هند را متحمل شده است، از اينرو اين دولت استعمارگر پس از كنترل اوضاع متشنج وسركوب قيام مردمي، برای در امان ماندن از تكرار حوادث قيام ملی به نيرنگهای سياسی رو آورده، در صدد تعيين پادشاه عربی ودولت عراقی وابسته به خود برآمده است، لذا «فيصل» حاكم سابق سوريه و فرزند «شريف حسين» حاكم حجاز ومتحد انگليس را برای پست پادشاهی عراق كانديدا كرد [11]، در اين اثنا آيت الله خالصی كه پس از رحلت ميرزا تقی شيرازی وسپس شريعت اصفهانی در سال 1920م (1299ش) مرجعيت دينی ورهبری سياسی مردم را بر عهده داشت برای مقابله با تحميل فيصل، به شهر سامرا عزيمت نمود وبه ميرزا علی شيرازی فرزند ميرزا حسن شيرازی پيشنهاد داد كه خود را برای پادشاهی عراق كانديدا كند، وبه وی قول حمايت ومساعدت داد،‌ ولی علامه شيرازی به دليل زهدشان از قبول اين پست سياسی امتناع نمود[12]، از اينرو آيت الله خالصی در صدد برآمد كه فيصل را در چارچوب حفظ منافع عراق وبه صورت مشروط به پادشاهی عراق بپذيرد.

فيصل برای مشروعيت بخشيدن به پادشاهی خود به حوزة آيت الله خالصی در كاظمين رفته، خواستار بيعت معظم له شد، در مقابل خالصی بيعتش را به دو شرط اساسی مقيد نمود، حفظ استقلال كامل عراق وخودداری از هرگونه وابستگی به اجانب، و تأسيس مجلس قانون گذاری كه نمايندگان آن از سوی مردم  انتخاب شوند.

فيصل در محضر آيت الله خالصی ودر برابر قرآن كريم قسم يادكرد كه مطيع اوامر ايشان برای رهائی عراق از يوغ استعمار و كسب استقلال تام باشد، در غير اين صورت عراق را  با اولين اشارة آيت الله خالصی ترك خواهد گفت. خالصی هم با اين دو شرط با وی برای پادشاهی عراق بيعت نمود[13]

 

مقابله با غارتگری وهابي‌ها

در 11 مارس 1922م (21 اسفند 1300ش) لشگری از وهابي‌های مسلح حجاز به عشاير جنوب عراق يورش بردند، گروه زيادی از مردم را به خاك وخون كشيدند، واموالشان را به غارت بردند،‌ آيت الله اصفهانی ونائينی تلگرافی به آيت الله خالصی فرستاده، خواستار مقابله با حملات وهابي‌ها شدتد.

آيت الله خالصی دستور برگزاری اجتماع فوری با حضور مراجع، رؤسای عشاير وجنگجويان مسلح را صادر كرد، بدينسان اجتماعی با حضور علما، دو هزار وپانصد تن از سران قبايل عراق وجمعيتی حدود 300 هزار نفر در كربلا  برگزار گرديد، اجتماع كنندگان با هم پيمان بستند كه بر ضد هرگونه تحريكات بيگانگان متحد شوند وبه مقابله بپردازند[14]

 

تحريم انتخابات «مجلس مؤسسان»

در سال 1922م (1301ش) دولت انگليس با اعمال نفوذ بر فيصل وكابينة عراق در صدد تشكيل «مجلس مؤسسان» بود، تا از آن طريق قرارداد ننگين «انتداب» يا قيمومت انگلستان بر عراق مشروعيت بخشد، لذا مراجع فتوای تحريم شركت عراقيها در انتخابات مجلس يادشده را صادر نمودند:

«هركس در  امر انتخابات وارد شود يا در آن دخالت كند ويا به آن كمك نمايد به جنگ خدا وپيامبر رفته‌است ..» [15].

انتشار اين فتوی موجب بروز اعتراضات وسيع مردمی بر ضد برگزاری انتخابات وانعقاد قرارداد «انتداب» شد [16]، اهالی بغداد روز 24 ژوئن 1922م (4 تير 1301ش) ضمن تعطيلی بازار، در گروه‌های متعدد به سوی منزل «نقيب» نخست وزير عراق راهپيمائی كردند. گزارشهای رسمی انگليس اين اعتراضات مردمی را  نتيجة تحريكات آيت الله خالصی قلمداد كردند[17].

در ظهر همان روز هيئت ويژه‌ای متشكل از آيت الله خالصی زاده، عبد الحسين چلبی ودو فرد ديگر از سوی آيت الله خالصی به منزل «نقيب» رفته، دربارة عواقب وخيم قرارداد تحت الحمايگی به وی هشدار دادند [18].

 

خلع «فيصل» از پادشاهي

با اصرار فيصل بر انعقاد قرارداد «انتداب» با انگليس، وی عملاً شرط بيعت آيت الله خالصی را نقض كرده بود، از اينرو معظم‌له طی اجتماع مردمی در تاريخ 26 ژوئن 1922م  (6 تير 1301ش) در حوزة خود فيصل را از پادشاهی عراق خلع كرده است. «مِس بيل» سياستمدار ومأمور رسمی انگليس در عراق در يكی از گزارشهای خود مي‌نويسد:

«شيخ مهدی خالصی در اين اجتماع به حاضران اعلام كرد كه بيعت ملت عراق با شاه فيصل به دليل عدم پايبندی او به شرطهای بيعت واخلال در استقلال كشور ملغی گرديده است» [19].

آيت الله خالصی سپس با صدور فتوای ذيل تصميم خود را دربارة خلع ملك فيصل در سراسر عراق منتشر ساخت:

«ما فيصل را به صورت مشروط به پادشاهی عراق پذيرفتيم، اما او شرايط بيعت را نقض كرده واز اين پس هيچگونه بيعتی را در گردن عراقيها ندارد». [20]

 

تبعيد فرزند خالصي

انگليسي‌های خشمگين از مخالفتهای آيت الله خالصي، در واكنش به مقاومت سرسختانه معظم‌له اقدام به تبعيد فرزندش آيت الله شيخ محمد خالصی زاده نمودند، «سِر پرسی كاكس» حاكم كل انگليس در عراق در 28 آگوست 1922م (7 شهريور 1301ش) با ارسال نمايندة خود نزد  آيت الله خالصی به او اخطار كرد كه فرزندش شيخ محمد ظرف مدت 24 ساعت عراق را ترك كند. [21]

شيخ محمد برای ادامة مبارزات عازم ايران شد ودر اين كشور دست به تأسيس «جمعيت نمايندگان عالی بين النهرين» زد. از سوی ديگر اقدام خصمانة انگليس نتوانست هيچ خللی در عزم وارادة آيت الله خالصی را وارد سازد.

 

ادامة رويدادهای تحريم انتخابات

در 20 اكتبر 1922م (29 مهر 1301ش) «عبد المحسن السعدون» وزير كشور عراق مجدداً دستور خود را مبنی بر آغاز انتخابات «مجلس مؤسسان» صادر كرد، با تجديد صدور اين دستور مخالفتهای مراجع به زعامت آيت الله خالصی وعموم مردم با رديگر شدت گرفت[22]، گزارش محرمانة مأموران انگليسی در عراق سير وقايع تحريم را اينگونه بيان مي‌كند:

«از مدتی پيش  ارتباطهائی ميان علما به ويژه شيخ مهدی خالصی در كاظمين، ابو الحسن اصفهانی وميرزا حسين نائينی در نجف برقرار گرديده، پيرامون لزوم بيرون دادن فتوايی بر ضد شركت در انتخابات رايزنی ميكنند.. شيخ مهدی خالصی همواره از صدور چنين فتوائی طرفداری مي‌كرده است، ولی آن دو مجتهد ديگر كه نامشان در بالا آمد مخالف صدور فتوا بودند، ولی اين مخالفت آنان ديری نپائيد وروز 8 نوامبر 1922 حاكم شهر كربلا در ضمن تلگرافی آگاهی داد كه ابو الحسن اصفهانی فتوای تحريم شركت در انتخابات را امضا وميرزای نائينی نيز از او پيروی كرده است و... فتوای ياد شده نزد شيخ مهدی خالصی فرستاده شد. او وسپس بقية علماء كاظمين از جمله سيد حسن صدر زير آن فتوی را مهر كردند» .[23]

مخالفت همه جانبة عراقيها با انتخابات سرانجام منجر به تعديل برخی از بندهای معاهده از سوی دولت انگليس شد، پس از اجرای تعديل‌های يادشده، فيصل در 17 مه 1922م (28 ارديبهشت 1301ش) فرستادگان خود را نزد آيت الله خالصی گسيل داشت تا ايشان را  به لغو فتوای تحريم متقاعد سازند. اصرار خالصی باعث گرديد كه انگلستان به فكر سركوب مخالفان انتخابات بيافتد، بر همين اساس «عبد المحسن السعدون» عامل سرسپردة انگليس به سمت نخست وزير ووزير كشور عراق منصوب شد تا نقشة سركوب مخالفان انتخابات را عملی سازد.

 

تبعيد خالصي

السعدون به محض تشكيل كابينة دستور انگليس مبنی بر تبعيد خالصی به اجرا در آورد، فيصل برای دوری از عواقب وخيم اين اقدام به بهانة نقاهت بعد از عمل جراحی ناگهاني‌اش بغداد را به سوی بصره ترك گفت.

در ساعت 11 شب 26 ژوئن 1923م (6 تير 1302ش) تعداد زيادی از نيروهای پليس به فرماندهی رئيس پليس بغداد منزل آيت الله خالصی در كاظمين را به محاصرة خود در آوردند، ايشان به همراه دو فرزند ويكی از يارانش دستگير وتحت شديدترين تدابير امنيتی شبانه به ايستگاه قطار بردند، وی را با  قطاری فوق العاده به سوی بصره در جنوب عراق روانه كردند وتا 30 ژوئن 1923م (10 تير 1302ش) در شرايط بسيار بد وتحت حفاظت نيروهای انگليسی در قلعه‌ای قديمی در شهر بصره زندانی نمودند، سپس به كشتی انگليسی «واسا»  كه عازم شهر «بمبئي» هند بود انتقال دادند. [24]

هنگامی كه كشتی حامل خالصی به بندر بمبئی رسيد، مسلمانان و شيعيان هند بر ضد تبعيد ايشان دست به اعتراض وسيعی زدند، لذا معظم‌له را قبل از پياده شدن در بمبئی به كشتی ديگری كه عازم «عدن» در يمن بود منتقل كردند. سرانجام حضرت آيت الله خالصی وهمراهانش در 16 ژوئيه 1923م (16 دی 1302ش) وارد شهر عدن شدند.

با تبعيد آيت الله خالصی اعتراضات مراجع، علما وعموم مردم عراق بالا گرفت، در اين هنگام 25 تن از مراجع تقليد جهان تشيع ومجتهدان شهرهای نجف وكربلا به رياست آيت الله سيد ابو الحسن اصفهانی وآيت الله نائينی به اتفاق عدة زيادی از اهالی اين دو شهر در اعتراض به اين اقدام انگليس ودولت عراق قصد عزيمت به بغداد را داشتند، دولت سركوبگر عراق مانع از همراهی مردم با علما شد، سپس علمای معترض را به بهانه ايرانی الاصل بودن دستگير كرده در 1 ژوئيه 1923م (12 دی 1302ش) به ايران تبعيد نمود. [25]

با فرا رسيدن موسم حج خالصی جهت انجام مراسم حج تمتع از يمن به مكة مكرمة عزيمت نمود، در اين هنگام دولت ايران به درخواست مراجع اين كشور از دولت انگليس خواست تا اجازه دهند خالصی به ايران عزيمت نمايد، ايشان پس از انجام مراسم حج از بين دو پيشنهاد دولت ايران وشريف حسين حاكم حجاز برای اقامت، دعوت مراجع ودولت ايران را پذيرفت واز راه بندر بوشهر وارد ايران شد.

 

ترور نافرجام

در مراسم استقبال پر شور مردم بوشهر از آيت الله خالصی يكی از افسران انگليسی شاغل در شركت نفت آبادان با شليك چند گلوله به سوی خالصی نسبت به جان معظم‌له سوء قصد نمود، عنايت خداوند متعال مانع از اصابت گلوله‌های كينه توزانه انگليس به هدف شد. پس از اين ترور نافرجام «سر آرنولد ويلسن» رئيس شركت نفت آبادان برای سرپوش گذاری بر روی اين توطئه با ارسال نماينده‌ای نزد خالصی از وی معذرت خواهی كرد، وقول داد ضارب را كه در حال مستی بوده تنبيه كند .[26]

 

خالصي؛ پدر نيروی دريائی ايران

آيت الله خالصی در راه عزيمت به تهران در توقفی كوتاه در شهرشيراز ضمن صدور فتوائی خواستار تلاش دولت وملت ايران برای تقويت بنية دفاعی كشور ايران شدند. ايشان همچنين به هدف مقابله با حضور گستردة ناوگان جنگی انگليس در خليج فارس، جهت تدارك يك فروند كشتی جنگی برای نيروی دريائی ايران پيش قدم شدند. از اينرو شايسته است كه آيت الله خالصی را  «پدر نيروی دريائی ايران» ناميده شود.

متن اطلاعية منتشر شده وفتوای معظم له به اين شرح است:

«مطابق احكام الهي، برادران اسلامی مكلفند برای حفظ شرافت دنيا و آخرت، وجلوگيری از تجاوزات دشمنان اسلام هر چه ممكن است آلات وادوات جنگی وكارخانجات تدارك نموده، در مقابل كفار تجهيز نمايند» در ضمن اشاره داشتند كه خودشان برای تدارك يك كشتی جنگی برای دولت ايران پيش قدم شده، وهر آنچه از قوه ايشان برآيد كوشش نمايند و اشعارفرمودند كه لازم است ساير مسلمين هم در اين مقصد، معظم‌له را ياری نموده، از هرگونه همراهی مضايقه ننمايند. [27]

سرانجام آيت الله خالصی در ميان استقبال با استقبال گرم مردم در شهرهای مسير وارد تهران شدند، ايشان در تهران با فرزندشان يخ محمد كه حدود نه ماه پيش از عراق تبعيد شده بود ملاقات كردند.

 

خودداری از اعطای تعهد كناره گيری از امور سياسی

آيت الله خالصی پس از اقامت كوتاهی در تهران برای پيگيری فعاليت‌های سياسی ودينی عازم قم شد ودر آن جا با آيت الله حائری  وديگر مراجع نجف كه به دليل اعتراض به تبعيدشان از سوی انگليس وفيصل از اين كشور تبعيد شده بودند ملاقات كرد، وی در قم مطلع شد كه علمای تبعيدی با ارسال نمايندگانی نزد فيصل شاه عراق خواستار بازگشت به نجف شدند، در مقابل فيصل نيز با نظر انگليس بازگشت مراجع را مشروط به اعطای تعهد كتبی كناره گيری از امور سياسی عراق كرده بود. خالصی اعلام كرد حاضر به دادن تعهد كناره‌گيری از امور سياسی برای بازگشت به كشورش نمی باشد، واز مراجع ديگر نيز مصرّانه خواست تا كمی ديگر در ايران بمانند وبه اصلاح اوضاع اين كشور اسلامی بپردازند، زيرا با توجه به فشار افكار عمومی لا جرم فيصل وانگليس ناگزير به پذيرفتن شروط علما وبازگرداندن محترمانة مراجع خواهند شد.

اصرار علما بر قبول شرايط فيصل برای بازگشت به عراق ودادن تعهد كتبی كناره‌گيری از امور سياسی آن كشور، خالصی را رنجيده خاطر ساخت، معظم له قم را به سوی مشهد مقدس ترك گفت [28].

 

عزيمت به مشهد

آيت الله خالصی در هنگام ورود به شهر مقدس مشهد مورد استقبال علما وبزرگان شهر قرار گرفت، در مراسم استقبال استاد بديع الزمان فروزانفر برای خوش آمد گوئی به ورود معظم‌له شعری به زبان عربی سرود.

خالصی در زمان اقامت در شهر مشهد از موقعيت ممتاز اين شهر مقدس بهره جسته،  به احيای حوزة علمية آن شهر وتربيت علما وطلاب علوم دينی همت گماشته است، وی علاوه بر تدريس علوم دينی تأليفات بديعی را از خود به يادگار گذاشت. همچنين ايشان پشتيبان تأسيس دار الفنون رضوی بودند.

 

نوشيدن جام شهادت

با آزاد شدن آيت الله خالصی زاده از زندان رضا پهلوی در قلعة هولناك «خاف» در استان خراسان وپيوستن به پدر در مشهد مقدس روند دعوت دينی وسياسی آيت الله خالصی در خراسان و مناطق مجاور سرعت بيشتری به  خود گرفت. انگليس از نزديك مراقب اين تحركات بودند و به زودی متوجه خطر حضور اين دو عالم مبارز در مجاورت مستعمراتشان در افغانستان وهند شد.

با فرا رسيدن ماه مبارك رمضان سال 1343ق فعاليت خالصي‌ها‌ گسترده‌تر شد، همچنين اعلام شد آيت الله خالصی قصد دارد هم زمان با برگزاری نماز عيد فطر و دعوت از علما، فرماندهان ارتش خراسان، نمايندگان رسمی كشورهای اسلامی مقيم خراسان وعموم مردم برخی از اهداف خود را در اين اجتماع بزرگ علنی سازد.

فعاليتهای فراگير خالصی برای دشمنان دين گران آمد، علی الخصوص اينكه جزوه‌هائی به زبانهای فارسي، عربی و اردو از سوی ايشان منتشر وبه كشورهای مجاور ارسال شده بودند، از اينرو با توطئة كنسولگری  انگليس در مشهد غذای سحری روز 12 ماه رمضان آيت الله خالصی توسط يكی از عوامل آگاهی مسموم شده است.

جزئيات بيشتر اين حادثة غمبار را از قلم خالصی زاده مي‌خوانيم:

«.. چون اذان مغرب در مسجد جامع گوهر شاد گفته شد، پدرم در حالی كه در نهايت آشفتگی بود، نماز گزارد، چون نشاط وآمادگی پدرم برای عبادت از بارزترين اخلاق ايشان بود، از اينرو زهر نتوانست او را از گزاردن نماز بازدارد، وچون به نماز ايستاد زهر بر او غالب شد ودر محراب بر زمين افتاد، من در آنجا حاضر نبودم، وقتی كه اين خبر به من رسيد با شتاب به مسجد رفتم وديدم كه با تأثير زهر با مرگ دست به گريبان است، ولی با شجاعت وشهامتی كه داشت مي‌كوشيد خود را آرام نگهدارد.

پرسيدم: چه شده است؟.

فرمود: اين اثر دوائی است كه برايم آوردند، در حيرت شدم وبه دنبال پزشك فرستادم، اما فرماندة ارتش همة پزشكان را به بيرون شهر دعوت كرده بود، وشايد اين دعوت برای اين بوده است كه طبيبی به او نرسد، وزهر اثر خود را بگذارد. طبيبی نرسيد وپدرم در حالی كه سرش را روی دستم گذاشته بود، همچنان آشفته بود.. پدرم چند ساعتی را با اين حال گذراند تا روانش اين جهان را مفارقت نموده، وبه سوی فراديس جِنان شتافت.. كسی كه زهر را در خوراك پدرم گذاشته بود از مأمورين آگاهی بود، وخود نيز به دستور شهربانی بعداً كشته شد» ([29]).

حادثة دردناك شهادت آيت الله خالصی در پايان روز 12 ماه رمضان 1343 (15 فروردين 1304ش) اتفاق افتاد، پيكر مطهرش در مراسم كم نظيری از سوی مردم خراسان تشييع، ودر ميان غم واندوه فراوان در اطاقی واقع در رواق «دار السياده» در حرم مطهر امام رضا عليه السلام در دل خاك آرميد، وتا ابد به شرف همجواری حضرت رضا (ع) مفتخر گشت، باشد كه در روز محشر به شفاعت حضرتش نائل آيد.

مراسم عزاداری اين مرجع شهيد تا دو ماه متوالی در شهرهای مختلف ايران وعراق به ويژه شهر كاظمين ادامه داشت، شعرای نامدار در رثای معظم‌له شعر سرودند. اشعار شعرای عرب در كتابی به نام «ذكری الخالصي» به چاپ رسيده است[30]. مرحوم ملك الشعرای بهار در رثا وتاريخ شهادتشان اين بيت را سرودند:

گفتم از تاريخ او داری خبر؟ گفتا بلی                        (خالصی مهمان امام طوس بر او ميزبان)

 

تأليفات

آيت الله خالصی آثار متعددی را از خود بيادگار گذاشت، كه قسمتی از آنها عبارتنداز:

القواعد الفقهية

المنحة الالهيّة في نقض التحفة الإثنى عشريّة (8 جلد)

كتاب الطهارة

تلخيص فوائد شيخ أنصاري؛ (4 جزوه)

فوائد متفرقه در فقه واُصول وكلام ورجال ودراية (همه اين كتاب ها به خط ايشان مي باشد)

الشريعة السمحاء؛ رساله عملي از أول طهارت تا آخر حج وفرائض ومواريث وقسمتي از معاملات، چاپ بغداد. اين رساله بسيار ارزشمند خالي از هرگونه احتياط در بيان فتوی مي باشد.

العناوين في الأصول والفقه چاپ بغداد.

كتاب الجهاد (الحسام البتار في جهاد الكفار) چاپ بغداد.

حاشيه بر ألفيّه شهيد أول چاپ بغداد.

حاشيه بر كفاية الأصول ملا محمد كاظم خراساني چاپ بغداد.

رساله‌ای در عدم تنجيس متنجس پس از خشك شدن در صورت برخورد با رطوبت پاك.

حاشيه فارسي بر رساله مرحوم آية الله ميرزاي شيرازي.

رساله عملي فارسي؛ در  مشهد مقدس تأليف نمود وبه چاپ رساند.

رسالة في تداخل الأغسال

قاعدة نفي الغَرر في المعاملات

الدراري اللامعات؛ شرح بر القطَرات والشذَرات آيت الله خراساني، در فقه، چاپ بغداد.

رساله ای در ارتباط حادث با قديم

رسالة في طهارة ماء الغسالة، ومتني در فقه تا كتاب حج، غير از الشريعة السمحاء.

 

پاورقی ها:


1-  الخالصي؛ محمد: «بطل الاسلام» خاطرات خطي خالصي زاده دربارة زندگي آيت الله خالصي.

2- واعظ خيابانى؛ ملا على: «علماى معاصر» ص135، تبريز 1366ق.

3-  ناظم الدين زاده: «هجوم روس» ص 121-116.

4-  همان ص 275-270.

[5] - همان: ص218 / و «الإجازة الكبيرة» حضرت آيت الله مرعشى نجفى ص213 قم 1414ق.

6-  روزنامه «الافق» صادره بغداد، شماره 11 تاريخ 15 جمادي الاول 1425ق – 2/7/2004م ، ص6.

7-   پيشين،  به نقل از كتاب خطي (بطل الاسلام» خاطرات آيت الله شيخ محمد خالصي زاده دربارة پدرشان

8-  كاظمي: «خالص‌ترين روزهاي مبارزه» روزنامه اطلاعات 10 فروردين 1370 شماره 19293، ص6.

9-  الدباغ؛ هاشم: «صفحات مشرقة من الجهاد الديني والسياسي لعلماء العراق الامام الشيخ محمد الخالصي» ص127 تهران1377ش.

10-  آل فرعون؛ فريق مزهر: «الحقائق الناصعة في الثورة العراقية عام 1920م» ص149-158، بغداد1954م.

11-  الوردي؛ علي: «لمحات اجتماعية من تاريخ العراق الحديث» ج6، ص46-45، بغداد 1976م.

12-  گروهي از مؤلفان؛ «الإمام القائد الشيخ محمد تقي الشيرازي» ص26-27، بي تاريخ.

13-  الوردي: همان، ص108-107.

14-  حائري؛‌ عبد الكريم: «تشيع ومشروطيت و نقش علماي ايراني مقيم عراق» ص173، تهران1364ش. به نقل از: خالصي (زاده)؛ محمد: «مظالم انگليس در بين النهرين» ص32-31، چاپ سوم، تهران1341ق.

15-  اسناد محرمانه دربار شاهنشاهي عراق، پوشه شماره 3، سند شماره 70.

16-  حائري؛ همان، ص183-182.

17-  الوردي؛ همان، ص 174 به نقل از: Report on The Administration Iraq 1922-1923 P.13

18- حائري؛ همان ص183-182.

خالصي؛ محمد: «مراسلة تاريخي آقاي خالصي با قوام السلطنه نخست وزير  ايران» تهران1324ش. متن عربي اين نامه در كتابي تحت عنوان «سعادة الدارين» ص59-53، بغداد 1952م منتشر شد. همچنين «رسالة المجاهد الاكبر الامام الخالصي الي احمد قوام السلطنة رئيس الحكومة الايرانية» ص108-104، بيروت 1998م.

19-  همان، ص175 به نقل از كتاب «في سبيل الله» خاطرات خطي آيت الله خالصي زاده.

20-   همان ص175 به نقل از: Burgyne (OP. Cit) Vol. 2, P.275-277.

21-  كبه؛ محمد مهدي: «مذكراتي في صميم الاحداث» ص26، بيروت1965م.

22-  الوردي؛ همان، ص195-194.

23-  پيشين ص201.

24-  حائري، همان، ص174. مركز اسناد عمومي بريتانيا در لندن، سند شماره: F.O.371,7772 November 15, 1922 P.7.

25-  الوردي: همان، ص224.

26-  پيشين ص330-228.

27-  پيشين ص246.

28- روزنامة اتحاد صادره تهران سال 1303ش.

29 -  حائرري؛ همان ص183-182.  

30-  خالصي؛ محمد: «مراسلة تاريخي آقاي خالصي با قوام السلطنه نخست وزير  ايران» تهران1324ش. متن عربي اين نامه در كتابي تحت عنوان «سعادة الدارين» ص59-53، بغداد 1952م منتشر شد. همچنين نگاه كنيد «رسالة المجاهد الاكبر الامام الخالصي الي احمد قوام السلطنة رئيس الحكومة الايرانية» ص108-104، بيروت 1998م.

31 -  پيشين؛ ص135

برگشت
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:42  توسط سید  | 

قاریان سایت محمد رضا خوشبختی داریان

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:35  توسط سید  | 

معرفی سایت برنامه نویسی و طراحی الگوریتم

برنامه نویسی و طراحی الگوریتم

موضوعات مطالب
نویسندگان
آخرین مطالب
استانداردهای وب
آمار سایت
تعداد کاربران آنلاین: 24 نفر

آمار دیروز
بازدیدکنندگان: 332 نفر
بازدید از صفحات مختلف: 831  بار

آمار امروز
بازدیدکنندگان: 184 نفر
بازدید از صفحات مختلف: 520  بار

آمار کلی
بازدیدکنندگان: 7139 نفر
بازدید از صفحات مختلف: 16672  بار
مطالب ارائه شده در وب سایت با موضوع «طراحی الگوریتم»
آشنایی با روش مرتب سازی سریع و ارائه توابع مربوطه به صورت بازگشتی و غیر بازگشتی
در این مقاله با مثالی ساده تفاوتهای روش برنامه نویسی پویا (dynamic) و برنامه نویسی حل و تقسیم (divide and conqure) مشخص می شود.
آشنایی با روش مرتب سازی ادغام با برنامه هایی به زبانهای ++C ، پاسکال و C
آشنایی با روش مرتب سازی درجی با برنامه هایی به زبانهای ++C ، پاسکال و C
آشنایی با روش مرتب سازی حبابی با برنامه هایی به زبانهای ++C ، پاسکال و C
آشنایی با روش مرتب سازی انتخابی با برنامه هایی به زبانهای ++C ، پاسکال و C
ارائه برنامه هایی برای مقایسه عملی روشهای مختلف محاسبه دترمینان ماتریس مربعی
مقایسه روشهای بازگشتی و غیربازگشتی برای محاسبه اعداد دنباله فیبوناتچی و پیمایش درخت دودویی
مقایسه پیچیدگی الگوریتمی روشهای مختلف محاسبه دترمینان ماتریس

 
  
موضوعات مطالب
نویسندگان
آخرین مطالب
استانداردهای وب
آمار سایت
تعداد کاربران آنلاین: 24 نفر

آمار دیروز
بازدیدکنندگان: 332 نفر
بازدید از صفحات مختلف: 831  بار

آمار امروز
بازدیدکنندگان: 184 نفر
بازدید از صفحات مختلف: 521  بار

آمار کلی
بازدیدکنندگان: 7139 نفر
بازدید از صفحات مختلف: 16673  بار
مطالب ارائه شده در وب سایت با موضوع «برنامه نویسی ++C / C»
آشنایی با توابع دوست کلاس در زبان برنامه نویسی ++C و کاربرد آنها در سربارگذاری عملگرها
آشنایی با ماکروها و مفهموشان در زبان برنامه نویسی C
ارائه مثالی برای سربارگذاری عملگر جمع
آشنایی اولیه با مفهوم سربارگذاری عملگرها در زبان ++C
معرفی متغیرهای مرجع در زبان برنامه نویسی ++C و آشنایی با مهمترین کاربردهای آنها
آشنایی با کلاسهای حافظه و کاربرد آنها در زبانهای ++C و C
بررسی روشهای مختلف محاسبه فاکتوریل اعداد بزرگ
آموزش استفاده از آرایه پویای دو بعدی در زبان ++C
آشنایی با قالبها به عنوان یکی از امکانات متمایز ++C از C
معرفی یک بسته نرم افزاری برای کار با اعداد بزرگ در ++C
آشنایی با آرایه پویای یک بعدی و کاربردهای آن در زبان برنامه نویسی ++C

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:42  توسط سید  | 

دانلود کتاب Download ASP.NET 2.0 with C#.zip

Download ASP.NET 2.0 with C#.zip

دانلود رایگان کتاب الکترونیک ای اس پی دات نت  Download ASP.NET 2.0 with C#.zip

5GB of free space to upload and share your files, photos, videos and music - eSnips.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:38  توسط سید  | 

دانلود کتاب الکترونیک طراحی الگوریتم

Download Introduction to Algorithms.pdf

دانلود کتاب الکترونیک طراحی الگوریتم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:30  توسط سید  | 

برنامه نویسی c

  1. كتاب مقدمه اي بر #C
  2. DataBound TreeView
  3. مقايسه كاملي بين Vb.Net , C#.Net
  4. 32 مقاله آموزشی در باره #C
  5. فاوت هاي وبي دات و سي شارپ : از افسانه تا واقعيت
  6. آماده به پاسخوگویی در مورد سوال های سی شارپ شما هستم.
  7. C# چیست ؟
  8. مفاهيم شیء گرايی در #C
  9. eBook
  10. Free Code Translation for .NET : C#<->VB.NET
  11. Client Side Paging in DataGrid - AjaxGrid
  12. تبدیل کدهای Java به سی شارپ
  13. اجرای برنامه های دات نت در شبکه.
  14. در مورد thread درc#.net توضيح دهيد
  15. تفاوت ورژن ها در دات نت
  16. چه جوري بايد يك پيام براد كست شود
  17. دانلود پروژه های آماده سی شارپ
  18. console application
  19. دانلود کتاب (Exam 70-536) !
  20. سوال در مورد نوشتن يه برنامه مثل hiper terminal
  21. کامپوننت بفرستید. سورس کد رایگان تحویل بگیرید!
  22. Tracert Map: View the IP network path on a map
  23. سورس کد برای #C از کجا میشه پیدا کرد
  24. دسترسی به اشیاء
  25. بازيابي فيلد از جدول و نمايش در drop down list
  26. کشیدن خط راست
  27. نحوه نصب ویژوال استادیو دات نت
  28. خیلی خیلی فوری و حیاتی - دوستان کمک کنی
  29. نحوه بدست آوردن MAC Address توسط برنامه
  30. مشکل در سازنده ها.
  31. چه طور میشه یه Button رو جابه جا کرد؟
  32. مشکل در سی شارپ
  33. برنامه ثبت کارنامه دانش آموزان با امکانات چاپ کارنامه و ... به زبان سی شارپ
  34. نياز به بك تابع دارم
  35. تاریخ شمسی
  36. نیاز به جزوه آموزشی #C
  37. امنیت DLL
  38. windows service
  39. database
  40. thread
  41. نحوه ارتباط
  42. Stupid Programer
  43. Drag&Drop
  44. وراثت
  45. رجستری در سی شارپ
  46. فارسی کردن فیلدها در datagrid
  47. پروسیجر
  48. کمک فوری
  49. MsFlexGrid
  50. کتای فوری
  51. مشکل در کد نویسی
  52. مشکل کدنویسی لطفا!!!!!
  53. DataGrid در C#
  54. ویرایش و حذف رکورد با بیندیگ سورس
  55. كار با TAPI در سي شارپ
  56. تاريخ ميلادي به شمسي در زبان سي شارپ
  57. کمک فوری در کدنویسی
  58. [STAThread] براي چيه؟
  59. برنامه نویسی چند لایه
  60. کدنویسی
  61. ذخیره کاربرهای ویندوز در یک جدول : How to
  62. نحوه ذخيره و بازيابي تصوير
  63. caller id
  64. validation dar view dovoom'e yek multiview
  65. تبدیل کد #c به c
  66. تبدیل عدد به حرف
  67. استخراج (يا نگهدارى) تاريخ Compile شدن برنامه
  68. تبديل Word.doc به pdf
  69. دگمه BackSpace در سی شارپ
  70. آشنايي مقدماتي با Polymorphism
  71. نمايش مبلغ بصورت Currency در datagride , textbox
  72. نمایش پسورد به صورت ستاره در ++C
  73. help me please
  74. #C
  75. ساخت تصوير به صورت دايناميک با آرايه
  76. Excel To Access
  77. کار با فایلهای txt
  78. برنامه راجع به قلم نوري
  79. گزارش گیری در #c
  80. خواهش میکنم کمک کنین سی ++
  81. مشكل فرم هاي MDI (فوري)
  82. Flash in CSharp
  83. بازی دوز TicTacToe با هوش مصنوعی قابل قبول.حتما امتحانش کنید...
  84. فیلدی از نوع Boolean
  85. يه سوال ديگه
  86. کمک برنامه نویسی پورت در #c
  87. سوال : توابع api برای ارتباط با سی دی رایتر
  88. سوال در باره message box
  89. تغییر Resolution صفحه نمایش با API
  90. سوال در مورد فرمها
  91. كمك براي نوشتن درايور براي دستگاه usb
  92. لطفاً كمك كنيد (ديتا بيس و تكست باكس)
  93. پرینت ازفرم در سی شارپ
  94. استفاده از thread ها در#C
  95. اطلاعاتی در مورد فیلد Bit در SQL
  96. منابع آموزشی فارسی و انگلیسی #C
  97. چطوری میتونم برای کنترلی که ساختم آیکنی اختصاص بدم؟
  98. استفاده از کریستال ریپورت در # C
  99. اضافه كردن checkbox به datagrid و بررسي آن
  100. چگونه می توان از API ها در سی شارپ استفاده کرد؟
  101. ایجاد تاخیر در دریافت داده های اینترنتی
  102. komak hayati
  103. سیستم تحت شبکه
  104. سوال در مورد نصب MSDN
  105. تبدیل تاریخها با استفاده از Persia .NET 2.0
  106. تبدیل تاریخها با استفاده از Persia .NET 2.0
  107. دستور foreach
  108. File mounting
  109. برنامه تایپ stepbystep RUPwww.sharifiha.com/type
  110. ساخت فونت فارسی
  111. شبيه سازي در سي شارپ
  112. در خواست e-book
  113. کتاب مهندسی نرم افزار
  114. کتاب آموزش ASP.NET 2.0 توسط C# به صورت فارسی
  115. نحوه محدود كردن حركت موس
  116. فرم MDI
  117. يك treeview
  118. راهنماي نصب Microsoft Visual Studio .Net 2005
  119. معرفی منبع برای پروژه با c#
  120. چطور میشه تفوت حرف ی در دات نت و sql server 2000 رو حل کرد ؟
  121. آیا می شود آیکون با تعداد رنگ بالاتر از 256 رنگ به پروژه در C# اضافه کرد ؟
  122. ایران سیستم به یونیکد
  123. كنترل گرافيكي در #C
  124. پرینت
  125. كسي هست بدونه؟
  126. اعدادتصادفي غير تكراري
  127. کي ميتونه برنامه پارکينگ رو بنويسه؟
  128. کار با پورت ها توی C#
  129. رسم گراف
  130. min masir geraf
  131. تهیه نسخه پشتیبان از سیستم
  132. فوری فوری در مورد پرینت
  133. برنامه پایگاه دادهای
  134. تست در مورد برنامه نويسي C
  135. خواندن فایل با C++
  136. کمک
  137. برداشتن سایه از زیر منوها
  138. کتاب #C برای مبتدیها(مفاهیم پایه ای)
  139. convert int to string
  140. نرم افزار Code Gen 6.4
  141. ORM: Object Relational Mapping
  142. یک سوال در مورد لیست پیوندی درc++
  143. در مورد پرينت گرفتن در سي شارپ
  144. مرجع كامل سي شارپ
  145. نامه رسان چيني
  146. برنامه های ++c با کدهای بسیار ابتدایی بیا تو
  147. backup
  148. انتقال داده ها در شبكه با پورتكل FTP
  149. برنامه برای رمزگذاری
  150. دسترسی همزمان
  151. کمک برای پروژه c#,bankesham sqlserver
  152. Impersonation يا جعل هويت در CSharp
  153. نصب برنامه ی اجرایی #c
  154. سي شارپ و sql
  155. ارتباط با Mysql در سی شارپ
  156. ذخيره سازي رمز در بانك اطلاعاتي (Hashing)
  157. تهيه Setup براي نرم افزار
  158. باز كردن يك فايل help با پسوند chm
  159. تبدیل فرترن به سی شارپ چگونه است؟
  160. با سلام خسته نباشيد .چند تا خط كد نوشتم كه ..
  161. باز کردن فایل در فتوشاپ از طریق #c
  162. لطفا کمکم کنید
  163. آموزش سي شارپ تحت ويندوز
  164. كتاب مشكل و راه حل براي سي شارپ
  165. ارتباط با store procedure از طریق #C
  166. DirectX یا OpenGL
  167. سوال در مورد .NET FrameWork 3
  168. اجرای فرمهای دلخواه
  169. درخواست برنامه ماشين حساب مهندسي به زبان C
  170. کنترل خالی بودن textbox
  171. ارتباط با بانك در كلاس
  172. يافتن تعداد رديف ها
  173. سوال در مورد ایجاد گزارش پویا
  174. جاي دادن يك سند html در محيط سي شارپ
  175. نوشتن دو کلاس: 1-کلاس سمافور 2-کلاس مانیتور با استفاده از کلاس سمافور
  176. برگرداندن صفر به textbox توسط datatable
  177. نحوه استفاده از SqlCommand
  178. مشکل در ارتباط DB ...
  179. Ballon
  180. چرا جواب نمیدین.خیییلی عجله دارم بخدا نوشتن2کلاس:1-سمافور 2-مانیتور با استفاده از کلاس سمافور
  181. تولید کد #C برای اجرای یک Stored Procedure
  182. فعال کردن عضویت در mail
  183. اجراي برنامه بهمراه DB در كامپيوتري ديگر!
  184. مهم:برنامه ای که زبان سیستم را تغییر می دهد(#C)
  185. طراحي يك سند html در محيط سي شارپ
  186. الگوریتم های مرتب سازی
  187. خطا در بایند کردن به یک textbox
  188. تبديل عدد به متن آن عدد
  189. ارتباط با سخت افزار به خصوص مودم
  190. نمايش عدد به همراه جدا كننده ي 3 رقم 3 رقم !
  191. moshkeli ba store procedure
  192. فرستادن دو تا پارامتر به sp
  193. اضافه كردن كنترل به Menu
  194. سوال : چطور می تونم متنی با ساختار HTML رو در پروپرتی از element های فایل XML ذخیره کنم؟
  195. اتصال به هر sp پایگاهم
  196. تعريف آرايه اي struct
  197. مشكل نصب در Client
  198. Sql Data Source
  199. نمایش تصویر در picture box
  200. مطالب مهم سوكت پروگرامينگ در#C
  201. کمک فوری
  202. الگوریتمی برای تغییر سایز عکس در #c تحت وب
  203. چه جوری میشه از Postbuild استفاده کرد
  204. Tree view
  205. کلاس SqlConnection
  206. طراحي اعداد در grid به صورت ريالي
  207. Fetch كردن يك فايل در پايگاه داده
  208. اضافه كردن به dataTable و crystalReport
  209. در خواست ebook
  210. Generic Type Parameters و Overload
  211. سربارگزاری عملگرها
  212. در خواست ebook يا راهنمايي در مورد موارد جديد در 2.net
  213. ایجاد Class Library برای SQL با کمک هم
  214. باز کردن چند تا فرم روی یک فرم
  215. جابه جا کردن دو تا فرم به جای هم
  216. خطاي اجراي فرمان insert در Sql
  217. Import فايل Excel در C# و SqlServer2000
  218. استفاده از timer در c#
  219. يك سوال فوري و مهم در مورد thread
  220. یک مشکل عجیب در هنگام استفاده از Data Grid
  221. بازی
  222. تشکر و قدردانی
  223. چند کتاب به درد بخور در زمینه های SQL Server 2005 , ADO.NET 2.0 , C Sharp
  224. Help Button
  225. دو تا سوال دارم.
  226. دسترسی به کنترل های فرم اصلی
  227. With.....Endwith
  228. ذخیره DATAGRID در دیتابیس
  229. آیا String با string فرق می کنه؟
  230. کمک کنید؟
  231. Dotfuscator
  232. 4 کتاب فارسی آموزش C#.NET
  233. سوال کوچولو
  234. سوال در باره foreach
  235. نحوه بدست اوردن describtion error در سی شارپ
  236. ايجاد كنترل
  237. افزودن کنترل از یک thread به thread دیگر
  238. نوشتن ويندوز سرويس
  239. save as picture
  240. درخواست کمک فوری.
  241. کامپوننت فارسی تاریخ شمسی در سی شارپ
  242. چند پيشنهاد براي بهتر شدن انجمن
  243. کتاب Profissional C# , 3rd Edition از انتشارات Wrox
  244. لغو ( )DoDragDrop
  245. نحوه فارسی کردن صفحه کلید
  246. آهنگ گذاشتن روی برنامه
  247. Design Pattern in c#
  248. برنامه نویسی موبایل با C#
  249. Windoes Services
  250. sql connection
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:23  توسط سید  | 

طراحی الگوریتم و برنامه نویسی انواع مرتب سازی ها

مطالب ارائه شده در وب سایت با موضوع «طراحی الگوریتم»
آشنایی با روش مرتب سازی سریع و ارائه توابع مربوطه به صورت بازگشتی و غیر بازگشتی
در این مقاله با مثالی ساده تفاوتهای روش برنامه نویسی پویا (dynamic) و برنامه نویسی حل و تقسیم (divide and conqure) مشخص می شود.
آشنایی با روش مرتب سازی ادغام با برنامه هایی به زبانهای ++C ، پاسکال و C
آشنایی با روش مرتب سازی درجی با برنامه هایی به زبانهای ++C ، پاسکال و C
آشنایی با روش مرتب سازی حبابی با برنامه هایی به زبانهای ++C ، پاسکال و C
آشنایی با روش مرتب سازی انتخابی با برنامه هایی به زبانهای ++C ، پاسکال و C
ارائه برنامه هایی برای مقایسه عملی روشهای مختلف محاسبه دترمینان ماتریس مربعی
مقایسه روشهای بازگشتی و غیربازگشتی برای محاسبه اعداد دنباله فیبوناتچی و پیمایش درخت دودویی
مقایسه پیچیدگی الگوریتمی روشهای مختلف محاسبه دترمینان ماتریس
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:30  توسط سید  | 

نامه های آزادگان

http://navideshahed.com/main/index.php?Page=archive&ID=41

عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : علی ابوالقاسمی
گیرنده : يزدي
شماره : 7392
آدرس فرستنده : عراق ـ اردوگاه عنبر ـ اتاق 23
 : قم ـ خیابان حضرتی ـ منزل آقای یزدی ـ آقای روحی‏جان
خدمت سرور گرامی و عزیزم روحی جان(منظور امام خمینی(ره) است.) سلام عرض می‏کنم. و إن شاء الله که در پناه ایزد منان و در پناه امام زمان(عج)، در سلامتی کامل به سر ببرید. اگر از احوال این حقیر جویا باشید، بحمدالله سلامتی برقرار و تنها غم و اندوه جانگداز ما، دوری از شما عزیز است که، خداوند تبارک را به مقربانش قسم می‏دهم که، هر چه زودتر نعمت دست بوسی شما را نصیب ما کند. روحی جان! روحم برایت در حال پرواز است. حدود دو سال است که هیچ خبری از شما ندارم و شما خود می‏دانید که احتیاج به پند و اندرزهای شما دارم و شما ما را از این نعمت بی‏بهره نفرمایید. امیدوارم در نامه‏هایتان از میهن بنویسید که چه کار می‏کنید؟ و با که رابطه قرار کرده و زمینها را چه می‏کارید؟ و کار شما با حسین خرکچی(صدام حسین)، به کجا رسیده است. شنیدم یک بار حسابی داغونش کردید. به هر حال منتظر دعاهای خیر شما هستم و امیدواریم ما را از دعاهای شب جمعه(دعای کمیل) و شب چهارشنبه(دعای توسل)، در جمکران و محافل دیگر فراموش نکنید. از قول اینجانب به عموحسین(میرحسین موسوی) وزیری و علی اکبر مجلسی(حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی) و حسینعلی و مشهدی احمد(حجت الاسلام سید احمد خمینی) و برادر بسیار عزیزم سیدعلی(آیت الله خامنه‏ای) و خانواده و اکبر آقا(حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی) و خانواده سلام برسانید. (شنیده‏ام که چند وقت پیش برای گردش به خارج رفته بودید، چه سوغاتی آوردید؟) (به یکی از سفرهای خارجی حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس شورای اسلامی در آن زمان، اشاره شده است.). سلام خیلی خیلی برسانید و حتماً منتظر جواب نامه‏های شما هستیم. از راه دور صورتت را غرق بوسه می‏کنم. (فرزند کوچک شما علی 27/2/64 خداحافظ).

 

آرشیو نامه ها

عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : محمد رنجبر
گیرنده : حاج روح الله موسوی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : علی ابوالقاسمی
گیرنده : يزدي
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : میرعلی حسینی
گیرنده : سید حجت حسینی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : جعفرقلی جعفری
گیرنده : روح الله موسوی خمینی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : قباد (مهدی) قاسمی
گیرنده : حاج عبدالله مرادی شمیرانی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : علی لالوند
گیرنده : حاج روح الله پسندیده قمی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : امیر صادپاپی
گیرنده : حاج علی خامه نیزن(آیت الله خامنه‏ای مدظلّه)
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : حجت الله برهمه
گیرنده : منصور موزایی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : محمدرضا حاجی
گیرنده : مجتبی حاجی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : محمد خان
گیرنده : علی اکبر آگاهی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : علی‏محمد خانی
گیرنده : علی اکبر خانی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : محمود گتوندی
گیرنده : حاج محمد گتوندی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : حسن یوسفی
گیرنده : عزیزالله یوسفی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : داریوش صالح آبادی
گیرنده : مهین طائفی رنجبر
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : موسی زمانی
گیرنده : عباس عطایی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : مجید عباسی
گیرنده : اقدس فقیری نژاد
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : محمدرضا ربانی
گیرنده : عبدالله ربانی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : مرتضی رضویانی
گیرنده : مهدی رضویانی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : عباس صادقی
گیرنده : حسین صادقی
عنوان : نامه آزادگان
فرستنده : محمدتقی علوی
گیرنده : ابراهیم علوی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:24  توسط سید  | 

نوید شاهد پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی شاهد

تاريخ : 1386/07/29       گروه خبر :فرهنگی      موضوع :مصاحبه

 در گفتگو با«نوید شاهد»؛
 حجت‌الاسلام بصيري: موج جديد مقاومت در اشاعه فرهنگ ايثارگري حاصل می شود

 مدير حوزه منطقه يك امور مساجد تهران تاكيد كرد: با اشاعه فرهنگ ايثار و فداكاري، روح اتحاد را در جامعه حاكم كنيم.

حجت‌الاسلام «احمد بصيري» با بيان اينكه دوران دفاع مقدس نمونه بارزي از ايثارگري بود، به خبرنگار «نويد شاهد» گفت: ترويج فرهنگ ايثار وشهادت نه تنها باعث ايجاد همبستگي در بين مردم جامعه مي‌شود، بلكه موج جديدي از مقاوت، تلاش، پيروزي و عشق را در بين تمام نسل‌ها ايجاد مي‌كند.
بصيري اظهار داشت: نياز امروز جامعه ما، توجه و تمسك و احساس نياز به فرهنگ غني ايثار و فداكاري است، چرا كه اوج ارزش‌هاي انساني و نيل به اهداف اساسي سرنوشت بشريت در بهره‌مندي از اين فرهنگ است.
وي همچنين بيان كرد: از طريق دروني كردن ارزشهايي مثل ايثار و فداكاري بين افراد جامعه و به خصوص قشر جوان، نه تنها ريشه خيلي از مشكلات خشكانده مي‌شود، بلكه عشق و دوستي بين افراد گسترش مي‌يابد.
حجت‌الاسلام بصيري در ادامه با اشاره به اينكه ايثارگري شهدا قابل وصف نيست، خاطرنشان ساخت: در طول جنگ تحميلي صحنه‌هايي درتاريخ ثبت شده است كه در هيچ كجاي تاريخ بشريت وجود ندارد؛ صحنه‌هايي كه هر انسان آزاده‌اي با ديدن آن شگفت‌زده مي‌شود و زبان به تحسين باز مي‌كند.
مدير حوزه منطقه يك امور مساجد تهران بزرگ افزود: اگر بخواهيم در يك جمله آن همه رشادت را بيان كنيم، مي‌توان گفت كه ايثارگري شهدا و ايثارگران ما، در حقيقت يادآور حماسه امام حسين(ع) دركربلا بوده است؛ با اين تفاوت كه وسعت جغرافياي جنگ هشت ساله بسيار بيشتر بود.
وي در بخش ديگري از گفتگوي خود با خبرنگار «نويد شاهد»، با اشاره به نامگذاري امسال از سوي رهبر معظم انقلاب با عنوان «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» گفت: ايشان با تدبير و درايت خاص خودشان امسال را مزين به اين نام كردند.
بصيري افزود: دشمنان خوب مي‌دانند كه قدرت ما، در سلاح ايمان و اتحاد ما نهفته است و جرئت نخواهند كرد حق تعرض به نظام جمهوري اسلامي را به خود بدهند.
وي همچنين گفت: امروز سنگر مردم مسلمان ايران، مساجد است. سنگري كه در جبهه‌هاي حق عليه باطل همواره شاهد خيل صفوف نمازگزاراني بوده است كه اتحاد، همدلي، عشق و ايثار را به خود ديده است.
حجت‌الاسلام احمد بصيري در خاتمه سخنانش با تاكيد بر تقويت و اشاعه فرهنگ ايثار و شهادت، ابراز داشت: هيچ ملت مسلمان مظلوم و خوار نمي شود، مگر اينكه از باورها و اعتقادات اصيل وانساني دور شود و هيچ دولت غاصبي هم نمي‌تواند آسيبي به ملتي بزند كه ايثارگري، فرهنگ جاري آن مملكت است.

حجت‌الاسلام بصيري: موج جديد مقاومت در اشاعه فرهنگ ايثارگري حاصل می شود  
مدير حوزه منطقه يك امور مساجد تهران تاكيد كرد: با اشاعه فرهنگ ايثار و فداكاري، روح اتحاد را در جامعه حاكم كنيم.
پنجمين فرهنگ اعلام شهدا تا پايان امسال آماده انتشار مي‌شود  
«فرهنگ اعلام شهداي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس استان سمنان» به عنوان پنجمين جلد از مجموعه فرهنگ اعلام شهدا، تا پايان سال جاري تدوين مي‌شود.
گراميداشت ياد و خاطره اولين شهيد انقلاب اسلامي كرمان  
مراسم گراميداشت شهيد «محمد باقدرت» اولين شهيد انقلاب اسلامي كرمان، همزمان با سالروز فاجعه آتش زدن مسجد جامع اين شهرستان به دست عوامل رژيم ستمشاهي برگزار شد.
يادواره شهداي شهرستان بهشهر برگزار مي‌شود  
سوم آبان ماه امسال، يادواره سرداران و 800 شهيد شهرستان بهشهر در مصلاي «جمعه» اين شهرستان برگزار مي‌شود.
برگزاري جشنواره سراسري عكس رضوي  
جشنواره سراسري عكس رضوي به مدت 10 روز در خوزستان برگزار مي‌شود.
شهيد «صبوری‌زاده» آخرین میهمان «باستاره ها» در مهرماه  
برنامه «باستاره‌ها» يكشنبه 29 مهرماه، خاطراتی از زندگی سرگرد شهيد «ابراهيم صبوری‌‌زاده» را مرور و بررسی می کند.
برگزاری يازدهمين يادواره شهداي دانشجوي استان زنجان  
مسئول فرهنگي بسيج دانشجويي استان زنجان از برگزاري يازدهمين يادواره شهداي دانشجوي استان در روز سه شنبه، 27 آذر (روز وحدت حوزه و دانشگاه) در دانشگاه پيام نور زنجان خبر ...
اکران فیلم 10 اپیزودی "خرمشهر" در جشنواره فیلم فجر  
10 اپیزود از 25 اپیزود فیلم "خرمشهر" با حضور 10 کارگردان صاحبنام سینمای ایران برای حضور در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر آماده می‌شود.
نخستین همایش نکوداشت شهیدان هنرمند خوزستان برگزار می‌شود  
نخستین همایش نکوداشت شهداء هنرمند خوزستان در شهرستان اهواز برگزار می‌شود.
یک نویسنده مطرح کرد: ادبیات دفاع مقدس در دانشگاه ها تدریس شود  
"اصغر استاد حسن معمار" معتقد است که برای نزدیک شدن فاصله مردم و ادبیات جنگ به هم، باید در این زمینه کار بیشتری صورت بگیرد و این آثار در دانشگاه ها تدریس شود.
بانك اطلاعات شهداي روحاني سراسر كشور تدوين شد  
اطلاعات شهداي روحاني سراسر كشور در چهار بخش امر به معروف و نهي‌از منكر، جانبازان شيميايي، دفاع مقدس و انقلاب از سال 42 تا 85 جمع‌آوري و تدوين شد.
 
 

 


  • برگزاري جشنواره سراسري عكس رضوي (خبر)
  • گزيده عكس های دفاع مقدس به زودی منتشر می شود (خبر)
  • داستان زندگی «شهید ستاری» به نگارش در می آید (خبر)
  • تمايزهاي اجتماعي ساختاري و تأثير آن بر ميزان گرايش افراد به فرهنگ ايثار و شهادت (مقالات)
  • استخبارات (اصطلاح)
  • شهيد محمد علي رجايي (آلبوم)
  • + نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:19  توسط سید  | 

    دانلود فایل صوتی دروس و سخنرانی های حضرت علامه حسن زاده آملی رمضان 86 مسجد دانشگاه امام صادق

     دانلود فایل های صوتی در ادامه مطلب


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:47  توسط سید  | 

    پیامها بیانات و سخنرانیهای آیت الله گلپایگانی

    به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
    به مناسبت شروع درسهای حوزه علمیه
    به مناسبت ماه مبارک رمضان
    توصیه به برپایی مجلس دعا و روضه خوانی برای پایان جنگ
    اهمیت عزاداری و تبلیغ
    رعايت تقوی الهی و جهاد فی سبیل الله
    اهداف تشکیل جمهوری اسلامی
    نظام حکومتی اسلام
    موقعیت خطیر دانشگاه
    وظایف روحانیون در مقابل تهاجم فرهنگی
    آخرین پیام
     
     
     

    به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

    ایشان طی بیانیه ای به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
    « توجه تمامی مسلمانان را به جلالت و عظمت مقام والای بانوئی معطوف می دارم، که خداوند متعال در قرآن از او به « کوثر» یاد می کند، و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام نزول آیه « و آت ذالقربی حقه » فدک را به او عطا می فرماید. و بعد از نزول آیه تطهیر در کنار خانه فاطمه(س) می فرماید:
    « السلام علیکم اهل البیت و رحمة الله و برکاته، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس و یطهرکم تطهیراً »
     
    و بهنگام مباهله مصداق « نسائنا و نسائکم » قرار می گیرد، و آیات « و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً. انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لاشکوراً » و « یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة » در شأن او و همسر و فرزندانش نازل می گردد.
    پیامبر گرامی اسلام دستش را می بوسید و او را به جای خویش می نشاند، و یا با لقب، ام ابیها خطاب می کرد کراراً درباره اش می فرمود:
    « انت سیدة نساء العالمین انت سیدة نساء اهل الجنة من الاولین و الاخرین، فداک ابوک یا فاطمة، ان الله یرضی لرضاک و یغضب لغضبک »
    و هرگاه پیامبر با حضرت علی علیه السلام برای بیان اسرار خلوت می فرمود، فاطمه علیها السلام را نیز شرکت می داد.

    فاطمه ولیة الله ، حجة الله و پاره تن و روح رسول الله بود. احدی از او به پیغمبر شبیه تر و نزدیکتر و محبوبتر نبود. او صدیقه کبری و ناموس الله عظمی بود. و خداوند متعال نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان مکرم را در ذریه او قرار داد.
    ادب و اطاعت خالص او از پدرش و احترام بی نظیر پدرش از او، همسر داری، خانه داری، تربیت فرزند، و همه صفات و اخلاقش آموزنده و مشحون به حقائق عالی عرفانی و عنایات خاصه سبحانی بود. »


    به مناسبت شروع درسهای حوزه علمیه

    فرازهایی از پیام ایشان به مناسبت شروع درسهای حوزه علمیه به شرح زیر است:
    در این شرایط بسیار حساس مخصوصاً پس از مصائبی که بر حوزه علمیه نجف اشرف وارد گردید وظائف حوزه علمیه قم که پرچمدار انقلاب اسلامی و این حرکت جهانی بوده و هست فوق العاده خطیر است تا حدی که می توان گفت سرعت موفقیت این موج اسلام خواهی جهانی و خدای ناخواسته توقف آن، به مواضع علمی و فکری و سیاسی و استقلال این حوزه و ارزشهای این حوزه و اصالتهای آن وابسته است.

    بنابراین مسئولیت بسیار فوق العاده و مهم است و باید علماء و متفکرین حوزه بیندیشند که در عین استفاده از وسائل و روشهای جدید برای تسهیل در امر تدریس و تحقیق و تبلیغ، حدود و ثغور و استقلال حوزه محفوظ بماند، و همواره هدف اعلای حوزه که ابقاء رسالت اسلام و استمرار رشته اجتهاد و تفقه در حلال و حرام و تبین عقاید حقه و معارف اصلیه و اصیله اسلام بر اساس قرآن مجید و احادیث شریفه اهل بیت (سلام الله علیهم اجمعین) و دفع شبهات معاندین و تحریف غالین و بدع مبطلین است تعقیب شود. به طوریکه در هر عصر دین در بهترین صورتش در معرض استفاده قرار داشته باشد...

    قناعت و تقوی و اخلاق اسلامی که بزرگان ما به آن تبرز داشته اند و قلوب مردم به آنها متوجه گردیده باید نصب العین ما باشد، با تجمل گرائی و رفاه و آسایش، و بدون فداکاری و گذشت و تحمل زحمت و مرارت و محرومیت، وظائفی را که عهده داریم نمی توانیم انجام دهیم و اسلام را به نقاط دور دست و نقاطی که شرائط و معیشت در آنها مناسب نیست برسانیم، که همه اینها از راه خلوص نیت به خدا و علاقه به خدمت به اسلام و اعلاء کلمه توحید حاصل می شود.

    قرآن را مونس خود قرار دهید و در قرائت و تدبر در آیات و حفظ آن مقید باشید. این عمل را با خلوص نیت انجام دهید که موجب سعه صدر و بصیرت و موفقیت در تحصیل خواهد بود و بر تهجد و تعبد مراقبت داشته باشید.

    و از توسل به ائمه معصومین علیهم السلام بویژه ساحت مقدس مولی و آقایمان حضرت حجة ابن الحسن (عجل الله فرجه الشریف) غافل نشوید که همه مشکلات با عنایت آن حضرت آسان می شود.
     



    به مناسبت ماه مبارک رمضان

    در این ماه ابرهای رحمت الهی برای بارش و احیاء قلوب مرده، آماده و نسائم مغفرت در وزش است.
    امکان اعاده شخصیت و تدارک گذشته را به همگان نوید میدهد. در واقع ماه مبارک رمضان ماه بعثت و برانگیخته شدن و تجدید حیات معنوی است. روح انسانی در اثر تداوم با امور مادی و تمتعات جسمانی اگر استمرار پیدا کرد شخص را از توجه بخدا و کسب ارزشهای انسانی باز میدارد.
    اسلام در شبانه روز و در ایام هفته و در عمر و در سال برنامه هائی دارد که این استمرار و تداوم پیش نیاید و ماده بر معنی و ظاهر بر باطن و بالاخره اوهام بر حقایق مسلط نگردد و آگاهی و رشد انسانی همیشه محفوظ بماند و یاد خدا و پرستش خدا انسان را بسوی او پرواز دهد و حرکت و سیر واقعی او را تداوم بخشد .

    ماه رمضان یکی از این فرصتهای حساس است که درسها و فوائد آن در برنامه های متعدد که دارد واقعاً بی نظیر و جامع و سازنده است. و اگر کسی در این برنامه ها دقت کند و آثار تربیتی و اجتماعی و سیاسی و آموزشی آن را در نظر بگیرد به حقیقت اسلام پی میبرد و میفهمد که این نظام، و این برنامه ها جز از سوی خداوند عالم حکیم نمیباشد.
    نباید بهره ما از ماه مبارک رمضان، همان گرسنگی و روزه عموم باشد، باید از این سفره گسترده و از این مدرسه همگانی که شعبه ها و کلاسهایش در همه نقاط در شهر و روستا در خانه و صحرا و در شب و روز و سحر و افطار تشکیل می شود استفاده کنیم و بسوی ترقی و تعالی و آگاهی، گامهای بلند برداریم.


    توصیه به برپایی مجلس دعا و روضه خوانی برای پایان جنگ

    ایشان برای برپایی مجلس دعا و روضه خوانی برای پایان جنگ فرمودند:
    « یادم هست من در سن 5 تا 6 سالگی بودم که مرض وبا سراسر ایران را فراگرفت و تلفات و خسارات جانی بی حد و حصری بر مردم تحمیل کرد.
    قریب 80 سال پیش، مردم شروع کردند به تشکیل و برپایی مجالس روضه خوانی مثل دهه اول محرم، و دسته ها سینه زنان، می رفتند به سوی امامزاده ها و مشاهد متبرکه. قصد و نیت مردم هم آن بود تا خداوند به واسطه توسل به یکی از بندگان برگزیده اش، رفع بلا نماید از ایران، بحمدالله مرض با آن شدت تقلیل یافت و کم کم مرتفع شد. »


    اهمیت عزاداری و تبلیغ

    در این رابطه می فرمودند:
    اشخاصی تشکیک می کنند و می گویند:
    « به علت اینکه امسال بین اسلام و کفر جنگ برقرار است دیگر روضه خوانی معنا ندارد، روضه را ترک کنید و فقط جبهه ها را از نظر نیرو و امکانات مادی تقویت کنید، آن هم از وجوهات همین روضه خوانیها. »
    این کار از جمله القائات وهابی مآبها و وهابی مسلکها می باشد که هر موقع بتوانند در صدد تعطیل کردن و از بین بردن عزاداری سیدالشهدا برمی آیند.
    من در جواب این سوال عرض می کنم:
    آنچه در زمینه توسل به حضرت سیدالشهداء علیه السلام داشته اید چه روضه خوانی و چه اطعام و نذورات در عاشورا و غیر عاشورا، نباید ترک شود بلکه امید است در این مجالس با توسل به حضرت امام حسین خداوند عنایتی فرموده و این بلا و شر کفار را از سر مسلمین رفع بفرماید و شر کفار را به خودشان باز گرداند .

    البته بترسید از خداوند متعال که به واسطه همین گفتار باطل و القائات ما را مبتلا کرده باشد، باید که متنبه شویم بلکه خداوند این شر و بلا (را) از سر مسلمین رفع بفرماید.

    این تقریباً مضمون پاسخی بود که من نوشتم برای سؤال کنندگان، حالا از آقایان روحانیون استدعا می کنم، هر کجا عازم هستند برای تبلیغ حتی در نزدیکیهای جبهه، روضه خوانی را با شکوهتر از سالهای پیش برقرار کنند، با توسل و گریه و عزاداری، از خداوند نصرت و پیروزی مسلمین را بخواهند.

    مغرور بودن به اینکه ما قدرت و قوتمان زیاد است هیچ فایده ای ندارد تا خداوند نخواهد ارتش و پاسداران و همه جمعیت ایران که حاضرند برای کشته شدن، پیروزی حاصل نمی شود در این مواقع که زمان استجابت دعا می باشد متوجه خدا بشوید و با توسل به دعاهای مشهوری که هست و برای قضای حوائج از ائمه اطهار وارد شده، از خدا نصرت و رفع بلا و شر از سر مسلمین را بخواهید.

    بخصوص آنهایی که مضطر هستند و چاره ای جز دعا کردن ندارند، دعا کنید برای آنهایی که با این افکار منحرف بیشتر مضطر هستند ولی ملتفت اضطرار خود نیستند و مغرور خویشتن هستند اینها که عرض می کنم غیر از موارد موعظه است این موارد را تذکر دهید و حقیقتاً عمل کنید.

    ( روزی) فردی آمده بود و می گفت اگر صد گلوله به هدف بزنم یکی هم خطا نمی رود، با همین غرور این فرد به طرف هلاکت می رود، چون توکل به خدا ندارد، نمی گوید من به عون الله این کار را انجام می دهم اگر به فرموده خدا معتقد بوده که « ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی » روی این عقیده می تواند موفق باشد و الا با غرور به خویشتن و قوت و قدرت و منیت، فتح و ظفر حاصل نمی شود.


    رعايت تقوی الهی و جهاد فی سبيل الله

    در این خصوص فرمودند:
    « جمعه گذشته متصدیان رادیو و تلویزیون جهت ملاقات آمده بودند، ضمن دیدار به عنوان نصیحت و راهنمایی، از بنده تقاضای صحبت کردند، بنده هم چند جمله ای به این مضمون خطاب به آنها گفتم:
    شما در مرحله ای واقع شده اید که کار شما مثل جهاد است، کسانی که در این دو رسانه مهم کار می کنند، ترویج دین و احکام شرع و توصیه به اتحاد و دوری از نفاق و تفرقه، باید سرفصل فعالیتشان باشد تا نظام جمهوری اسلامی، بر هدف کامل خود نایل شود، اگر همین طور که عرض کردم تلاش کنید، زحمات شما، اجری الهی خواهد داشت، و مثل جهاد است در راه خدا، یک زمان جهاد با شمشیر و نبرد و گلوله و توپ و میدان رزم میسر می شود و گاهی جهاد با زبان و گفتار و در راه خدا مبارزه و مدافعه کردن به وسیله کلام امکان پذیر است.

    حالا شما متصدیان رادیو و تلویزیون، اگر در راه خدا زبان و قلم و فکرتان را به کار گرفتید، مجاهد فی سبیل الله هستید، و به عکس اگر خدای نخواسته حق را باطل و باطل را حق جلوه دادید از جنود طاغوت و شیطان به حساب می آیید که با اسلام، مبارزه کرده اید.

    گویا آقایان بعد از رسیدن به تهران عنوان کرده اند که: ضمن دیدار با ما، بنده گفته ام که کارکنان رادیو و تلویزیون مشغول جهاد فی سبیل الله می باشند، و دیگر اشاره به مابقی صحبتهای ما نکرده اند که گفتیم جهات حق و باطل را چگونه باید رعایت کنند.

    خوب است آقایان، هر مطلبی را که از کسی نقل می کنند، عین همان گفته ها را بگویند، نه اینکه فقط با جملاتی اکتفا کنند که به نفع خودشان است و بقیه مطالب را کتمان کنند، این کار صحیح نیست.

    شما از طرف من کار خودتان را فی سبیل الله قلمداد می کنید، آن وقت آقای عوام از یک روحانی می پرسد خب، چون عمل رادیو و تلویزیون جهاد است، رنگ و ساز و آواز آن هم جهاد است؟
    جهاد با کفار، جهادی است که کمک به کفار نکنند، این کار معصیت است، غنا است، گوش دادن به آن، مخالف با اسلام است، شما نباید سوء استفاده بکنید، من به خود متصدیان رادیو و تلویزیون هم گفتم، این فیلمهایی که نشان می دهند مردم را از اسلام منزجر می کند.
    این فیلمها جوری تفهیم می کند که: مثلاً طریقه مسلمانی، صدر اسلام تا حالا درست نبوده، باید برگردیم مثل آن روسیها بشویم؟ با این تبعات من می گویم این جهاد فی سبیل الله است؟
    نقل می کنند همین پریشب یک نفر سخنرانی می کرده، و ضمن خلاف گفتن احکام خدا، از قرآن هم آیاتی را دلیل می آورده است. مگر می شود آیات قرآن را بازیچه قرار بدهیم، که هر کس هر طور دلش می خواهد معنا بکند. »


    اهداف تشکیل جمهوری اسلامی

    می فرمودند:
    ان شاء الله ( جمهوری اسلامی)، که ثمره زحمات، و مقصود و هدف از انقلاب مقدس اسلامی است به هدف نهایی برسد، و نکند که این زحمتها و تلاشها بیهوده، به هدر رود، و ما که بذر گندم کاشته بودیم جو درو کنیم ـ این خیلی اسباب تأسف می شود، ببینیم مقصود نهایی ما که استقرار اسلام بوده ـ حالا خدای نخواسته ملاحظه کنیم که در بعضی بلاد اختلافات هست، و دشمنان این معنی را برسانند که اساس امنیت و عدالت سست شده است.
    خداوند متعال می فرماید: « بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات » تواصی به حق واجب است بر ما خصوصاً در زمان حال، عجالتاً لازم است ما در جمهوری اسلامی ایران دو جنبه را تقویت کنیم که یک جنبه، تقویت ارتش است و نیروهای رزمنده، که اگر جهات معنوی ارتش تقویت شود پشتوانه دفاعی و امنیت و عدالت اجتماعی ما بیشتر می شود، و جنبه دیگر در نظام اسلامی ایران تقویت روحانیت است.

    اگر معنویات، که توسط روحانیوین عظام در ایران، و بلاد مختلف ترویج و تثبیت می شود، خدای نخواسته، از بین برود، دیگر جمهوری اسلامی باقی نمی ماند. الان بسیاری از کشورهای پیشرفته، با امکانات کافی و قدرت، چون اعتقادات معنوی ندارند، با مشکلات و معضلات و بی عدالتیها و اختلافات شدید مواجه هستند.

    هیچ روشی و نظامی مثل نظام اسلامی، رعایت موازین عدالت را برای مردم نمی کند، مقصود ما از این همه مبارزه و شهدا و زحمات، فقط به خاطر حاکمیت راه خدا و معنویات الهی و انسانی بوده است.

    باید امروزه مردم بکوشند و مبارزه کنند با افکار منحطی که مردم را به انحراف می کشاند. به نظر من تقویت این دو مساله که عرض شد کاملاً لازم و ملزوم یکدیگر هستند. تا جهت معنویت و روحانیت ملتی ارجح نباشد، ملت و ارتش و قوای استمرار بخشنده امنیت، نمی تواند دوام داشته باشد، و مملکت بدون امنیت و بدون ارتش و قوای مردمی نمی تواند به حیات خویش ادامه دهد.

    تقویت جنبه معنویات، وظیفه شما آقایان است. همه آقایانی که ملبس به لباس روحانیت شده اند، جنود الهی هستند جنود رحمن هستند، وظیفه دارند مردم را به [حکم] « تواصوا بالحق» و « تواصوا بالصبر» توصیه و تبلیغ و ترویج کنند. مفسرین معنا می کنند: « و تواصوا بالحق » یعنی اینکه اعتقادات دینی و مذهبی مردم هر روز بیشتر شود و نبوت و صفات ثبوتیه و صفات سلبیه و توحید کامل، به مسلمانان تفهیم و تثبیت شود.

    شما آقایان احکام الهی را برای مردم بگویید و معنای قرآن را که راه رستگاری را به ما نشان داده است بیان فرمایید.


    نظام حکومتی اسلام

    ایشان در این مورد فرمودند:
    آیا امروز ـ بینی و بین الله ـ ما تکلیفی نداریم؟
     و خدای نخواسته بدون جهت اینجا هستیم؟ و خودمان با خویش باید بحث کنیم؟
    و مردم را به حال خود رها کنيم؟ چه عرض کنم؟
    اگر کسانی می توانند این گونه عمل کنند، ما معذور هستیم.
    آنها که تصور می کنند علمای دین با یکدیگر توافق ندارند سخت در اشتباه هستند و باید این را بدانند که اتحاد بین علما ـ در همه ابعاد و مخصوصاً اسلام ـ پابرجاست و در این اصل که آیین مقدس اسلام یک دین کامل و انسان ساز و جهانی است و باید که در همه ممالک، پیشرفت داشته باشد متحدالفکر می باشند.
    دستور قرآن که در مورد نحوه حکومتها ارائه شده و نظام اسلامی را بهترین و عادلانه ترین شیوه فرمانروایی سیاستمداران معرفی کرده است، خواسته و هدف همه علمای اسلامی است.
    عادلانه ترین و بهترین نظامی که می تواند دنیا را به بهترین شیوه اداره کند نظام اسلام است و کسانی که تخیلاتشان بر این مبنا می باشد که با قوانین مادی می توان امنیت و ترقی را بر گیتی حاکم کرد زمینه ذلت و خواری را در دنیا و آخرت برای خود و ملتهای خویش فراهم می کنند، و هر چه بشر از ایمان و معنویات دوری کند تاریکی و ضلالت را برای خود خریده است.

    وقتی انسان در عقیده و ایمان و اسلام محکم نباشد و « الاسلام یعلو و لا یعلی علیه و انتم الاعلون ان کنتم مومنین » را قبول نداشته باشد، ذلیل شدن و زیر دست اجانب بودن برای وی حتمی است.

    خداوند عالم این آیاتی را که برای راهنمایی و عزت مسلمین در قرآن مجید عنایت فرموده است به هیچ وجه من الوجوه شبهه ندارد و این کوتاهیها از خود ماست.

    وقتی ما در ایمان خویش، کوتاهی می کنیم، قهراً عوارض سوء آن بر خود ما مترتب خواهد بود.
    مسلمین صدر اسلام با اینکه تعدادشان کم بود ولی نسبت به اجانب و کفار تقدم داشتند، ولی متأسفانه امروز با این جمعیت شیعه و مسلمان در دنیا، در اقلیت عملی قرار داریم، این ذلت به خاطر عمل نکردن به دستورات اسلام می باشد.

    امروز شما آقایان که حافظ دین خدا هستید ـ ان شاء الله ـ چشم و دل امام زمان ـ سلام الله علیه ـ به اعمال شما روشن و گرم است و نظر مبارک آن حضرت به اعمال شما می باشد موجبات خشنودی خدا و فرستادگان بر حق پروردگار را فراهم کنید.

    در راه خشنودی حضرت ابا صالح المهدی باید هر چه در توان دارید بکار بندید. اگر چنین کردید و به گونه ای اسلام را ترویج نموده که گفتار و رفتار و تفکر شما با هم تضاد نداشته باشد، هیچ تبلیغاتی از طرف دشمنان مؤثر نخواهد بود و این ظلمها و سختیها از جامعه رخت برمی بندد و شما بیشتر محبوب خدا و خلق خدا می شوید.

    حاصل اینکه وضع ممالک دنیا به گونه ایست که به شما ورحانیون محترم نیاز مبرم و شدید وجود دارد، لذا تکلیف ایجاب می کند که منافع اعمال پسندیده و صراط مستقیم و اسلام و اجرای قوانین الهی را برای مردم تشریح کنید.


    موقعیت خطیر دانشگاه

    مسموع شد که امروز دانشگاه باز می شود و دانشگاهیان مشغول به درس می شوند، خوشوقت شدیم، و خوشوقتیم که بین دانشگاه و روحانیون ـ بحمدالله ـ یک توافقی حاصل شده است، هم آنهایی که مسلمان هستند، نسبت به علما و روحانیون علاقه دارند و ما هر دو مشترک هستیم، هدفی مشترک داریم، چرا که مباحثات علمی ما برای دنیا و آخرت مردم نافع است.
    درسهای آنها ـ بالخصوص آنهایی که مسلمان هستند و علاقه جدی به اسلام دارند که اکثریتشان هستند ـ هم برای مسأله عمران و آبادی این مملکت است و هم برای ازدیاد علم و اقتصاد و امنیت و جهات دیگر، و متقابلاً ما باید در مسائل دینی و احکام شرعی مرزدار باشیم، یعنی محافظ اسلام باشیم، آنها هم باید در دانشگاه مرزدار این امور و ایران باشند، یعنی سنگری را که آنها دارند، برای محافظت ایران اهمیت دارد و باید در آنجا مرزداری کنند.

    اگر بتوانند در دانشگاه به نحو صحیح مرزداری کنند، ارتش هم می تواند از مملکت مرزداری بکند. اگر آنها بتوانند مرزداری از دانش مملکت بکنند و نگذارند دانش اجنبی (فکرهای ضد دینی و غیر دینی) بر دانش مملکت (اعتقادات اسلامی) داخل شود، آن وقت ارتش هم نمی گذارد که مرز و زمینهای مملکت را دیگری تصرف کند، اما اگر در دانشگاه مرزداری نکنند، و سنگر را به دست اجانب بدهند و اعتقادات آنها را بر دانشگاه وارد کنند، دیگر قدرت ارتش هم از بین می رود که بتواند زمینهای مملکت را محافظت کند، و لذا باید دانشجویان مسلمان جدیت داشته باشند و نگذارند که آنها در سطح اعتقادات مملکت ما رخنه کنند.

    اگر آنها در فرهنگ و آموزش و پرورش و دانشگاه و دبیرستان و غیر ذلک وارد بشوند و مطالبشان را القا بکنند، دیگر نمی شود مملکت را از شر اجانب محفوظ داشت. باید مثل وزیر علوم یا آموزش و پرورش و معلمین و اساتید دانشگاه، مسلمان باشند، و اگر خدای نخواسته معلم غیر مسلمانی شبیه زمان شاه سابق که مکرر شنیده می شد که یهودی را معلم قرآن قرار می دادند، اگر بنا باشد اینجور معلم کمونیست یا معلمهایی که به چپ و راست، یا به شرق و غرب گرایش دارند در آنجا بگذارند، اختیار از دست آنها خارج می شود و ـ همانطور که عرض کردم ـ مملکت، مملکت اجانب می شود.

    اختیارات و برنامه های آنها در اینجا پیاده می شود. برای ما نوشته اند که در بعضی از شهرها، ریاست با کمونسیتهاست، اگر کسی می تواند، به وزیر علوم یا آموزش و پرورش اطلاع بدهد.
     



     

    وظایف روحانیون در مقابل تهاجم فرهنگی

    اکنون زمانی است که باید همت کرد، و کمر بست برای حفظ امور معنوی و به صفات روحانی متصف شد تا این معنویات متروک نشود، بدیهی است هر چه جمعیت دنیا بیشتر بشود مادیگرایان و اهل دنیا و بالطبع قوا و استعداد و اسلحه هایشان افزونتر خواهد شد، آن وقت زحمت و تلاش روحانیون محترم خصوصاً و مردم مسلمان عموماً باید دو چندان شود تا در مقابل این سیل تهاجم و این قوای دنیوی، بتوانند مقاومت کرده و معنویت و دین را حفظ کنند.

    اگر از روی حقیقت در مقام حفظ احکام الهی و قرآن و خداشناسی مصمم باشیم و خود ملزم به عمل و اجرای قوانین و احکام شرع مقدس باشیم، ـ با اینکه تعدادمان کم باشد ـ خداوند تأیید و توفیق خود را مشمول همین عده کم می فرماید، چرا که در چنین زمانی چنین افرادی برگزیدگان خدا هستند و خداوند حمایتشان می کند.

    آن عده قلیل در جنگ بدر افتخار مسلمین بودند، همان 313 نفر، همچنین یاران اندک حضرت سیدالشهدا علیه السلام در کربلا برگزیده ترین افراد از سوی حضرت پروردگار بودند.
    نه تنها علما مرتکب محرمات نمی شود، بلکه در مباحات هم این گونه هستند. شما باید به تمسک به حسنات ـ مثل علمای گذشته ـ مردم را هدایت کنید تا حرف شما ـ که از جان و قلب شما، الهام می گیرد ـ در مردم مؤثر باشد، کلامی که از قلب و ضمیر خارج شود، در قلب و ضمیر اثر می کند.

    شما وقتی منبر تشریف می برید و احکام خدا را برای مردم می گویید در موعظه مردم را به اخلاق نیکو ـ که خدا می پسندد ـ متذکر می شوید و از خدا و پیغمبر و امام و دین و معاد بحث می کنید، باید قلب شما حاضر به این معنا بوده و حضور قلب داشته باشید.

    در همه کارها خصوصاً تبلیغ اگر انسان با حضور قلب باشد و کارها بر اساس رضای خدا و فرموده خدا انجام گیرد، آن وقت، مقام شما مقامی است مثل برگزیدگان در جنگ بدر و کربلا ان شاء الله همان جمعیتی می شوید که عرض کردم خدا شما را برای خودش برگزیده است.

    فعلاً دنیا دارد مطابق شهوات جلو می رود و تا زمانی که خداوند متعال حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ را نرساند و بر ما منت روا ندارد که حضرت بیایند و دنیا را بعد از ابتلا به ظلم و جور، به سوی عدل و داد رهنمون کنند، این زحمت و مشقت برای ما هست.

    ما باید برای این کار مهم که، خدا ما را برگزیده است، تأسی به انبیا بکنیم و زحمات و خدماتی را که در این راه از صدر عالم بوده است ـ و آنها متحمل شده اند ـ متحمل شویم؛ از نصرت اسلام و ادای وظیفه دست برنداریم و در مقاومت در دین نهراسیم.

    اگر انسان وارد این رشته و جرگه شد و خودش را جزء این جمعیت قرار داد ـ هر چند دنیا به او سخت بگیرد و در ادبار از مال دنیا کم نصیب او شود ـ باید در مقابل این مقام عالی، دنیای بی اعتبار را رها کند و در قبال مقام اخروی خویش متحمل همه چیز باشد. در روایت داریم که امام علیه السلام می فرماید:
     اگر خداوند عالم تمام دنیا را برای مؤمن یک لقمه کند که وی مالک همه دنیا شود خیرِ مؤمن است و اگر چنانچه مؤمن را به بلایی مبتلا کند که بند بندش را از هم جدا کنند باز هم خیرِ مؤمن است، لذا باید در مقام بلا هم انسان حضور قلب و صبر داشته باشد.
    اگر بلا بر وی نازل شد بداند که قلبش متوجه خداست و این نیز از سوی خدا، مقدر شده و آمده است.

    نزول نعمت و مصرف و استفاده از نعمت با حضور قلب میسر و مطلوبتر و مورد رضای حق است و در نزول بلا هم اگر در مقابلش حضور قلب و صبر باشد عظیمترین بلاها بر انسان آسان می شود؛ شما این را مد نظر قرار دهید که خداوند عالم شما را برگزیده و جزء یاوران امام زمان علیه السلام هستید و هر چند در این راه دچار زحمت شدید نباید ناراحت باشید.


    آخرین پیام

    وصیتنامه زعیم عالیقدر حوزه های علمیه،
    آیة الله العظمی حاج سید محمد رضا گلپایگانی
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و عترته الطیبین و لعن الله اعداء هم اجمعین.
    با قرار به وحدانیت خداوند متعال جلت عظمته و اقرار به نبوت انبیاء عظام، مخصوصاً حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم، و ولایت حضرت امیرالمؤمنین و سایر ائمه طاهرین صوات الله علیهم اجمعین و بالخصوص مولا و آقایم حضرت بقیة الله الاعظم حجة ابن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف و اقرار به معاد و جمیع عقاید حقه و ما انزل علی النبی صلی الله علیه و آله، به شرح زیر، انشاء وصیت می نمایم.
    اولاً ـ وصیت من به عموم برادران و خواهران ایمانی، به تقوا و پرهیزکاری و انجام واجبات و اجتناب از محرمات و تمسک به حبل ولایت اهل بیت علیهم السلام و رعایت حقوق و حفظ شئون یکدیگر و ترحم و شفقت به هم و سعی در اعلاء کلمه اسلام و اصلاح ذات البین است.
    ثانیا ًـ در مورد حوزه های علمیه به حضرات آیات و اساتید محترم و طلاب عزیز تذکراً عرض می نمایم:
    عظمتی که هم اکنون برای حوزه های علمیه، بویژه درخشش چشمگیر جهانی حوزه علمیه قم پس از انقلاب اسلامی ایران حاصل شده، و موفقیت هایی که به دست آمده است که از شرق و غرب دست نیاز به این مرکز شیعه دراز شده است نتیجه ارشادات و تبلیغات و زحمات و فداکاریها و تحمل صدمات و مشقات علمای سلف و فقهای بزرگوار است که به دست شما سپرده شده است.

    شما باید با اتحاد و اتفاق و دور از هر گونه نفاق در حفظ این میراث گرانبها که در واقع میراث ائمه طاهرین علیهم السلام است، آنچه در توان دارید علماً و عملاً کوشش کنید که با اخلاق حسنه و اسلامی، هرچه بیشتر و بیشتر بر عظمت و استقلال و شخصیت علمی و معنوی آن افزوده شود که بتوانید جوابگوی کل مسائل عالم اسلام، بلکه جهان بشریت باشید؛ و مخصوصاً بر پاسداری از استقلال حوزه و اداره آن زیر نظر مراجع عظام که مکرر تاکید کرده ام، باز هم تاکید می کنم که در پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مسئولید و توان و قدرت خود را بر آن قرار دهید که ان شاء الله، مورد نظر و رضایت حضرتش قرار گیرد تا بتوانید جامعه امروز، مخصوصاً نسل جوان را به خود جلب، و از شر فرهنگ منحط غربی نجات داده و به اسلام راستین هدایت نمایید.

    طلاب عزیز بر شما است که قصد را خالص کنید، و ارتباط مداوم خود را با ائمه اطهار، مخصوصاً حضرت صاحب و مولایمان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تداوم بخشید و کثرت تلاوت قرآن کریم و ادعیه صالحه و عرض اخلاص و ادب به دخت حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیها و اینها همه، رمز موفقیت و توفیق در راه ادامه تحصیل ما است.

    رشته معارف اهل بیت علیهم اسلام و فقه و حدیث باید همیشه روشنی بخش چهره حوزه ها باشد، و از آن، مکتب حضرت امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام و شاگردان آن حضرت، متجلی باشد.

    ثالثاً ـ حفظ اصل جمهوری اسلامی را لازم می دانم؛ و بر مسئولین محترم است که از خط مستقیم اسلام منحرف نشوند و سعی کنند روز به روز نظام با اسلام تطبیق بیشتر پیدا کند و دور از هر اختلاف، با اتحاد از این عطیه الهی پاسداری نمایند و خیر و صلاح و رسیدگی به حال مستمندان را وجهه همت قرار دهند.

    و بر مردم است که در حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی کوتاهی نکنند و سعی و کوشش خود را در پشتیبانی حاکمیت اهداف قرآن مجید و اعلاء کلمه اسلام به کار گیرند و رضای حضرت بقیة الله ارواح العالمین له الفداء را در اعمال و کردار خود منظور دارند.

    رابعاً ـ اموال و املاک و مؤسساتی که به نام یا تحت نظر اینجانب به هر عنوان اداره می شده، از عنایات حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از وجوه شرعیه و تبرعات و مساعدت مردم خیر و نیکوکار تأسیس گردیده که با تصدی نور چشمان آقای حاج سید محمد جواد و آقای حاج سید محمد باقر دامت توفیقاتهما بطریق شرعی بترتیبی که هم اکنون در جریان است با آن عمل شود.

    و هر کجا که اذن فقیه لازم است، با اذن جناب مستطاب آیة الله آقای حاج شیخ لطف الله صافی که من ایشان را مجتهدی مسلم و عادل می دانم و پس از ایشان، با یکی از مجتهدین مسلم و عادل حوزه علمیه قم عمل گردد، و ان شاء الله تعالی، مؤمنین از هرگونه مساعدت و همکاری در بقای این امور خیر کوتاهی نخواهند نمود.

    خامساً ـ فرزندان و کسان خود را نیز وصیت می کنم به تقوا و اطاعت و عبادت باری تعالی و تمسک به قرآن کریم و عترت طاهرین علیهم السلام و ارتباط با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، و مخصوصاً اقامه عزای حضرت سید الشهدا علیه السلام و سایر معصومین علیهم السلام را بنحو سنتی از دست ندهند که از بهترین وسایل نجات و تقرب به خداوند متعال است.

    در خاتمه، اینجانب خداوند متعال و ساحت مقدس حضرت ولی الله الاعظم، امام زمان را شاهد و گواه می گیرم که برای رسیدن به مقام و قدرتی، هیچگاه و هیچگونه قدمی برنداشته و هر چه بر این بنده ناچیز عنایت شده مسئولیتهایی بوده که یکی پس از دیگری از الطاف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، بعهده اینجانب قرار گرفته و در مدت تصدی امور مسلمین، هر چه در توان و قدرت داشتم برای اعلاء کلمة الله و ترویج مکتب حق شیعه اثنا عشری و پیشرفت و شوکت و عظمت حوزه های علمیه و رسیدگی و مساعدت به طلاب عزیز و تشویق فضلای گرام و توقیر علمای اعلام و مجتهدین عظام و کمک و رسیدگی به مستمندان و بیچارگان و مبارزه با کفر و ظلم و ستم و بدع از هیچ چیز و در هیچ زمان کوتاهی نکردم؛ و اگر تقصیر یا قصوری از اینجانب صادر شده است، از همه آنها در پیشگاه عدل الهی طلب عفو و بخشش می نمایم از انوار مقدسه چهارده وجود پاک معصومین علیهم السلام طلب استعانت و مدد، و از همه مومنین طلب عفو و مغفرت دارم.

    این وصیتنامه در یک مقدمه و پنج بند و یک خاتمه در تاریخ سوم ربیع الاول 1414 تنظیم گردید.

    و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین
    محمد رضا الموسوی الگلپایگانی
     


    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:43  توسط سید  | 

    حکایات

    عسل عنایتی حضرت امیر علیه السلام
    قندهای شفابخش
    عنایتِ علوی
    نیابت عامّه امام زمان(عج)
    ارتباط با امام زمان علیه السلام
    توجهات حضرت مهدی (عج)
    دعای مستجاب
    خاکِ پای عالم ربّانی!
    مجالس ذکر مصیبت در شرایط سخت حکومتی
    ارادت به علماء گذشته
    اهتمام به امور روحانیون
    به شیخ عبدالکریم پناه ببرید!
    فرزندم محمد رضا خانه ندارد!
    مجالس عزاداری امام حسین(ع) تعطیل بردار نیست!
    گریه های امام زمان و وجوهات حوزه
    امدادهای غیبی
    عریضه به امام زمان (عج) برای رفع جنگ تحمیلی
    اثر دعای مؤمنین
    آقا شفا گرفت!
    دعای مکارم الاخلاق را بخوانید
    توجه و عنایات امام رضا علیه السلام
    عاشق امام رضا علیه السلام
    جوان پرهیزگار و زیارت پربرکت
    به امام رضا علیه السلام شکایت نکنید
    سختیهای دوران کودکی
    جود علوی
    نکته ای عرفانی
    شفا به برکت مادر سادات
    عیادت علماء گذشته از فقیه عالیقدر
    التفات اهل بیت(ع) به مجالس عزاداری
    صلوات افضل است یا لعن؟
    رویای صادقه 
    بر کشتی حسین نشستیم و رستیم!
    زیارت شهدای بدر
     
     
     


    عسل عنایتی حضرت امیر علیه السلام

    آیت الله گلپایگانی(ره) فرموده بودند:
    « در سفری که به عتبات عالیات مشرف شده بودم. مدت اقامت در نجف در حجره مرحوم حاج شیخ علی مشکاة ساکن بودم.
     روزی بعد از زیارت حضرت امیر علیه السلام به حضرت عرض کردم که اگر این زیارت ما قبول هست یک جوری عنایت فرمائید و به ما بفهمانید.
    همان شب در عالم رویا دیدم مشرف شده ام حرم حضرت امیرعلیه السلام ضریح حضرت تا سینه من می باشد و من یک سر و گردن از ضریح بلندتر بودم، یک قدح عسلی روی ضریح بود که شفافیت عسل هنوز در ذهن من هست.
    ناگهان ندا آمد:
    « سید محمد رضا از این عسل تناول کنید »!


    من مقداری از عسل را خوردم، در عمرم چنین عسلی ندیده بودم. سپس عرض کردم اجازه دهید که بقیه اش را ببرم برای سید [ سید ابوالحسن اصفهانی که مرجعیت شیعه آن زمان بر دوش او بود این قضیه نهایت احترام ایشان نسبت به بزرگان و مراجع را نشان می دهد]
    ندا آمد که « سهم ایشان داده شده است و این مخصوص شماست. »
    من همه عسل را خوردم از خواب بیدار شدم دیدم شیرینی عسل هنوز در دهانم هست. »
    بقیه داستان را آقای مشکاة چنین توضیح میدهد:
    آقا مرا از خواب بیدار کردند و فرمودند:
    « آشیخ علی من الان میهمان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بودم. حضرت به من عسل عنایت کرد و دهن من از آن عسل هنوز شیرین است. یک چیزی بیاور برایت تبرک کنم. »
    در همان تاریکی ما مقداری نبات پیدا کردیم. آوردیم دادیم ایشان تبرک کردند. من از آن نبات به هر مریض رو به قبله ای که دادم شفا گرفت.

    آقای گلپایگانی فرموده بودند:
    « از این قضیه به بعد احساس کردم خداوند در سُؤر (نیم خورده آب مؤمن) من شفائی قرار داده است. »


    قندهای شفابخش

    آقای عاشوری که در اهواز مقیم هستند چنین نقل می کنند:
    « خواهرم ناراحتی اعصاب داشت به گونه ای که گاهی بدون حجاب از منزل بیرون می آمد، خدمت آقای گلپایگانی رسیدم و مطلب را به ایشان عرض کردم .
    آقا قندی تبرک کردند، من آن قند تبرکی را بردم دادم خواهرم و ایشان خورد بعد از چند روز ایشان خوب شد و مرض ایشان به کلی رفع شد.

    باز نقل است از آقای خلیلیان (فرماندار سابق قم) که روزی برای زیارت آیت الله گلپایگانی مشرف شدم، یک عده ای آمده بودند خدمت ایشان بعد از ملاقات مقداری قند تبرکی از آقا گرفتند. ما هم دو حبه قند تبرکی گرفتیم.
    روز پنج شنبه ای ما از تهران به قم می آمدیم و یکی از اقوام ما نیز همراه ما بود، که برای معالجه به تهران رفته بود. او سرطان حنجره داشت و قرار بود حنجره اش را برق بگذارند، یک وقت به ذهنم آمد که دو حبه قند تبرکی از آقا گرفته ام، به ایشان گفتم: من چیزی به شما می دهم که اگر با اعتقاد بخوری شفا پیدا می کنی.

     یکی از قندها را به او دادم. ایشان شب جمعه بعد از دعا و توسل آن قند را خورده بود. بعد وقتی طبق قرار قبلی شنبه برای معالجه به تهران رفته بود. دکتر بعد از معاینه با تعجب گفته بود چه کار کردی؟ و چه داروئی مصرف نموده ای؟
     اثری از مرض شما نمی باشد. شما شفا گرفته اید. و دیگر نیازی به عمل جراحی و درمان ندارید. آقای خلیلیان می گفت بعد ما تصمیم گرفتیم که خدمت آقا مشرف شویم و چند عدد قند تبرکی از ایشان بگیریم که سعادت نصیب ما نشد و آقا از دنیا رفتند. »


    عنایتِ علوی

    ایشان می فرمودند:
    « در عالم رؤیا دیدم که در حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام در مقابل ضریح ایستاده ام.
    طلبه ها آنجا جمع شده بودند پرسیدم چه خبر است؟
    گفتند: اینجا شهریه می دهند در این اثناء کسی به من گفت شهریه شما را خود آقا می دهند.
    شما مشرف شوید به بالا سر حضرت؛ رفتم بالا سر قبر مطهر، دیدم شخصی نورانی آنجا تشریف دارند و روی قبر مطهر دو لیوان شربت است، به من فرمود: یکی از این لیوانها برای شماست و یکی برای آقا ضیاء الدین عراقی می باشد.
    یکی را به من عنایت فرمودند و من خوردم، در عمرم هیچ موقع چنین شربتی نخورده و ندیده بودم. »


    نیابت عامّه امام زمان(عج)

    آقا فرموده بودند:
    « در سفری که به عتبات عالیات مشرف بودیم. چون به کربلای معلی مشرف شدیم بعد از زیارت سیدالشهداء علیه السلام به حضرت عرض کردم؛ آقا پدرتان امیرالمؤمنین علیه السلام به ما عنایتی کردند.
    شما هم آقا زاده هستید و هم آقا می باشید. باید دستتان بیشتر باز باشد و بیشتر احسان کنید، در آنجا یک حجره ای بود که به مسقط علی اکبر معروف بود محلی بود که حضرت علی اکبر آنجا از اسب افتاده بود.
    در آن حجره فردی می زیست به اسم شیخ عبدالرحیم قمی که از زهاد و عباد بود و از اولیاء خالص خدا بود. همیشه در آن حجره مشغول عبادت بود. ما در آن حجره میهمان ایشان شده بودیم.
    نمازها را آنجا به جماعت می خواندیم، و هر چه اصرار می کردیم که ایشان امام جماعت شوند قبول نمی کردند و با اینکه سن من کمتر بود می گفت، شما باید امام باشید. شبی در آن حجره خوابیده بودم در عالم رؤیا دیدم صف نماز جماعتی تشکیل شده است، امام جماعت حضرت حجت بن الحسن العسگری امام زمان(عج) می باشند.

    صف اول، اول و آخرش معلوم نیست ولی همه از علما هستند. صف دوم اولش از سمت راست، مشخص نبود، ولی آخرین نفر پشت سر و موازی با حضرت من ایستاده بودم.

    بعد از من کسی نبود. از خواب بیدار شدم. از خوابی که دیده بودم در فکر بودم که تعبیرش چیست. بعد که با بعضی از آقایان صحبت شد. تعبیر کردند که شما در آینده نائب عام حضرت می شوید. »

    ارتباط با امام زمان علیه السلام

    حجت الاسلام سید محمد رضا ابطحی نقل می کردند:
    « روزی یکی از علماء به منزل ما آمده و سؤال کرد:
    فلانی! دیروز در منزل آقای گلپایگانی چه خبر بود؟
    عرض کردم: نمی دانم اما نزدیک ظهر که من خدمت آقا رفته بودم تا پولی را به عنوان وجوهات از طرف مرحوم سید احمد امامی به ایشان تقدیم کنم، دیدم که مرحوم آقا در حیاط منزل روی ایوان نشسته اند، و عده ای برای پرداخت وجوهات در خدمت ایشان هستند.
    یکی از محترمین هم برای کمک به آقا در کنار ایشان نشسته بود. آقا چند مرتبه خیلی آرام فرمودند: آقا باقر، حاج آقا باقر، که گویا کاری با ایشان داشتند، من به آن آقای محترمی که در کنار آقا بود، گفتم: آقا چه فرمایشی دارند تا من بروم انجام دهم؟!
    آن عالم فرمود: گویا آقا کتاب « نجم الثاقب » را می خواهند.

    بنده به کتابخانه رفتم و کتاب شریف « نجم الثاقب» را آوردم. و سپس به آن عالم گفتم: آقا برای چه امری این کتاب را می خواهند؟
    گفتند: آقا می خواهند عریضه ای خدمت حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) بنویسند، گفتم: با این همه مشاغلی که آقا دارند، بهتر است که یا عریضه ای چاپی تهیه کنم و یا شما به خط خودتان عریضه ای بنویسید و آقا امضاء کنند تا وقت آقا گرفته نشود.

    گفتند آقا می خواهند با قلم خودشان عریضه را خدمت حضرت بنویسند.
    تا کتاب را به آقا تقدیم کردم، ایشان به آن افرادی که آنجا بودند، فرمودند:
    « من الان کاری دارم، شما فردا ـ ان شاء الله ـ تشریف بیاورید و از اینکه الان نمی توانم کار شما را انجام دهم، عذر می خواهم و شما را دعا می کنم. »

    سپس برخواسته و به اتاق خصوصی خود رفتند، من به آقا گفتم: آقای امامی این وجوهات را فرستاده اند تا من به شما تقدیم کنم. فرمود:
    « این پولها را برای افطاری ائمه جماعات اصفهان صرف کنید و کسری آنرا خودم ان شاء الله می دهم. »
    بعد از آن در را بسته و قفل کردند، و حدود یکساعت و نیم تا دو ساعت در اتاق خصوصی مشغول توسل و عریضه نوشتن بودند، و عصر هم به سوی جمکران رفتند.

    اینها را که به آن عالم گفتم، ایشان پس از شنیدن این قضیه آرام گرفت و بی مقدمه چند مرتبه فرمودند: عجیب است...، گفتم: چطور؟!
    گفت: من دو روز قبل در خدمت یکی از اولیاء و عرفای وارسته بودم، یک مرتبه آن عارف، محکم بر زانوی خود زده و گفتند:
    من تا به حال آیت الله گلپایگانی را ندیده ام و بمنزل ایشان نرفته ام و هیچ ملاقات و برخوردی با ایشان نداشته ام، اما فردا بعد از ظهر در منزل ایشان نوری می بینم، انس عجیبی بین ایشان و امام زمان(عج) را مشاهده می کنم، چه رابطه ای! چه نوری! چه تماسی! چه انسی! چه نور و چه خبری است ! ...

    چون من این مطالب را از آن ولیّ خدا شنیدم آمدم از شما سؤال کنم که دیروز در منزل ایشان چه خبر بود.

    همچنین آیت الله امامی کاشانی نقل میکنند:
    بنده وصیتنامه ایشان را که نگاه می کردم یک جمله ای دیدم که واقعاً همینطور بود. این سطر را در وصیتنامه شان مرقوم فرموده اند، به این مضمون که:
    « من خدا را شاهد می گیرم برای رسیدنم به این مسئولیتها و مراحلی که رسیدم هیچ قدمی خودم برنداشتم هر چه بود از ناحیه لطف خاص حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) بوده. »
    بنده یک وقتی رفته بودم خدمت ایشان، یکی از آقا زاده های محترم نوشته ای از ایشان را آوردند، که حاشیه ای بود بر کتابی در فقه، دیدم بالای هر صفحه ای نوشته اند:
    « یا صاحب الزمان ادرکنی. »
    در همین وصیت نامه ایشان خطاب به طلاب می نویسند که رابطه تان را با حضرت ولی عصر(عج) محکم کنید و اخلاص داشته باشید.

     

    توجهات حضرت مهدی (عج)

    کتابدار مدرسه حجتیه می گفت:
    « در خواب دیدم که به محضر حضرت حجت مشرف شده ام و ایشان دفتر شهریه ای دارند و به طلاب شهریه می دهند.
    جلو رفتم عرض کردم اسم مرا هم در دفتر شهریه یادداشت فرمائید. حضرت به شخصی که همراهشان بود و دفتر را در دست داشت فرمودند: « اسم ایشان را هم بنویس. »
    وقتی دفتر باز شد که اسم مرا بنویسند دیدم بالای دفتر نوشته شده؛ دفتر شهریه آیت الله گلپایگانی!
    این قضیه حاکی از توجه حضرت به ایشان است. و ایشان در صرف وجوه تا آنجا که مقدور بود طبق خواسته حضرت عمل می کرد.
    ایشان با اینکه به پول اهمیت نمی داد ولی در صرف بیت المال نهایت احتیاط را می کردند.»

    همچنین در این رابطه حجت الاسلام باقر گلپایگانی از آیت الله گلپایگانی نقل کردند:
    « چند روز پیش از تصادف مرحوم حجت الاسلام مهدی گلپایگانی یک فردی آمد پیش ما و عرضه داشت که حضرت صاحب الزمان علیه السلام فرموده اند:
    « در این روزها خطری متوجه شما خواهد شد. برای برطرف شدن آن خطر این دعا را با خود داشته باشید. »
    و دعایی به ما دادند. من سؤال کردم راجع به حاج آقا مهدی چطور؟
     در جواب فرمودند: در خصوص ایشان چیزی به من نفرموده اند.
    بعد از چند روز حاج آقا مهدی تصادف کرده و جان باختند، ولی خطر از ما در تحت توجهات حضرتش مرتفع شد. »


    دعای مستجاب

    حجت الاسلام میرشاه ولد امام جماعت شهرستان ملایر نقل می فرمودند:
    در یکی از بیمارستانهای تهران، پنج شش روز بود که در بخش «سی سی یو» تحت مراقبت بودم، وضع روحی و جسمی ام در شرائط فوق العاده نامناسبی بود.
    در شب هفتم در عالم رؤیا دیدم که آیت الله گلپایگانی در کنار بسترم سجاده پهن کرده است و با حالت خاصی مشغول نماز و تهجد می باشد.
     تا از خواب بیدار شدم به خود گفتم من از این وضعیت وخیم شفا و نجات پیدا خواهم کرد. نماز و دعای ایشان در کنار بسترم، نشانی از استجابت این دعا است.
    اتفاقاً آقای انصاریان مدیر انتشارات انصاریان به عیادت اینجانب آمده بود من خوابی را که شب دیده بودم کوتاه و فشرده برای او تعریف نمودم که چنین صحنه ای را در عالم رؤیا دیدم.
    ایشان در بازگشت به قم این خواب را برای آقا بازگو کرده بود. آقا مکثی نموده و از آقای انصاریان پرسیده بودند:
    « آن رویا در چه شبی بوده است؟ »
    پاسخ دادند در فلان شب، آقا فرمودند:
    « من در آن شب، افرادی را در قنوت نماز شب یاد کرده و نام بردم، یکی هم آقای میر شاه ولد بود... »

    خاکِ پای عالم ربّانی!

    آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی از علمای حال حاضر قم نقل می کنند:
    « شهادت آیت الله سعیدی با فوت پدر همسر اینجانب مقارن شده بود.
    به آیت الله گلپایگانی نامه نوشتم که فلان روز برای مجلس ترحیم پدر زنم تشریف بیاورید. ایشان فرمودند:
    « به دلیل شهادت آقای سعیدی حالم خوب نیست. لذا بعداً خودم خدمت می رسم. »

    در این مدت همسر اینجانب از درد شدید کمر رنج می برد، دچار بیماری کمر بود. بعد از پنج شش ماه آیت الله گلپایگانی  برای عرض تسلیت به منزل ما آمدند. بعد از اینکه ایشان از منزل رفتند به همسرم گفتم :
    شما که از این بیماری رنج می بری مقداری نبات یا قندی می آوردید و به آقا می دادید تبرک کنند و می خوردید، شاید شفا پیدا کنید.
    ایشان گفتند: من شفا یافتم و حالم کاملاً خوب است و بیماری از من مرتفع شد!
    گفتم: چطور؟ مگر چه کردید؟
    گفت: وقتی آقا وارد منزل شدند و نشستند نعلین آقا را برداشتم و به موضع درد کشیدم و از آن لحظه به بعد دیگر دردی احساس نمی کنم و درد رخت بربست.

    این نشان از معنویت و ارتباط والای آیت الله گلپایگانی  با خدا و عالم بالا داشت  البته از این کرامات کم نیست و من نمونه ای از آن را به شیفتگان اهل بیت علیهم السلام عرض کردم. »


     

    مجالس ذکر مصیبت در شرایط سخت حکومتی

    ایشان محکم و استوار در عقیده و در حفظ کیان اسلام و مکتب اهل بیت(ع) بود، وجودش تجسم عینی کلام علی علیه السلام بود که فرمودند:
    « المؤمن کالجبل، لا تحرکه العواصف:
    مومن همانند کوه استواری است که وزش بادهای تند او را نمی لرزاند. »

    در خفقان حکومت پهلوی ، یک سال شرائط جوری شد که در ایام فاطمیه حتی بعضی از مراجع هم مجالس روضه را تعطیل کرده بودند.
    عده ای به آقا گفتند: آقا روضه نگیریم که عمال حکومت سوء استفاده می کنند و به بهانه آن شما را اذیت می کنند. ایشان فرمودند:
    « باید روضه مان را همچون سابق داشته باشیم. به علاوه حالا که بیچاره و گرفتار هستیم باید بیشتر و با حال بهتری مجالس اهل بیت(ع) را برگزار کنیم که شاید خدا به برکت اهل بیت(ع) ما را از این مشکل نجات دهد! »
    عرض کردند: آقا حالا که می خواهید روضه بگیرید، پس خودتان به مجلس تشریف نیاورید یا کمتر بیائید. آقا در جواب فرمودند:
    « ما مردم را دعوت کنیم برای مجلس عزا و خودمان نیاییم اگر بلائی قرار است نازل شود ما هم با مردم هستیم. »
    لذا مجلس روضه را همچون سابق برگزار کردند، و جمعیت زیادی در جلسه شرکت کرده بودند.
    بعد ازظهر آن روز ساواک به منزل ایشان وارد شده و افراد دفتر را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
    بعد آمدند کنار اتاق شخصی ایشان، شیشه اتاق را شکستند و گاز اشگ آور به داخل اتاق انداختند که آقا به خاطر همین امر به اتاق کناری تشریف برده بودند.
    به خاطر همین قضیه حال آقا و عیالشان وخیم شد و آنها را به بیمارستان منتقل کردند. جالب اینکه با اینحال آقا فردای همان روز روضه را برگزار کردند که البته افراد محدودی شرکت داشتند.

    باز نقل کردند:
    در ایام بمباران که اغلب مردم شهر را ترک کرده بودند. ایشان در قم ماندند و در این مدت هیچوقت به جای دیگری نرفتند.
    چون خود را در پناه اهل بیت(ع) می دانستند. وقتی ایام فاطمیه فرا رسید. آقا فرمودند مجلس روضه می گیریم و مجلس را برگزار کردند روز سوم طبق سنوات قبل از منزل همراه هیئت عزاداری برای عرض تسلیت به حضرت معصومه(س) به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف شدند.
    اعتقاد ایشان به اهل بیت(ع) عصمت و طهارت یک اعتقاد راستین و راسخ بود. نه تظاهر و خودنمائی  و به هر قیمتی در ترویج مکتب اهل بیت(ع) می کوشیدند.

    حتی حاضر بودند در احیاء این مکتب خود را فدا کنند. خود ایشان نقل می کنند:
    « در زمان مرحوم آیت الله حائری  بین علما صحبت بود که چه کنیم ایام عزاداری است و مجلس عزا نمی توانیم برگزار کنیم و مامورین اجازه نمی دهند مجلس بگیریم.

    من گفتم در خانه ما بین الطلوعین مجلس عزا می گیریم و خودم هم منبر می روم و روضه می خوانم مجلس روضه را برگزار کردیم مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم و آقا شیخ ابوالقاسم کبیر و دیگر بزرگان هم به مجلس مشرف می شدند و بنده خودم منبر می رفتم و روضه می خواندم. »

    ارادت به علماء گذشته

    جناب آقای محمد حسین فیض می گوید:
    شب تولد حضرت زهرا سلام الله علیها( دوم آذر 1379) جهت تزریق آمپول و فیزیوتراپی خدمت ایشان مشرف شدم، ایشان مشغول قرائت قرآن بودند بعد از اینکه قرائت قرآن ایشان تمام شد من مختصری از زندگی نامه شیخ انصاری که در روزنامه کیهان نوشته شده بود تماماً برای ایشان خواندم.
    در طول شنیدن داستان ایشان گریه می کردند بطوریکه خود من هم تحت تاثیر ایشان قرار گرفتم از شدت گریه قادر به درست ادا کردن کلمات نبودم.
    در پایان ایشان فرمودند:
    « در مورد شیخ انصاری حق مطلب ادا نشده ایشان خدمت زیادی به فقه شیعه نمودند. چه خوبست در مورد شخصیت این بزرگان مطالب بیشتر بنویسند و همگان باید این زندگی نامه ها را مطالعه و سرمشق زندگی خود قرار دهند. »

    اهتمام به امور روحانیون

    از آقای محمد حسین فیض نقل است که:
    ایشان همیشه موقعی که از اوضاع بیمارستان (بیمارستانی که توسط خود ایشان تأسیس شد) سؤال می فرمودند، تاکید داشتند که از روحانیون و افراد مستضعف غافل نشوید. اگر روحانی به شما مراجعه کرد به همین اکتفا کنید که ایشان ملبس به لباس روحانیت است.
    از ایشان سوال نکنید که آیا در این بیمارستان پرونده دارید، یا دفترچه درمانی این مؤسسه را دارید یا خیر. یا در کدام مدرسه درس می خوانید چون ممکن است که از شهرهای دیگر به بیمارستان مراجعه کرده باشند.

    نسبت به درمان ایشان و خانواده شان کمال اهتمام بورزید و نگذارید که آزرده خاطر از بیمارستان بیرون برود. هر کدام از مسؤلین بیمارستان خدمت ایشان مشرف می شدند این سفارش را می فرمودند.

    به شیخ عبدالکریم پناه ببرید!

    حاج  باقر گلپایگانی (فرزند ایشان) می گوید:
    مرحوم آقای حائری در مقابل جور و ستم حکومت پهلوی این توجه را داشتند که اگر می خواستند، سر و صدایی بکنند مبارزه شروع می شد ولی حالا به کجا منتهی می شد معلوم نبود.
    از طرفی ایشان می فرمودند: من فعلاً در صدد بذرپاشی هستم، اگر بخواهم یک چنین کاری کنم [علیه رژیم پهلوی قیام کنم] این مختصر بذری هم که ریخته شده از بین می رود و این کار به منقرض شدن حوزه می انجامد و با سیاستی که آقای حائری داشت حوزه علمیه قم باقی ماند و پرورش یافت و بارور شد تا به پیروزی انقلاب منجر شد.

    آقای گلپایگانی نقل می کردند:
    « آیت الله  نور الله نجفی اصفهانی اعتقاد داشت که باید با رضا شاه مخالفت کرد، و عده کثیری از علماء ایران به رهبری آیت الله حاج آقا نور الله در قم جمع شدند و همه علیه رضا شاه به خاطر عمل نکردن رضا شاه به قانون اساسی قیام کردند.

    ولی حاج شیخ از آنها استقبال نکرد و با نظریه آنان موافقت نکرد. من آنوقت در مدرسه فیضیه طلبه بودم. از یک طرف چون خلافکاریهای رضا شاه خیلی زیاد و آشکار بود  و شیخ {حائری} نظرش سکوت بود.

    آقا نورالله و بزرگان دیگر اعتقاد داشتند که باید مبارزه کنیم. ما در حیرت بودیم که چه کار کنیم دنبال استاد باشیم، یا آقا نورالله؟ روی این جهت متوسل شدیم به آقا امام زمان علیه السلام و عرض کردیم:
    « آقا تکلیف ما را مشخص فرمائید، که در این اوضاع چه باید بکنیم؟ »
    در همین روز ظهر ماه رمضان در مدرسه فیضیه خوابیده بودم در عالم رؤیا دیدم لوحی در آسمان هست و بر آن نوشته:
    « فاذا ظهر علیکم الفتن فعلیکم بالشیخ عبدالکریم:
    هر گاه فتنه ها بر شما روی آورد به شیخ عبدالکریم پناه بیاورید و او را داشته باشید. »

    از این جریان من فهمیدم که تکلیف چه می باشد. خواب ما را عده ای از آقایان به حاج شیخ نقل کرده بودند. وقتی که من خدمت حاج شیخ رسیدم حاج شیخ دم در منزل با لهجه یزدی به من فرمودند:
    « اگر این خواب از خوابهای صادقانه باشد. باید پشت کرد و چماق خورد. »
    هر کی هر چه می گوید: ما دم نزنیم و کار خودمان را انجام بدهیم. و من فهمیدم کار شیخ مورد تایید حضرت حجت(ع) می باشد و فعلاً مصلحت در این است. باید توجه داشت کار ایشان آنوقت کار مهمی بود و شیخ بهترین موضع را گرفته بود که سکوت کردن بود چون اگر ایشان مبارزه کرده بودند برای رضا شاه مهم نبود که بطور کلی حوزه را منقرض بکنند.

    در این راستا آیت الله اراکی فرموده بودند:
    « آنوقت یکی از نمایندگان قم برای من گفت که رضا شاه گفته بود اگر حاج شیخ عبدالکریم کوچکترین حرکتی می کرد. او را به جائی تبعید می کردم که عرب نی بیاندازد. »

    باز آقای گلپایگانی فرموده بودند:
    « ما پیش خود حساب می کردیم اگر حاج شیخ بعد از رضا شاه از دنیا برود، حوزه باقی می ماند. و اگر قبل از رضا شاه بمیرد حوزه امیدی برای بقایش نیست. اتفاقاً حاج شیخ قبل از رضا شاه فوت کرد و حوزه باقی ماند و بهتر هم شد.
    ما آن وقت فهمیدیم که نگهدار حوزه کس دیگری هست. و اینجور نیست که ما نگهدار آن باشیم و من یقین دارم تا مادامی که ما خوب عمل کنیم حوزه نگهدار دارد.

    تا زمانی که طلبه های ما طوری عمل نکنند که حضرت نظرش برگردد حوزه محافظ دارد. ولی خدا نکند که اعمال ما طوری باشد که نظر حضرت برگردد. »


    فرزندم محمد رضا خانه ندارد!

    یکی از علمای بزرگ که الان در قید حیات هستند و از مدرسین زاهد می باشند، می فرمودند:
    آقای گلپایگانی اجاره نشین بودند و حدود 25 خانه عوض کرده بودند. بعضی از این خانه ها قضیه ای جالب دارد. یکی از خانه ها خانه ای است که آقا در باغ پنبه در اوایل زندگی شان اجاره کرده بودند.
    وقتی آقا رفته بودند در کوچه های باغ پنبه برای پیدا کردن خانه، پیرزنی که در کوچه اسم آقا را می پرسند؟ آقا جواب می دهند: « سید محمد رضا. »
    باز می پرسند از کجا هستید؟ آقا می فرمایند: « گلپایگانی »، پیر زن می گوید: آقا منزل ما در اختیار شماست.
    خیلی اصرار می کنند که آقا در منزل او ساکن شود. آقا می پرسند مادر چرا اینقدراصرار می کنی که در منزل شما ساکن باشم.
    پیر زن می گوید: دیشب خوابی دیده ام، که به خاطر آن خواب از صبح تا حالا منتظر « سید محمد رضا» بودم.
     دیشب مادرت فاطمه زهرا(س) را خواب دیدم، مرا به اسم صدا زد و فرمودند:
    « فرزندم محمد رضا خانه ندارد و دنبال خانه می باشد خانه ات را به او بدهید.»
    به خاطر این خواب از صبح منتظر شما هستم.



    مجالس عزاداری امام حسین(ع) تعطیل بردار نیست!

    باز ایشان می فرمودند:
    « در دورانی که در مدرسه فیضیه حجره داشتم مصادف بود با حکومت پهلوی و مبارزه شدید با مجالس امام حسین علیه السلام من سخت نگران بودم و از کارهای پهلوی و تعطیل نمودن مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام ناراحت بودم روزی در خواب دیدم ظرفی پر از آب است.
    ناگهان مقداری تربت امام حسین علیه السلام در آن ریختند و آب شروع به جوشش کرد تا ظرف لبریز شد و همه جا را پر کرد.
    از خواب بیدار شدم. و خوابم را چنین تعبیر کردم که نام امام حسین علیه السلام و مجالس عزاداری آنحضرت بار دیگر تجدید می شود و اوج می گیرد و موجش همه جا را پر می کند. »

     



    گریه های امام زمان و وجوهات حوزه

    باز ایشان فرموده بودند که:
    « مرحوم حاج شیخ عبدالکریم (حائری) بدواً در اراک تأسیس حوزه کردند و بعد به قصد زیارت، سفری به قم نمودند.
    در همان سفر بنا شد که در قم بمانند، همان وقت نامه ای به من مرقوم فرمودند: و در آن نامه، نوشته بودند: اگر ما در قم ماندنی شدیم شما هم به قم بیائید که نان و دوغی پیدا می شود و با هم می خوریم.
    من در پی نامه ایشان حرکت کرده و به قم آمدم چندی گذشت تا ماه مبارک رمضان فرا رسید وضع مادی روحانیت و حوزه بسیار بد بود زیرا وجوه شرعیه به قم نمی آمد.

    سیدی از اهل علم برای تبلیغ رفته بود. و خانواده اش دچار تنگدستی شده بودند. شخصی نزد من آمد و درخواست کرد که از آقای حاج شیخ عبدالکریم استدعا کنم که شهریه آن سید را بدهند.
    من جریان را به آقای حاج شیخ محمد تقی بافقی که مقسم شهریه بودند. گفتم، ایشان گفتند: وجه کمی در دست است و اگر بخواهیم تقسیم کنیم نصیب و بهره هر یک از آقایان چیز کمی مثلاً دو قران خواهد شد.
    روز هفدهم ماه مبارک رمضان بود که من در حجره خود در مدرسه فیضیه خوابیده بودم در خواب دیدم که با مرحوم آقای حاج میرزا مهدی بروجردی در همان حجره منتهی مقداری بزرگتر ـ رو به قبله نشسته ایم و دو چراغ هم در حجره روشن است ناگهان یک آقای محترمی را دیدم که آمد و رو به ایشان کرد و گفت: حاج میرزا مهدی حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند:
    « به شیخ عبدالکریم بگو مضطرب نباش که بر اثر گریه های امام زمان، وجوه متوجه به حوزه قم شد. »

    من از خواب، بیدار شدم جریان را برای حاج شیخ عبدالکریم نگفتم. لیکن برای مرحوم آقای حاج میرزا هدایت الله وحید گلپایگانی نقل کردم.
    چندی بعد دوباره بعضی نزد من آمدند که برای گرفتن شهریه آن سید و رسیدگی به وضع خانواده اش اقدامی بشود و وضع آنان را به آقای حاج شیخ عبدالکریم برسانیم.

    من قضیه را با آقای شیخ محمد تقی بافقی در میان گذاشتم. ایشان گفتند: بیا تا با هم به حضور آقای حاج شیخ برویم. با هم به منزل آقا رفتیم. اتفاقاً وقتی رسیدیم که ایشان می خواستند از بیرونی به اندرونی بروند.
    ما را که دیدند فرمودند: کاری داشتید که اینجا آمدید؟ من گفتم وضع خانواده فلان آقا که برای تبلیغ رفته خوب نیست. شهریه او را می خواستم که به خانواده اش برسانم ایشان رو به آقای بافقی کردند و فرمودند: شهریه او را بپردازید.
    آنگاه رو به من کرد و فرمود: خواب شما هم به ما رسید و از رؤیاهای صادقانه بود. و وجوه برای ما رسیده است. جالب توجه اینکه آقا فرموده بود برای ما جای سؤال بود که در این خواب از « حاج شیخ» به شیخ عبدالکریم خطاب کردند.
    از خودشان سؤال کردیم، فرمودند: مکه من نیابتی است. »

    امدادهای غیبی

    بعد از فوت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی خرج حوزه به دوش آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) و دیگر مراجع افتاد.
    سهم آیت الله گلپایگانی برای اداره حوزه هفتاد هزار تومان بود. ایشان پول شهریه را نداشتند و روی این جهت احتیاج به قرض پیدا کردند. و شهریه سه ماه را قرض کردند. تا اینکه فرمودند:
    « روزی از مسجد حسین آباد برمی گشتیم، شخصی را دیدم که دنبال من بیرون آمد و مقداری پول به من داد.
    اسم او را پرسیدم. فرمود «غیب علی»!
    بعد پولها را شمردم، دیدم به اندازه مبلغی است که چند ماه قرض کرده ام بعد از این هم در امر شهریه وانماندم. »



    عریضه به امام زمان (عج) برای رفع جنگ تحمیلی

    مولف کتاب شیفتگان حضرت مهدی(عج) آقای قاضی زاهدی نقل می کنند:
    در اواخر جنگ تحمیلی بین ایران و عراق در حالی که مرتب آتش و بمب بر سر مردم می بارید و مردم بی پناه به اطراف و دهات رفته بودند.
    جمعی از مردم قم نیز به مسجد مقدس جمکران و اطراف آن پناه برده بودند. آیت الله گلپایگانی با جمعی از علماء و نزدیکان، به مسجد جمکران مشرف شدند تا با توسل و عرض ادب به ساحت مقدس حضرت صاحب الزمان علیه السلام برای رفع گرفتاری مسلمین مخصوصاً ایران اسلامی دعا کنند.
    حقیر هم افتخار همراهی با ایشان نصیبم شد. ایشان عریضه ای را که برای حضرت نوشته بودند به بنده دادند که طبق دستور گِل بگیرم و با دعای مخصوص به خدمت حضرت حسین ابن روح در میان آب بیندازم.
     حقیر طبق دستور انجام دادم. و عرض کردم. آقا جان! امام زمان، این نامه از طرف مرجع عالیقدر آیت الله العظمی گلپایگانی است مردم در حالی که اطراف آقا را گرفته بودند، می گفتند: یا صاحب الزمان! حاجت آقا را امشب برآورده فرما و همه گریه می کردند و دعا می کردند.
    فردا صبح شخص مؤمن و صالح و عالمی به منزل آمد و گفت: من خوابی دیدم ولی مفهوم آن را ندانستم تصمیم گرفتم پیش شما بیایم و جواب بگیرم.
    گفت: در عالم رؤیا دیدم شخصی به من فرمود: به آقای گلپایگانی بگوئید: حضرت جواب شما را سه روز دیگر می دهند.
    منتظر نتیجه بودیم. تا این که روز سوم اعلان آتش بس یک طرفه شد و جنگ تخفیف پیدا کرد و سرانجام جنگ تمام شد.

    اثر دعای مؤمنین

    حاج آقا جواد گلپایگانی از آیت الله بهجت نقل کردند که:
    « بعد از اینکه آیت الله گلپایگانی از لندن مراجعت فرمودند، خدمت ایشان رسیدم. من و ایشان در اتاق تنها بودیم، ایشان برای من مکاشفه ای را بیان کردند و فرمودند:
    « من مراحل بیماری، فوت و تشییع جنازه و محل تدفین خود را در این مکاشفه دیده ام. و خداوند مرا به برکت دعای مؤمنین شفا داد و من بعد از این سه سال دیگر عمر می کنم و بعد از خدمت شما مرخص می شوم. »
    آیت الله بهجت همچنین اظهار داشتند:
    آقا آن وقت محل فوت و تشییع در تهران و قم و دفن شدن در جوار مرقد استاد گرانقدرش آیت الله حائری  را نیز بیان فرمودند. »


    آقا شفا گرفت!

    دکتر باهر مسوؤل تیم پزشکی معالج آیت الله گلپایگانی( بودند. در مورد آقا بیاناتی دارند که ذیلاً می آوریم:
    « روی هم رفته آقا فرد سالمی بودند، هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی بطوریکه تا آخرین لحظه حیات که در خدمتشان بودیم نمازشان ترک نمی شد.
    یادم هست که غروب سه شنبه قبل از بحرانی شدن حالشان در همان بیمارستان قلب شهید رجائی نماز مغرب را با صورت بسیار زیبائی خواندند.
    در سال 1366 یک مرتبه در خدمت آقا به لندن رفتیم و آن موقع حال آقا بسیار نامساعد بود بطوری که دیابت گرفته بودند و عفونت مجاری ادراری تشدید یافته بود و یکسری بیماریهای دیگری که بر آن مضاعف شده بود که خوشبختانه پس از ورود به لندن حال آقا خوب شد و همه می گفتند « آقا شفا گرفت » که به حق هم همین بود چرا که در آنجا بعد از معاینات و آزمایشات دقیق پیشنهاد کردند که آقا احتیاج به درمان ندارد و آنها فقط درمان ساده ای را تجویز کردند.

    وقتی هیأت در لندن بودند، فردی در خواب دیده بود که آقا شفا گرفته اند و یکی از بزرگواران که اکنون در مشهد مشرف هستند مرا خواستند و گفتند:
    وقتیکه شما در لندن بودید همان شب اول خواب دیدم آقا روی تخت بیمارستان ایستاده اند و به شما می فرمایند:
    « دکتر باهر من سالم شدم برای چه اینجا بمانم برویم قم. »

    من از این عبارت بسیار متعجب شدم چرا که عیناً خود آقا شبی که در بیمارستان بستری شدند صبح روز بعد همین جمله را به من فرموده بودند.
    مورد دیگر که آقا لندن تشریف بردند سه سال قبل از فوتشان بود که معایناتی بود که در ایران انجام گرفته بود و تشخیص داده بودند که تومور در ریه راستشان هست خوشبختانه این بار هم آقا پس از تعمقی گفتند:
    «اینطور نیست» در لندن هم چنین تشخیص داده شده و لذا برگشتیم قم.

    در مرضی که به فوت آقا منجر شد فرموده بودند:
    « دکتر باهر حال من با دفعه های قبل فرق می کند. مثل اینکه دیگر باید بروم، شما هم از من دیگر خسته شده اید. »

    دعای مکارم الاخلاق را بخوانید

    نقل می کنند چند نفر از طلاب حجاز به حضور ایشان مشرف شده بودند. یکی از آنان صحیفه سجادیه ای را که با خود داشت به ایشان ارائه داد که گویا می خواست ایشان چیزی در آن بنویسند و توصیه ای بنمایند.
    ایشان صحیفه سجادیه را باز کردند، صفحه اول دعای مکارم الاخلاق بود بعد به آن فرد فرمودند:
    « هر روز و اگر هر روز نشد در هفته یک بار این دعای شریف امام زین العابدین علیه السلام را بخوانید. »


    توجه و عنایات امام رضا علیه السلام

    یکی از اعضای دفتر آقا نقل کردند:
    « در یکی از سفرهای آقا به مشهد مقدس همراه آقا بودم. بعضی از آقایان طلاب و فضلای مشهد از آقای گلپایگانی درخواست شهریه کردند. ایشان فرمودند:
    « من فعلاً ندارم مهمان حضرت رضا علیه السلام هستم اگر از طرف حضرت تفضّلی بشود من شهریه خواهم داد. »
    سه روز بعد از این تقاضا اکثر خدمه حضرت رضا علیه السلام برای عرض ادب به حضور ایشان شرفیاب شدند، بعد از آنکه از خدمت آقا مرخص شدند، یک جوانی که لباس خدمه حضرت رضا علیه السلام در تنش بود، بسته ای که در روزنامه پیچیده بود آورد و گذاشت نزدیک آقا و رفت.
    ما خیال کردیم که شاید مواد منفجره باشد، لذا من بسته را برداشتم و به کناری پرت کردم. که روزنامه پاره شد و مقدار زیادی پول از داخل آن به بیرون پخش شد.
    آقا خودشان بلند شدند و در حالیکه گریه می کردند خودشان پولها را جمع کردند این مبلغ مقدار کل شهریه مشهد بود که ایشان پرداخت نمودند. »

    همچنین ایشان در تابستان سال 1368 شمسی که مشهد مشرف بودند. معمولاً هر روز به حرم مشرف می شدند و گاهی در وقت شست و شو که حرم خلوت بود به حرم مشرف می شدند.
    روزهای آخر به خاطر خستگی اصلاً صبح تصمیم به حرم رفتن نداشتند اما از آستان قدس رضوی زنگ می زنند و کسب اطلاع می کنند و مجدداً سر کشیک که از اخیار است و ارتباطاتی با ائمه طاهرین(ع) دارد. تماس می گیرد که مشغول شست و شو هستیم آقا تشریف بیاورند.
    اتفاقاً راننده آقا نبود و نیم ساعت طول می کشد. مجدداً زنگ می زنند که اگر آقا تا یک ساعت دیگر هم تشریف بیاورند. حرم خلوت است اتفاقاً باز وسیله رفتن آماده نمی شود. باز زنگ می زنند که خدمت آقا عرض کنید اصرار من بی جهت نیست و از ناحیه حضرت امر شده است که شما را برای زیارت امروز دعوت کنم.
    بالاخره آقا مشرف می شوند در بازگشت از مشهد آقا این جریان را نقل کرده و فرمودند:
    « و اما بنعمه ربک فحدّث. »
     


    عاشق امام رضا علیه السلام

    آقا فرموده بودند:
    « من در زمان حاج شیخ (حائری) به مشهد نرفته بودم. از استادم اجازه خواستم که به مشهد مقدس مشرف شوم، ایشان فرمودند:
    تصور می کنم اگر مشرف شوید شاید نیازمند شوی و آن استغنائی که برای شما در این مرحله لازم است از دست بدهی.
    به مرحوم حاج شیخ عرض کردم اینطور نیست. دو قطعه فرش که از ارث پدرم بوده است، فروخته ام و حدود 25 تومان پول دارم. (واقعاً ایشان چنان عشق و علاقه ای به امام رضا علیه السلام داشتند که حاضر بودند تمام سرمایه خویش را صرف زیارت حضرت رضا علیه السلام کنند.)
    عازم مشهد شدم اول به تهران رفتم و در مدرسه مروی ساکن شدم در آن زمان دولت پهلوی عمامه از سر طلاب برمی داشتند و اجازه نمی دادند کسی بدون مجوز عمامه داشته باشد.
    مگر اینکه از مدرسین حوزه علمیه باشد، در آن صورت جواز عمامه گذشتن به آنها می دادند. به تهران که رفتم جواز عمامه ام را فراموش کرده بودم ببرم.
    رفتم خدمت حاج آقا روح الله (آقای خمینی) و جواز عمامه ایشان را گرفتم و به مشهد مشرف شدم و در آن سفر توجهات زیادی از حضرت مولانا علی بن موسی الرضا علیه السلام به من شد. »

    در مورد خاطرات دوران جوانی خود، فرموده بودند:
    « در آن زمان{ قبل از انقلاب } مردها و خانمها در داخل حرم با هم مخلوط بودند. روی این جهت نتوانستم به کنار ضریح مطهر مشرف شوم. به حضرت عرض کردم: که من هم دوست دارم ضریح مبارک را زیارت کنم ولی به علت دوری از گناه و مخلوط شدن با نامحرمان نمی توانم ضریح مطهر را زیارت کنم، اگر شما صلاح می دانید، عنایت کنید که من بتوانم ضریح مطهر را زیارت کنم، و دوست دارم شبی را کنار ضریح شما باشم.
    جای نماز من در بالا سر بود، مشغول نماز بودم و شب سردی بود، و معمول بود که شبها مردم را بیرون می کردند و درها را می بستند. طبق معمول اول شب همه را از حرم بیرون کردند ولی کسی متعرض من نشد، درهای حرم را بستند.
    من داخل حرم کنار ضریح ماندم و تا صبح در آنجا تنها بودم. وقتیکه درب حرم را باز کردند سر کشیک اول آمد، دید که من داخل حرم مشغول زیارت هستم.

    با تعجب پرسید شما چه وقت آمدید، گفتم: از اول شب اینجا هستم. پرسید: رمز شب را دارید؟
    گفتم خیر، پرسید: با اجازه چه کسی آمدید؟
    اشاره به قبر حضرت کردم که با اجازه ایشان من اینجا ماندم. سپس با تعجب گفت: من چهل سال در این مکان شریف خادم هستم و تا به حال چنین اتفاقی رخ نداده است.
    شما از درب دیگر خارج شوید برای تجدید وضو و با جمعیت وارد شوید که اگر این قضیه معلوم شود برای همه ما مسؤلیت دارد.»

    جالب اینکه ایشان فرموده بودند:
    « با اینکه آن شب، شب زمستانی بود و شب بلند بود و من قبل از غروب داخل حرم آمده بودم تا وقت صبح آنجا بودم ولی احتیاج به تجدید وضو پیدا نکردم. »
    باز فرموده بودند:
    « در آن شب هر حاجتی که خواستم برآورده شد. »
    ولی دیگر نفرموده بودند که در آن شب چه عنایاتی به ایشان شد.


    جوان پرهیزگار و زیارت پربرکت

    ایشان نقل فرموده بودند:
    « در آن روز{ زمان شاه} وضع حجاب زنها خوب نبود و من نگران بودم که شاید چشمم به نامحرم بیفتد لذا از سفر خود{به مشهد مقدس} ناراحت بودم و خیلی کم از حرم بیرون می آمدم و مواظب بودم که در بیرون چشمم به نامحرم نیقتد لذا سرم را پایین می انداختم و چشمانم را می بستم این حرکت ما توجه مردم را به خود جلب کرده بود و خودش یک حرکت تبلیغی بود.
    روزی که از خیابان رد می شدم چند نفر مغازه دار تحت تأثیر این عمل ما واقع شدند و پیش من آمدند و گفتند: آقا شما که اینطور می کنید و اینقدر مواظب هستید، پس ما چه کنیم که مرتب با این زنان روبرو و طرف معامله هستیم؟
    آن وقت آن نگرانی که از سفر داشتم برطرف گردید، زیرا دیدم بعضی{ از مردم } هم از حالات من متوجه به خدا و وظائف شرعی خود گردیده اند. »



    به امام رضا علیه السلام شکایت نکنید

    حاج آقا جواد گلپایگانی نقل کردند که:
    خواهر مرحوم سید ابوطالب محمودی دیسک کمر گرفته بود و قادر به حرکت نبود. ایشان از عمل جراحی بسیار می ترسید. شبی همراه فرزندانش می آیند قم و مشرف به حرم مطهر حضرت معصومه(س) می شوند بعد از اینکه از حرم بیرون می آیند به سوی مسجد جمکران حرکت می کنند. فرزندانش می گویند: وقتی خواستیم به مسجد برویم چون مادرمان قادر به حرکت و راه رفتن نبود، ایشان در ماشین خوابید و ما به مسجد مشرف شدیم وقتی آمدیم دیدیم که مادرم از ماشین پیاده شده و دارد راه می رود.

    گفتم خواهر، شما چرا پیاده شدید و راه رفتن برای شما خوب نیست. خواهرم گفت: من شفا یافتم و الان هیچ دردی ندارم!
    و توضیح داد که: وقتی به حرم مشرف شدم سر قبر آقای گلپایگانی رفتم و بعد از فاتحه عرض کردم آقا اگر شفای مرا نگیری شکایت شما را به امام رضا می کنم. وقتی شما رفتید در ماشین خوابیده بودم در عالم رؤیا آقای گلپایگانی را دیدم که به من فرمودند:
    « بلند شو که شما شفا یافتید. و دیگر نروی شکایت به امام رضا کنی. »

    بیدار شدم احساس کردم که درد برطرف شده است. و من شفا گرفته ام.


    سختیهای دوران کودکی

    حجت الاسلام حاج آقای علوی نقل نمودند که:
    ایشان در تاریخ (14/1/65) در رابطه با دوران طفولیت خویش فرمودند:
    « در سن 5/2 سالگی آبله گرفته بودم مادر را از دست دادم. در خانه من و دو خواهرم با پدر زندگی می کردیم و دو خواهر دیگرم ازدواج کرده بودند. از آن تاریخ چیزی به خاطر ندارم.
    لکن 6 ماه بعد در سن سه سالگی پدرم ازدواج مجدد کردند. زن پدر ما برای ما احترام خاصی قائل بودند. و نسبت به ما مهربان بود. یکی دیگر از همشیره هایم ازدواج کرد اما دست اجل در سن 9 سالگی پدر را نیز از ما گرفت. ( که گویا مردان بزرگ آینده باید در کوره حوادث آبدیده شوند)
    من و خواهرم بدون پدر و مادر زندگی می کردیم. تا زن پدر بود باز هم خیلی مشکل نبود. زن بابا هم ازدواج کرد و من و خواهرم که سنی حدود 10 و 13 سال داشتیم تنها ماندیم (از آن دوران تلخ آنچنان با آه یاد می نمودند که گوئی هنوز تازیانه های حوادث را که در آن دوران یکی پس از دیگری بر ایشان وارد می شد احساس می کنند) پس از آن مردم صلاح دیدند که یکی از همشیره ها با شوهرش بمنزل ما بیایند و از ما سرپرستی کنند.
    در این زمان همشیره کوچک هم ازدواج کرد. و از ما جدا شد و من تنها ماندم. ما تا پدر داشتیم محترم بودیم و عزیز بودیم بهر جا می رفتیم. لکن پس از فوت پدر وضع یتیم معلوم است.
    اگر چه مردم ـ خویش و بیگانه ـ به ما احترام می کردند. من در آنجا به مکتب می رفتم پدرم برای من عمامه گذاشته بود و مریدان پدرم چون علاقه خاصی به او داشتند به ما هم اظهار محبت شدید می کردند. حتی در دهات اطراف هم محترم بودم لکن یتیم...

    مدتی در گوگد به تحصیل اشتغال داشتم و سپس یکسال به گلپایگان رفتم لکن در سن 13 سالگی منطقه با گرانی و قحطی شدیدی روبرو شد. و آنچنان بیداد نمود که تعداد زیادی از مردم مردند.
    در آن سال افراد کنار کوچه می نشستند. و استخوانها را با سنگ پودر می کردند و بدهان می ریختند. قیمت همه چیز ارزان شده بود، یک سینی بزرگ مسی را در مقابل یکچارک گندم می دادند.
    هم وزن گندم و جو، قند و گوشت می دادند و ما چون زمین داشتیم. و من یکنفر بیشتر نبودم مقداری گندم داشتم که کمی هم بدیگران میدادم وقتی همشیره گندمشان تمام شد چون عیال وار بودند باغشان را با چند مَن گندم معاوضه کردند.
    ولی پس از مدتی که باز محتاج شدند من باغ را بهشان پس دادم. مجدداً فروختند و تحصیل گندم کردند.
    [بقدری مصیبت گرسنگی مردم ایشان را رنج داده بود که معظم له از هیچ مصیبتی چنان یاد نمی کردند.]

    می فرمودند:
    هنوز صدای همسایه خانه ما که جوان بود و در خانه ما می آمد و می گفت آسید محمد رضا کمی نان بده هنوز در گوشم هست .
    خلاصه قبل از رسیدن وقت خرمن گندم ما هم تمام شد. مجبور شدم دو جریب زمین را مقابل 6 یا 12 کیلو گندم بفروشم. مردم علف بیابان می خوردند. پنبه دانه را بو می دادند و استفاده می کردند. جو و گندم نرسیده را می پختند و می خوردند. برای همین خوراکیهای مضر مردم مریض شده و می مردند.
    مرا برای نماز میت می بردند کسی را قوت برای رفتن آن نبود. در این سال پس از رسیدن محصول گندم و کاشت مجدد راه اراک را در پیش گرفتم. چون استاد ما مرحوم آخوند ملا محمد تقی بر اثر گرانی نتوانسته بود در گلپایگان بماند به نزد مرحوم حاج سید حسن خوانساری رفته بود.
    من هم 40 روز در خوانسار در مدرسه ایکه مرحوم میرزا محمد مهدی متصدی آن بود تحصیل کردم. آنجا نان و نفت طلاب را می دادند.
    بعد از مدتی به طرف اراک حرکت کردم. تا خمین را بهمراه مردم محل آمدیم. گاهی سواره و گاهی پیاده می آمدیم. از خمین تا اراک را ده به ده تنهائی طی کردم. و گاهی لازم بود به تنهائی 4 فرسخ راه بروم و چه بسا از خطرات جاده می ترسیدم. ( گویی موسی وار باید از سرزمین تولد خارج شود تا دست تقدیر او را به چوپانی شعیب کشاند و سپس او را به وادی ایمن رهنمون سازد. )

    به اراک که رسیدم چندان رونقی نداشت اول طلوع مرحوم حاج شیخ عبدالکریم بود. تا مدتی که تقریباً سطح را تمام کردیم و خارج می رفتیم حاج شیخ یک تومان به ما می داد اگر چه مخارج ارزان بود ولی کفایت نمی داد، با مشکلات فراوان و گران شدن ارزاق مجبور به قرض بودیم و گاهی موفق به گرفتن نان نمی شدیم و با مقداری مغز بادام و امثال آن سد جوع می کردیم.

    ولی بحمدالله مدتی که ماندیم چون استعداد و ذوق تحصیلی ما مبرهن شد. مورد توجه طلاب قرار گرفتیم و مردم هم توجه می کردند. کتب قدیمی مورد نیاز را از قبیل جواهر آنجا تهیه نمودم.
    تا آنکه حاج شیخ به قم آمدند و نوشتند نان جوی در قم پیدا می شود. ابتدا نوشتم نمی آیم بعد که ایشان ترتیب مسافرت و حمل اثاثیه را دادند و قرض های ما را هم پرداختند به قم آمدم و در مدرسه فیضیه حجره گرفتم.
    در اینجا که ما از فضلاء به شمار می آمدیم در مقابل دیگران که یک تومان شهریه می گرفتند، حاج شیخ به من 3 تومان می داد.
    زندگی می گذشت تا پس از ازدواج به خاطر عیال وار بودن باز در مضیقه شدید قرار گرفتم. و مرحوم حاج میرزا مهدی احتیاط می کرد که مبادا کسی بگوید به دامادش بیش از دیگران شهریه می دهد من هم اظهار نکردم.

    با آنکه خودم مقسم نماز و روزه بودم. بالاخره مجبور شدم یکسال نماز 10 تومانی بخوانم. اگر چه بعد از آن به جهت احتیاط و وسوسه به دیگری هم دادم خواند. مشکلات مادی چنین بود ولی صبر کردیم. و خدا هم تفضل فرمود من هیچ کاری را مقدم بر درس نمی داشتم...».


    جود علوی

    فرموده بودند:
    « روزی در صحن حضرت معصومه(سلام الله علیها) مردی آمد و یک تومان پول به من داد [آن موقع مبلغ زیادی بود.] خیلی بدهکار بودم و مضطر بودم.
    در فکر این بودم که با این پول مقداری از بدهی های خودم را پرداخت کنم. با خود حساب می کردم که کدام یک از طلبها اولی است که اول پول او را پرداخت کنم.

    در این فکر بودم که مردی آمد پیش من و عرض کرد محتاج و فقیر هستم و چیزی ندارم. ما تصمیم گرفتیم پنج ریال از آن پول را به او بدهیم. ایشان گفت به خدا قسم دیشب شام نداشتیم و بچه هایم گرسنه خوابیده اند ... روی این اساس من کل آن یک تومان را به ایشان دادم.
    با اینکه خودم محتاج و مضطر بودم و از آن به بعد گشایش عجیبی در کار ما ایجاد شد و یک عنایتی شد. »

     


    نکته ای عرفانی

    ایشان در ایام رمضان بحث تفسیر داشتند و محور بحث، تفسیر شریف صافی بود روزی می فرمودند:
    « اینکه خدا به حضرت موسی می فرماید:
    « فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس الطوی:
    ای موسی نعلین خود را در بیاور که تو در وادی مقدس طوی هستی. »
    بعید است که مراد از فاخلع نعلیک همان معنای ظاهری باشد. که خداوند دستور فرماید برای آمدن به وادی مقدس طوی کفش خویش در بیاور.
    چون با توجه به اینکه حضرت موسی پیامبر بود باید متوجه این مطلب باشد. بلکه مراد این است که: ای موسی برای وصول به قرب خداوندی خود را از نعلین جدا کن. و مراد از نعلین پست و پائین باشد. یعنی چیزهای پست و پائین را از قلب خویش بیرون کن و به آنها دل نبند. »


    شفا به برکت مادر سادات

    حجت الاسلام محمد تقی وحیدی نقل می کنند:
    « ایشان یکی از فقهائی بودند که اگر نگویم بی نظیر است باید بگویم کم نظیر بودند. مهمتر از این، جنبه معنویت ایشان بود.
    آن روح باصفا و خلوص، در کمتر کسی دیده شده است. حتی در دوران کودکی هم وقتی به مکتب می رفتند مقید بودند که از زمینهای مردم عبور نکنند. ما علاوه بر اینکه از فقه ایشان استفاده کردیم، از کمال معنویت ایشان حداکثر استفاده را می بردیم.

    ایشان دارای کشف و کراماتی بودند. بنده خودم پا درد شدیدی داشتم رفتم کنار قبر ایشان و متوسل به حضرت زهرا(س) شدم ـ چون می دانستم ایشان خیلی به مادرشان حضرت زهرا(س) علاقمند هستند ـ و قسمشان دادم به مادرش حضرت زهرا که مرا شفا دهند. رفته رفته از همان روز پا درد من بحمدالله از بین رفت و تا حال دیگر پا درد ندارم. »


    عیادت علماء گذشته

    حاج آقا گلپایگانی نقل می کردند:
    در روزهای آخر عمر شریف آقا ما برای خاطر اینکه روحیه آقا باز شود. ظهرها کل خانواده را می آوردیم و در بیت و کنار آقا نهار می خوردیم.
    در هفته آخر که دوشنبه اش حال آقا به هم خورد آقا مشغول غذا خوردن بودند که ناگهان دست از غذا کشیدند و شروع کردند به گفتن « لا اله الا الله » و مکرر می گفتند: « انا لله و انا الیه راجعون »
    تقریباً چند دقیقه ای سکوت بر مجلس حکمفرما شد، و این قضیه همه را شگفت زده نمود. لذا من از آقا سوال کردم: آقا برای چه کلمه استرجاع را بر زبان آوردید؟ و چرا مکرر « لا اله الا الله » زمزمه می نمودید؟ و سر اینکه دست از غذا کشیدید چه بود؟
    فرمودند:
    « همین الان تمام علمائی که با آنها ارتباط داشتم، آقای کبیر، آقای فیض، آیت الله حاج شیخ عبدالکریم، مرحوم آیت الله بروجردی، مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی ... ، و همه رفقا که رحلت فرموده اند، از در هال آمدند داخل، سلام کردند، و از در ایوان خارج شدند و رفتند. »

    من خدمت آقا عرض کردم: آقا چون شما بقیه السلف هستید اینها همه متوقع هستند و نیازی به دعای خیر شما دارند، روی این جهت خدمت شما آمده اند، که انشاء الله موجب طول عمر شماست. در جواب فرمودند:
    « شما دلتان را به این چیزها خوش کنید، آفتاب عمر من در حال افول است.»

    التفات اهل بیت(ع) به مجالس عزاداری

    رسم مرحوم آیت الله  گلپایگانی بر این بود که در طول سال در روزهای پنج شنبه مجلس روضه خوانی در منزل برگزار کنند و هیچ وقت حاضر نبودند این مجلس ترک شود.
    حاج آقا باقر گلپایگانی در این خصوص می گوید:
    در مورد برگزاری این مجلس خود ایشان در عالم رؤیا دیده بودند که به ایشان می فرمایند، شما در روزهای پنجشنبه مجلس روضه برقرار نمائید و آقای سید حسین عیون ـ یکی از منبریهای بااخلاص ـ را دعوت نمائید و سه شاهی (یک ریال و نیم) به ایشان بدهید.
    این مجلس از آن پس همیشه دائر بود. در یکی از روزهای پنجشنبه در اوائل انقلاب بخاطر تظاهرات و راهپیمائی مجلس تشکیل نشده بود. شخصی در عالم رؤیا دیده بود که حضرت معصومه تشریف آوردند و به حاج محمد بطحائی رو کرده و فرمودند:
    « به آقا بگوئید ما آمدیم ولی روضه تعطیل بود. »

    این مطلب عظمت و احترام مجالس عزاداری اهل بیت علیهم السلام را می رساند که خودشان توصیه به برگزاری آن می کنند، و در آن حاضر می شوند.

    مخفی نماند عادت ایشان در برگزاری مجالس روضه بر این بود که حتماً باید منبری دعوت شود. و تنها به مداحی و نوحه سرائی اکتفا نمی کردند.


    صلوات افضل است یا لعن؟

    یکی از آقایان نقل می کند، زمانی برای بنده سؤالی پیش آمد که صلوات بر اهل بیت علیهم السلام افضل است یا لعن بر دشمنان اهل بیت.
    در خواب دیدم که در محضر آیت الله گلپایگانی  هستم، آقا مشغول جواب دادن به نامه های سؤال کنندگان می باشد. نامه ای آوردند و قرائت کردند، سؤال شده بود، صلوات افضل است یا لعن؟
    آقا فرمودند:
    « لعن بر دشمنان اهل بیت افضل است از صلوات بر اهل بیت علیهم السلام.»
    از خواب بیدار شدم و به محضر ایشان مشرف شدم، و خواب خود را ذکر کردم، ایشان مطلب را تصدیق فرمودند. و در ضمن گفتند:
    « شما این خواب را برای دوستان حضرت زهرا(س) نقل کنید. »


    رویای صادقه

    از آیت الله محمود علومی یزدی نماینده مرحوم آیت الله  گلپایگانی در استان  یزد نقل است که در ایام تابستان 1378 شمسی، در یکی از ییلاقات استان یزد بودم روزی یکی از روحانیون که در بافق یزد ساکن است به دیدنم آمد گفت من آمده ام خوابی را که از مرحوم آیت الله گلپایگانی دیده ام آن هم سه مرتبه پشت سر هم و همه به یک کیفیت برای شما بگویم و بروم.
    آن شخص خواب خود را چنین بیان کرد: مرحوم آقا را سه بار در خواب دیدم که هر سه دفعه فرمودند:
    « سلام مرا به حاج شیخ محمود علومی برسانید و بگوئید تا یک ماه بیماری بر شما عارض می شود، که مدتی بعد آن بیماری برطرف می گردد. ولکن در طول مدت بیماری و کسالتتان این ذکر را مرتب زمزمه کنید:
    « یا الله المحمود فی کل فعاله » »
    آقای علومی افزودند:
    یک ماه بعد احساس ضعف درونی و ناراحتی در قسمت کلیه کردم که منجبر به عمل جراحی شد.
    در تمام این مدت این دستورالعمل آقا را انجام می دادم. و بیماری مرتفع شد.


    بر کشتی حسین ( ع ) نشستیم و رستیم!

    در شب فوت آقا شخصی در خواب می بیند که یک جای وسیعی است و آب همه جا را فرا گرفته است و باران شدیدی می بارد. و همه گرفتار غرق شدن هستند، و گویا این جریان تصویری از مرگ و قیامت است.
    مرحوم آیت الله گلپایگانی هم آنجا هستند. آن شخص از آقا سؤال می کند شما چه کردید و چگونه نجات یافتید؟ ایشان فرمودند:
    « ما بر کشتی حسین ( ع ) نشستیم و رستیم. »
    این جواب زحمات ایشان در دربار امام حسین و کوشش وی در زنده نگه داشتن نام امام حسین علیه السلام می باشد. و اثرات همان اشکهای خالصانه ای بود که در مصیبت جدش از چشمان مبارکشان جاری شده بود.
    همچنین یکی از آقایان نقل می کند:
    شب قبل از رحلت آیت الله در عالم رؤیا دیدم که یک قبری در داخل ضریح حضرت امام حسین می کنند.
    سوال کردم این قبر برای کیست؟ گفتند قبر آیت الله گلپایگانی است پرسیدم مگر ایشان فوت کرده اند؟ گفتند آری، قرار است در اینجا مدفون شوند.

    زیارت شهدای بدر

    از حجت الاسلام شیخ الاسلامی نقل است:
    آیت الله گلپایگانی در سفر حج، وقتی به مدینه منوره مشرف می شوند. هنگام عبور از بدر، فراموش می کند که قبور شهدای بدر را زیارت کنند وقتی به ایران مراجعت می کنند، شخصی خدمت آقا مشرف می شود و می گوید: شما در مدینه به زیارت شهدای بدر نرفتید؟
     آقا فرمودند:
    « نه، چطور مگر! »
    آن فرد می گوید: من در عالم خواب یکی از شهدای را بدر را دیدم که گفت آیت الله گلپایگانی از همه دیدن کرد و به دیدن شهدای بدر نیامد.
    ایشان در پی این خواب کسی را اجیر می کنند که به مدینه منوره رفته و از جانب ایشان شهداء بدر را زیارت کند.
     

     
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:41  توسط سید  | 

    مبارزات آیت الله گپایگانی

    انتشار اعلامیه
    همگام با انقلاب
    روابط صمیمانه با امام
    تعرض به مجلس روضه در مدرسه فیضیه
    حمله به بیت ایشان
    اعتراض شدید به ایجاد مراکز فساد
    مقاومت در برابر رواج بی حجابی
    طرد طاغوت
    تلگراف شریف امامی
    دفاع از حریم ولایت اهل بیت(ع)
     

     
     

     

    ایشان به خاطر روحیه ظلم ستیزیشان در اراک علاقه خاصی به مبارز مجاهد مرحوم آیت الله آقا نورالدین اراکی داشتند، و علی رغم آن مرتبه والای قداست و معنویتی که داشتند و علی رغم اینکه غرق در مسائل علمی و تدریس و رسیدگی به مسائل حوزه و سایر نیازهای جامعه بودند اما مسائل سیاسی جامعه را هم از نظر دور نمی داشتند.

     در هر مناسبتی با کمال شجاعت و شهامت و بدون هیچ پروائی از پیامدهای اقدامشان آنچه را تشخیص می دادند انجام می دادند. بهترین نمونه اش اولین اعلامیه هائی بود که در شروع نهضت صادر نمودند.
     در صادر کردن اعلامیه ها و انجام مجالس سخنرانی و مقابله با دستگاه پیشقدم بودند. و همه به خاطر دارند که اولین حرکتی که رژیم طاغوت علیه روحانیت و حوزه شروع کرد جسارتی بود که به مجلس عزاداری ایشان که در مدرسه فیضیه تشکیل شده بود انجام داد.
    اما سخت ترین و مشکل ترین روزهای زندگی سیاسی و اجتماعی آن بزرگ مرجع، پس از تبعید امام  بود که مسائل و مشکلات داخلی و خارجی فوق العاده پیچیده و تصمیم گیری و اجرای تصمیمات مشکل تر و غیر قابل عمل و اجرا بود. اما ایشان با استمداد از حضرت بقیة الله الاعظم در تمام این مسائل سیاسی موضع گرفتند.

     به فرمایش آیت الله امامی :
    « وقتی امام در تبعید بودند نفس کشی در ایران نبود تنها صدایی که از حلقومی برمی خواست صدای ایشان بود. »
    و به فرمایش رهبرانقلاب :
    « آن بزرگوار یکی از استوانه های انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به شمار می آید در دوران اختناق و در مقابله با حوادث سهمگین سالهای تبعید امام مواردی پیش می آمد که صدای این مرد بزرگ تنها صدای تهدید کننده ای بود که از حوزه علمیه قم برخاست و به نهضت شور و توان بخشید.»


     

    انتشار اعلامیه

    اعلامیه های آیت الله گلپایگانی و سایر مراجع آن عصر یکی از عوامل اصلی در گرم کردن مبارزه و پیشروی نهضت امام بود. و مهمترین اثر این اعلامیه ها، افزایش اطمینان طبقات متدین نسبت به حرکت اسلامی بود.

    نوشته های سیاسی و اعلامیه های مزبور در عین حالی که کوبنده و دشمن شکن و حماسی بود عمیق و پرمغز بود و به اصطلاح علمی، جدل را آمیخته با منطق و برهان می کردند و چون در بسیاری اوقات از فرازها و قطعاتی از قرآن کریم چاشنی آنها می شد دارای نفوذ و تاثیر بسزائی بود.

    بعضی از اعلامیه های صادره از ناحیه ایشان به شرح زیر است:
    1. در تاریخ 27/8/57 در آن شرائط  حکومت نظامی، این مرجع رشید پیامی به ارتشبد ازهاری، نخست وزیر وقت مخابره می نمایند که همانند بمب در آن روز منفجر می شود.

     2. در مورد غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی، تلگراف شدید اللحن و مؤثری را مخابره نمودند.

    3. در ماجرای حمله کماندوها به مدرسه فیضیه در فروردین 1342 که خود آن جناب نیز مصون از حمله و یورش آنان نبودند با انتشار بیانیه ای تند، رژیم طاغوتی را استیضاح نمودند.

     4. در جریان تبعید امام همگام با دیگر مراجع بیانیه مؤثری را صادر نمودند که طی آن، هدف واقعی حکومت  را به مردم شناسانده و خواستار بازگشت امام شدند.

    5. رفراندوم شاه را تحریم نمودند.

     6. در جریان وارد کردن گوشت های یخ زده که در زمان سابق از خارج وارد می شد. ایشان صریحاً مخالفت کرده و کتباً با مهر و امضاء تحریم فرمودند و به صورت اعلامیه ای منتشر ساختند.

     7. آنگاه که دولت ، تاریخ هجری را به تاریخ  شاهنشاهی تبدیل نمود، تنها اعتراضی که در ایران از روحانیت به صورت آشکار به این کار انجام گرفت، اعلامیه ایشان بود.

     8. در جریان جشن تاجگذاری، فرستاده حکومت آمده وخواهش کرده بود که ایشان تبریک بگویند مرجع بزرگ در پاسخ فرموده بود:
    « خواسته شما درست بدان می ماند که یزید به امام زین العابدین بگوید: اکنون که پدرت را کشتم بیا و برای این جریان تبریک بگو.»

    فرستاده شاه با عصبانیت و تعجب گفته بود: همینطور بگویم؟ 
    آقا فرموده بودند، بلی بگو.

     9. در جریان امتحان طلاب توسط دولت طاغوت آشکارا مخالفت کردند و فرموده بودند: « آنان صلاحیت امتحان کردن طلاب و محصلین را ندارند. »
    و به طلاب فرموده بود:
    « امتحان آنان را نپذیرید و حتی اگر شما را هم به سربازی بردند مقاومت کنید و امتحان را قبول نکنید و بروید به سربازی این دوره دو ساله را طی کنید و دوباره به حوزه بازگردید من شهریه شما را قطع نخواهم کرد و حتی اگر زن و فرزند دارید مخارج آنان را متعهد می شوم. »

    و عاقبت در پی پایمردی و مبارزه ایشان و سایر مراجع عظام  در آن دوران بحرانی حوزه از این خطر مصون ماند و دولت از تصمیم خود عقب نشینی کرد.

     10. در جریان درگذشت مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی اولین جلسه فاتحه را در مسجد اعظم قم تشکیل دادند و سدّ وحشت اقامه مجلس به وسیله ایشان شکسته شد.
    شور عظیمی در قم از همین مجلس شروع شد و به جاهای دیگر زبانه زد و دامن کشید.

    همچنین در جریان شهادت آیت الله سید محمد رضا سعیدی بود یا در شهادت شهید آیت الله غفاری، که اعلان مجلس فاتحه در مسجد امام کرده بودند ولیکن قبل از شروع مجلس، عوامل شاه درب مسجد را قفل کرده بودند و مامورین ساواک جلو ایستاده و از انعقاد مجلس جلوگیری کردند.

     11. در ماجرای جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل و تجاوز صهیونیستها به بلاد مسلمین و تصرف مسجد الاقصی، بیانیه شدید اللحنی را صادر نموده و در مدرسه فیضیه عزای عمومی اعلان کردند که رژیم وقت از برگزاری آن جلوگیری به عمل آورد.

    همگام با انقلاب

    ایشان همچنانکه از آغاز نهضت یکی از مهمترین رهبران مبارز و از بزرگترین استوانه های محکم و استوار نهضت به شمار می رفتند، و در مسیر مبارزه لحظه ای سستی نکردند پس از پیروزی انقلاب هم یکی از حامیان جدی نظام جمهوری اسلامی بودند. و آن را یکی از نعمتهای خدای متعال می دانستند که همگان وظیفه دارند قدرشناس آن باشند.
    در مراحل مختلف جبهه و دفاع مقدس، مدافع رزمندگان بود  و اجازه داده بود که ثلث سهم مبارک امام علیه السلام صرف جبهه های نور علیه ظلمت شود و در مواقع حساس تصمیم گیری های ملی و همگانی، در صحنه حضور داشت، که بیانیه ها و مصاحبه های آن بزرگ مرجع  موجود و در مطبوعات و رسانه های گروهی منعکس است.

     او در تمام مشکلات با مسئولین امور، همدلی و همنوایی داشت اما در عین حال اشتباهات و نارسائیها و احیاناً روشهای غیر صحیح و غیر شرعی را که در بعضی موارد رخ می داد، تذکر می داد. و نظر خود را اعلام می داشت، و معتقد بود که نصیحت و دلسوزی به ائمه مسلمین از واجبات هر فرد مسلم می باشد.


    روابط صمیمانه با امام

    آیت الله کریمی در این رابطه می نویسد:
    روابط و پیوند صمیمیت مرجع بزرگ با مرحوم امام مربوط به چند سال پیروزی انقلاب نیست بلکه سابقه بسیار قدیمی دارد و مربوط به حدود هفتاد و پنج سال پیش می شود.

    زیرا ایشان در اوائل سال 1336 قمری مهاجرت به اراک کرده اند و مرحوم امام در اواخر سال 1339 قمری حدود چهار سال بعد از ایشان به اراک رفته اند و در حوزه اراک با هم آشنا گردیده اند و بعدها همچنان این روابط دوستانه تا پایان عمر برقرار بود و آثار آن در مواقع مختلف کاملاً بروز می کرده است.

    هنگام ورود امام از تهران به قم آیت الله العظمی گلپایگانی تا مسجد امام حسن علیه السلام که در مدخل شهر قم است به استقبال رفتند  .
    و در کسالت قلبی که برای مرحوم امام(ره) دست داد اعلامیه ای با امضاء خودشان برای اقامه مجلس دعا صادر کردند و یک بار هم برای عیادت از قم به تهران رفتند.

    آیت الله کریمی از یکی از بزرگان نقل می کند که در ملاقاتی که با امام داشته است امام فرموده بود: « آقای گلپایگانی عزّ اسلام می باشند. »

    این تعبیر از امام درباره کس دیگری جز ایشان نقل نشده است.
    البته قابل ذکر است که حجت الاسلام ملکا نظیر این جمله را از آیت الله گلپایگانی نقل کردند: که نسبت به امام فرموده بود:
    « آیت الله خمینی امروز عزّ اسلام است. »

    امام بعد از ورود به قم هنگامی که شروع به بازدید کردند اولین جائی که رفتند منزل مرجع بزرگ بود .

    از قول امام نقل شده بود که :
    « اگر آقای گلپایگانی حتی با من مخالفت هم بکند من می دانم روی جنبه دینی ایشان است. »

    این جمله حکایت از روح معنوی بلند آیت الله گلپایگانی می کند و او مصداق بارز « مخالفاً لهواه » بوده است و ایشان تمام افعال و کردارش به خاطر خداوند بود.

    وقتی یکی از علماء محترم از قم نامه برای امام نوشته بودند و اجازه خواسته بودند که اصلاحاتی در برنامه حوزه صورت بگیرد امام مرقوم فرموده بودند:
    « در امور مهم با حضرت آیت الله آقای گلپایگانی مشورت شود. »



    تعرض به مجلس روضه در مدرسه فیضیه

    حادثه هجوم به  فیضیه در روز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام یکی از حوادث و  مهمی است که در زمان آیت الله گلپایگانی اتفاق افتاد و تماس با شخص خودشان پیدا کرد، و خطر مهمی بر جان ایشان بود که خداوند آنرا  دفع  کرد .

    آعوامل حکومت  در آن روز تاریخی  با کارد، چاقو سنگ و چوب  حمله مستقیم به سوی مرجع بزرگ شیعه نموده و حتی قصد جان وی را کردند .
    عده ای از روحانیون و بازاریان و اهالی قم که در آنجا بودند آقا را به داخل اتاق می برند و همچنین مرحوم حاج انصاری را نیز در کنار ایشان جای می دهند. و خود در جلوه حجره و ایوان و قسمتی در جلو ایوان به دفاع از ایشان می پردازند.

    قبل از مراسم چند نفر از افراد شخصی خدمت آقا رسیده و گفتند که در مراسم شرکت نکنید عین فرمایش ایشان این بود که:
    « ما مردم را به چماق دعوت کنیم و خودمان فرار کنیم. »

    اما فاجعه فیضیه و حمله به مرجع بزرگ شیعه ، خود مبدأ شروع انقلاب شد.

    حمله به بیت ایشان

    مرتبه دوم  حمله ، به بیت ایشان می باشد.
    در روز 19 اردیبهشت سال 57 شمسی مصادف با ایام عزا و سوگواری حضرت صدیقه طاهره فاطمه ( سلام الله علیها ) که  در آن روز طبق برنامه همچون سالهای پیش صبحها در بیت ایشان، مراسمی به نام بانوی دو جهان مراسم برپا بود.

    عوامل حکومت هنگام عصر آن روز به خانه ایشان حمله کرده و گاز اشک آور پرتاب کردند  و شروع به زدن مردم بی گناه و طلاب و محصلین نمودند .
    مرحوم حاج آقای معماری را که یکی از منشی های زبر دست ایشان بود آنقدر زده بودند که تا ماهها آثار ضرب در بدن داشتند.
    این حمله از یکسو و ضرب و آزار از یکسو و گاز اشک آور در آن محیط سرپوشیده و بدون منفذ از سوی دیگر وضع بحرانی و بسیار خطرناکی را به وجود آورده بود. عده زیادی حالشان به هم خورده و در ناراحتی فوق العاده بودند.
    وضع بحرانی، هوای مسموم و گرفته و حمله به اتاق شخصی ایشان  موجب شد تا این مرجع بزرگ شدیدا ناراحت شاخته و  دچار ناراحتی قلبی شدند و  تا چند روز در بیمارستان بستری شدند.

    آیت الله کریمی جهرمی نقل می کند:
    « در جریانی که بر این جانب دست داد ساواک قم - با شدت و خشم نسبت به مرجع بزرگ جملاتی که قابل ذکر نیست -  می گفت :  ما همه را ساکت کرده ایم بجز اینکه ایشان در هر جریانی دخالت می کند راجع به سینما مخالفت می کند. به گلپایگانی بگو خیال نکن بتوانی کاری بکنی ما چندین هزار مأمور در تهران و قم داریم. »

    اعتراض شدید به ایجاد مراکز فساد

    راجع به احداث ساختمان سینما توسط حکومت وقت  در شهر مذهبی قم، ایشان آشکار و بسیار شدید مخالفت نمودند و یک هفته در اعتراض به این عمل شرم آور، دروس و نماز جماعت خویش را تعطیل کردند و از مردم قم درخواست کردند که هرگز به سوی آن حتی نگاه نکرده، و جوانان خویش را از رفتن به آن مرکز فساد باز دارند.

    رژيم مأموری را از تهران برای متقاعد ساختن ایشان فرستاده بود که به ایشان گفته بود: این مطلب مهمی نیست ما در مشهد که از قم مهمتر است و قبر امام رضا علیه السلام در آنجا قرار دارد سینما ساختیم.
    آقا فرموده بودند:
    « این درست بدان می ماند که روز قیامت، رسول خدا(ص) از یزید بازخواست کنند که چرا امام حسین علیه السلام را کشتید؟
    آنان بگویند: ما پدرش علی علیه السلام را که از حسین مهمتر بود کشتیم تا چه رسد به حسین علیه السلام. »

    مقاومت در برابر رواج بی حجابی

    در جریان گسترش بی بند وباری، فساد و فحشاء و رواج منکرات، ایشان سخت اعتراض نمودند و در نامه ای سرگشاده به شاه، عواقب وخیم این امر را تذکر دادند.
     آقا در مجلس درسشان در سال 1399 ق فرموده بودند:
    « ... من خداوند را شاهد می گیرم که در آن زمانیکه هیچ گونه امنیت و اطمینانی بر جان خودم ـ از حبس و تبعید ـ نداشتم، در آن زمان نامه ای به طاغوت نوشتم و این آیات کریمه « و قرن فی بیوتکن و لاتبرجن تبرج الجاهلیة الاولی » را در آن نامه آوردم و بر آنچه که به نام آزادی زنان به وجود آورده (یعنی بیرون آوردن زنان و دختران از حجاب و سوق دادن ایشان به لجنزار فساد و بازی کردن با شرف و شخصیت زنان) و آثار سوء این فرهنگ در آن نامه یادآور شدم .
    نوشتم که بی حجابی، مبارزه و دشمنی آشکار با قرآن کریم است و باید از سرانجام آن بیمناک بود. اما آن بدبخت نه به این آیات کریمه اعتنا کرد و نه از سوء عاقبت و بدی و زشتی عاقبتش که ما او را بدان تخویف کرده بودیم، خائف گردید، بلکه با مشاوران خود راجع به تبعید ما صحبت کرده بود یکی از آنها گفته بود که ما آقای خمینی را تبعید کردیم چه ثمری داشت تا این را هم تبعید کنیم؟!
    خدا را شکر که آن خبیث گوش به حرف ما نداد و در نتیجه به چنین سرانجام دردناکی مبتلا گردید و دستگاهش در هم فرو ریخت. »


    طرد طاغوت

    زمانی علی امینی ـ نخست وزیر وقت ـ به منزل ایشان آمد، و درخواست ملاقات کرده بود. ایشان با کمال صراحت و شجاعت او را نپذیرفته بود.
    گفته بود می خواهم ببینم خواسته های آقا چیست؟ ایشان فرموده بود:
    « خواسته و تقاضاهایم در اعلامیه ها منعکس شده می توانید آنها را ملاحظه کنید. »
    او هم تعدادی از اعلامیه ها را گرفته و از همانجا برگشته بود.
    این در حالی بود که در خانه ایشان به روی همه حتی فقرا و بيچاره گان باز بود و همه می آمدند و به راحتی با آقا دیدار می کردند و حرف خود را می زدند. و آقا با احترام و ادب با آنها برخورد می کرد.

    در کتاب خاطرات «علم» آمده است:
     روزی خدمت اعلاحضرت  رسیدم  .
    شاه در اتاق کار با ناراحتی قدم میزند به مجرد اینکه وارد شدم و اداء احترام کردم با عصبانیت به من گفت: این گلپایگانی از من چه می خواهد؟!

    تلگراف شریف امامی

    متن تلگراف جعفر شریف امامی به ایشان به شرح زیر است:
    " حضرت آیت الله العظمی آقای سید محمد رضا گلپایگانی (دامت برکاته) مرجع عالیقدر شیعیان:
    حادثه اسف انگیز فقدان آیت الله زاده، آقای سید مهدی گلپایگانی موجب تاسف و تألم قلبی این جانب شد.
    انشاء الله تعالی قادر متعال صبر جمیل در تحمل این مصیبت عظمی عنایت خواهد فرمود. بقای عمر و دوام عزت آن مرجع عالیقدر را که وجود محترمشان در ترویج احکام اسلامی و ارشاد مسلمین مغتنم است از پیشگاه حضرت حق مسئلت دارم و امید که توجه ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) موجب رستگاری و آمرزش همه شیعیان باشد.
    برای فقید سعید قدس سره طلب مغفرت و رحمت دارم آمین یا رب العالمین با التماس دعا. نخست وزیر جعفر شریف امامی 31 شهریور 1357."

    ایشان در جواب نوشتند:
    " جناب آقای مهندس شریف امامی: تهران.
    تلگرام تسلیت واصل، تسلی خاطر این جانب وقتی فراهم می شود که مصائب وارده بر اسلام و قرآن مجید که قلب مبارک حضرت ولی عصر (ارواح العالمین له الفداء) را جریحه دار ساخته جبران و نظام کامل اسلامی در مملکت برقرار گردد.
    از خطراتی که بواسطه وضع غیر اسلامی آموزش و پرورش و مدارس مختلط و نشریات و مطبوعات گمراه کننده و تلقینات و تبلیغات الحادی و سپاه دانش دختران و پلیس و افسر زن و امور دیگر که شرف و حیثیت و عفت اجتماع را لکه دار نموده و فرزندان عزیز اسلام و تشیع را تهدید می کند به مراتب بیش از مرگ فرزندم متأسف می باشم.
    خداوند متعال همه گان را به آنچه خیر و صلاح و ترقی آزادی و استقلال جامعه مسلمان در آن است هدایت فرماید.
    24 شوال المکرم 1398- 4/7/1357 گلپایگانی."


    دفاع از حریم ولایت اهل بيت ( ع )

     خودشان مکرر فرموده بودند : تا بحال نشده است در مملکت، قانونی بر خلاف مصالح اسلام جعل شود یا قدمی بر خلاف مصالح اسلامی برداشته شود، من قدمی برای مقابله با آن برنداشته باشم.

    در اوائل انقلاب اسلامی یکی از شخصیتهای سیاسی  قصد داشت  که شهادت ثالثه ( شهادت به ولایت امیر المؤمنین علیه السلام ) را از اذان بردارند .
    روزی ائمه جمعه و جماعات با ایشان ملاقاتی داشتند این شخص هم در آنجا بود. آیت الله گلپایگانی خطاب به ائمه جمعه فرمودند:
    « شنیده شده که می خواهند عده ای این شعار شیعه را از اذان حذف کنند، اگر این مسأله تحقق پیدا کند خونهای زیادی ریخته خواهد شد که از جمله آنها من هستم. جانم را فدا می کنم ولی اجازه نمی دهم این طرح عملی شود. »

    پیامبر اکرم فرمود:
    « بد حالتر از یتیمی که پدرش و مادرش را از دست داده یتیمی است که دستش از دامان امامش کوتاه شده باشد. و مسائل مورد نیازش را نمی داند.»

    در همین رابطه حجة الاسلام حاج آقا باقر گلپایگانی فرزند ایشان نقل کردند:
    « عده ای از جوانان و تجار غیور شیعه از تونس و مغرب و بعضی دیگر از کشورهای اسلامی به بیت آیت الله العظمی گلپایگانی مراجعه نمودند، و عرض کردند ما قصد داریم در بقیع به عنوان قبر حضرت زهرا (سلام الله علیها) بقعه و بارگاه بسازیم و برای این جهت با مسئولین سعودی صحبت کردیم آنها گفتند شما نامه ای از علماء شیعه ایران در تأیید کارتان بیاورید.
    ما به ایران آمدیم و خدمت بعضی از مراجع رفتیم و نوشته ای هم برای تأیید این موضوع گرفتیم.
    خدمت رهبر انقلاب ، آیت الله خمینی رفتیم، ایشان فرمودند:
    شما به قم بروید نزد حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی و هر چه ایشان فرمودند من تأیید می کنم.
    هم اکنون آمدیم خدمت ایشان مشرف شویم و این موضوع را مطرح کنیم.

    من ابتدا خودم این کار را تحسین کردم. اما پس از مدتی به نزد، مرحوم والد  مشرف شدند، و مطلب را بازگو کردند و مکتوب آن مرجع را هم نشان دادند که این موضوع را تأیید کرده بودند، و منتظر جواب بودند که آیت الله العظمی گلپایگانی برآشفته شده و فرمودند:
    « اگر همه مراجع با اینکار موافقت کنند من یکی مخالفت می کنم و حاضرم در این راه خونم را بدهم. مسئولین سعودی با اینکار می خواهند بگویند که پس از 1400 سال علماء شیعه خودشان اقرار کردند که قبر حضرت زهرا علیهم السلام در بقیع است و با این کار سؤالی را که قرنها در ذهن مسلمین راجع به قبر حضرت زهرا و علت مخفی بودن قبرش مطرح بوده از بین ببرند.
    بگویند این جمله «المخفیه قبرها» دروغ است اگر بنا بود قبر حضرت زهرا(س) پنهان نماند خوب بود در زمان ائمه طاهرین قبر آن حضرت آشکار می شد. و احتیاج نبود ما قبر مشکوک و بقعه و بارگاه برای حضرت بسازیم.
    ثانیاً: همانگونه که قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از سالها آشکار گردید اگر صلاح بود ائمه اطهار اینکار را می کردند و دیگر مانع رفع شده بود و خطری تهدید نمی کرد. این یکی از کارهای امام زمان علیه السلام است که تشریف آورده و قبر مخفی حضرت زهرا را آشکار می سازد.
    البته اگر بخواهید در قبرستان بقیع به نام چهار معصوم ( امام حسن مجتبی، و امام زین العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام ) بقعه و بارگاه بسازید کمک هم می کنم و از سهم اجازه می دهم. »
    پس از این برخورد شدید  آیت الله  گلپایگانی آنها از کار خودشان منصرف گشتند.

     

    بازدید کنندگان :

    Hit Counter

     

    Last Update : 9/1/2007 18:40:40

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:40  توسط سید  | 

    خدمات اجتماعی آیت الله گلپایگانی

     زعامت حوزه های علمیه
    تدریس و تعلیم و تربیت طلاب
     تحول در نظام آموزشی حوزه
     احداث مدارس تحت پوشش
     احداث دارالقرآن الکریم
     مرکز معجم فقهی
     احداث بیمارستان
     خدمات به جبهه و حوادث غیر مترقبه
     مجمع اسلامی جهانی لندن
    احداث خانه عالم
    احداث شهرکی در قم
     خریداری زمینهای اطراف مسجد امام حسن عسگری(ع)
     تعمیر مدرسه فیضیه
     احداث دارالیتام لبنان
     فعالیتهای بعثه معظم له در موسم حج
     هدایت یافتگان به اسلام توسط ایشان
     آثار علمی و قلمی

     
     
     

    مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی در عمر پربرکت 98 ساله خود، موفق به انجام کارهائی شدند، که یقیناً از عهده افراد عادی و غیر الهی خارج می باشد، و اگر عنایات الهی و توجهات خاصه حضرت ولی عصر(عج) نبود، هرگز چنین توفیقاتی نصیب ایشان نمی گشت.
    زعامت حوزه های علمیه

    سرپرستی حوزه های علمیه شیعه و رسیدگی به امور مادی و معنوی طلاب را به مدت تقریبی چهل سال به عهده داشتند، وقتی سخن از سرپرستی حوزه های علمیه به میان می آید، شاید در نظر برخی از مردم یک عنوان تشریفاتی به نظر آید.
     در صورتی که واقع امر این چنین نمی باشد. در اواخر عمر شریف مرجع عالیقدر شیعه شاید حدود پنجاه هزار طلبه در کشور مشغول تحصیل بودند. که تأمین هزینه تحصیلی آنها که شاید به صدها میلیون تومان برسد کار سهلی نبود که این مخارج عمده اش بر عهده ایشان بود.
    و علاوه بر این حفظ حوزه های علمیه در دوران اختناق ستم شاهی که ایشان در آن نقش مؤثری داشتند کاری بس مشکل بود. ایشان توانست با فراست و حسن تدبیر خود آنها را حفظ کند. و روز به روز به رونق آن بیفزاید.
    ایشان از آنجائی که حوزه های علمیه را یادگار جلسات درس ائمه اطهار علیهم السلام و مباحثات حدیث و فقه و کلام شاگردان آن معلمان بشریت می دانستند اهتمام خاصی به حوزه و حفظ آثار سلف صالح داشتند و بر این اعتقاد بودند که مراکز علمی شیعه مسئولیت حفظ و انتقال علوم آل محمد علیهم السلام به نسل آینده را عهده دار هستند.

    روی این اساس توجه ویژه ای به حوزه های علمیه داشتند و در تربیت فضلاء و مجتهدین و ساختن علمائی برجسته و شریف سخت کوشا بودند. و برای آن دسته از طلاب که به طور جدی و فعال درس می خواندند شهریه خصوصی قرار داده بودند تا فارغ البال مشغول تحصیل علم باشند.

    روی اهتمامی که به حوزه علمیه داشتند بعد از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی بار سنگین اداره حوزه علمیه را ایشان عهده دار شدند. البته آقا در زمان حیات آیت الله بروجردی و حتی در زمان حیات مؤسس محترم حوزه شیخ عبدالکریم حائری(ره) در حفظ و مدیریت حوزه نقش داشتند، و در حفظ حوزه در برابر تلاشهای رژیم پهلوی در براندازی حوزه، نقش مؤثری داشتند و باید گفت در حفظ حوزه حتی در زمان آیت الله بروجردی سهم زیادی داشتند.
     ولی بعد از فوت ایشان مسؤلیت وی بسیار سنگین شد. آنچنان در حفظ حوزه علمیه کوشا بودند که به فرمایش آیت الله اشتهاردی طلاب به ایشان « اصالة الحوزه » می گفتند، یعنی اصل و ریشه حوزه و کسی که اساس حوزه است. و بقاء حوزه مرهون زحمات طاقت فرسای او بوده است.
     بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم مسئولیت سنگین حفظ حوزه بر دوش ایشان بود و در این راه از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکردند.
    به فرمایش آیت الله مکارم: « بیشترین فکری که مشغولیت ذهنی بر ایشان بود همین حوزه علمیه قم بود که آن را چون فرزندی عزیز دوست می داشتند و مراقب آن بودند و لحظه ای چشم از آن بر نمی داشتند. »
    ایشان تلاش وافری در حفظ هویت و استقلال حوزه داشتند. و از اینکه حوزه وابسته به دولت باشد سخت نگران بودند، و وابسته بودن به دولت یا هر جناحی را برای حوزه خطری تهدید کننده می دانستند. و بر این اعتقاد بودند که حوزه باید روی پای خود بایستد و توسط مراجع اداره شود.
    آیت الله مکارم شیرازی در این راستا می گویند:
    « یک هفته قبل از رحلت ایشان خدمت معظم له رسیدیم عرض کردم: طلاب در امر تحصیل جدی شده اند و مقررات ویژه ای وضع کرده ایم گفتند:
    « بسیار خوب، ولی برای مسائل اخلاقی آنها چه فکری کرده اید؟ ما می خواهیم طلاب از نظر اخلاقی روز به روز قوی تر شوند.... »
    بلند شدیم و بیرون آمدیم، آقا زاده ایشان آمده و گفت: برگردید آقا کاری دارند، ما برگشتیم مثل آنکه چیزی ناگفته ای مانده بود که باید بگویند اگر نگویند دیگر مجال گفتن آن پیش نمی آید.
    آقا در حالی که می گریستند و قطرات اشک از دیدگانش بر روی محاسن و گونه هایش جاری بود، فرمودند:
    « تأکید می کنم روی مساله استقلال حوزه اهمیت بدهید و کاری بکنید که حوزه روی پای خود مستقل و آباد بایستد. »
    ایشان اظهار نگرانی کردند که مبادا حوزه در آینده استقلال خود را از دست بدهد.»

    آیت الله اشتهاردی نقل می کرد که ایشان بارها می فرمودند:
    « من خودم را فدای حوزه می کنم و فدایی حوزه هستم. »
     


    تدریس و تعلیم و تربیت طلاب

    تدریس و تعلیم طلاب بیش از هفتاد سال مدام استمرار داشته و با رغبت و شوق و علاقه فراوان به تدریس و تربیت طلاب می پرداختند.
    حوزه درسی ایشان به سادگی تعطیلی بردار نبود. و مراقبت اکید داشتند که جز در موارد ضروری درس را تعطیل نکنند. و توانستند هزاران نفر از علماء و فضلاء و بزرگان عصر را تربیت کنند.
     


    تحول در نظام آموزشی حوزه

    از دیر باز رسم آموزشی بر این بود که طلاب شخصاً به انتخاب استاد می پرداختند و به تحصیل ادامه می دادند. و چه بسا موجب سرگردانی و حیرت طلاب مبتدی می شد. که مدتها باید به دنبال استاد و حجره باشند.
    زمانی، چنین فکری در اندیشه بعضی بزرگشان بوجود آمد که سخن از درسهای کلاسیک و تأسیس مدارس جدید و برگزاری امتحانات، اگر جرم به حساب نمی آمد امری نابخشنودنی محسوب می شد.
    ولی ایشان با شجاعتی وصف ناپذیر و درک حساسیت به موقع، تمام سختی ها را تحمل کردند و اولین گام را در این مسیر اصلاح نظام آموزشی حوزه برداشتند و اولین مدرسه علوم دینی به سبک جدید را پایه گذاری کردند.

    مهم ترین عاملی که چنین تصمیمی را در ایشان ایجاد کرد، دقت نظر، نکته سنجی و نظم و انضباطی بود که در ایشان وجود داشت، که شاید سالها بگذرد تا محققان و پژوهشگران بتوانند به اندیشه های ایشان در مورد مدیریت حوزه واقف شوند.

    ایشان در پی این تصمیم از شخصیت هایی چون آیت الله شهید دکتر بهشتی و مرحوم آیت الله ربانی شیرازی و دیگران برای همکاری در این مسیر دعوت کردند.
     


    احداث مدارس تحت پوشش

    1. مدرسه علوی
    2. مدرسه الامام المهدی (عج)
    این مدرسه در زمان حیات آیت الله گلپایگانی(ره) از رونق خاصی برخوردار بود و یکی از مدارس نمونه قم محسوب می شد.
    3. مدرسه ستیه
    این مدرسه فعلاً خوابگاه و محل استراحت طلاب مدرسه الامام المهدی (عج) می باشد.
    4. خوابگاه حاج غضنفر.
    5. خوابگاه موسی بن جعفر علیهما السلام.
    6. مدرسه علمیه حاج ملا صادق.
    7. مدرسه الوندیه.
    8. مدرسه آیت الله گلپایگانی
    این مدرسه در نزدیکی حرم مطهر در زمینی به وسعت 4 هزار متر مربع و با زیر بنای چهارده هزار متر مربع احداث شده است. که شامل بخشهای مختلف، کتابخانه عمومی، دارالقران الکریم، گنجینه قرآن، کتابخانه اختصاصی دارالقرآن الکریم، مرکز کامپیوتری و مرکز معجم فقهی و دارای 36 مَدرَس جهت برگزاری دروس سطح و خارج می باشد. و روزانه حدود 150 جلسه درس فقه و اصول در آنجا برقرار است.
    9. خوابگاه جواد الائمه علیه السلام هندیها.
    10. مدرسه الامام المهدی (عج) اراک.
    11. مدرسه الامام المهدی (عج) گلپایگان.
    12. مدرسه امیرالمؤمنین علیه السلام ـ کویته پاکستان.
    13. مدرسه دخترانه فاطمه الزهراء علیها السلام ـ کویته پاکستان.
    14. مدرسه آیت الله حکیم- راولپندی هندوستان.
    15. مدینه الزهراء علیها السلام ـ لبنان.

     


    احداث دارالقرآن الکریم

    تبلیغات عمال استعمار علیه شیعه مبنی بر اینکه شیعیان قرآن را تحریف کرده اند و قرآن شیعه چهل جزء دارد و... ایشان را بر آن داشت که اقدام به احداث این مؤسسه نماید. تا با این وسیله بتواند فرهنگ قرآن را در جامعه اسلامی رواج دهد و جلوی این تبلیغات را گرفته باشد.
    به خاطر همین امر اقدام به چاپ قرآنی به اسم حوزه علمیه قم نمودند و این قرآن را به تمام نقاط جهان فرستادند. پس از چاپ و نشر این قرآن، رئیس اوقاف مدینه به یکی از آقایان گفته بود تنها قرآنی که از شیعه بدست ما رسیده قرآنی است که سید مهدی گلپایگانی به ما داده و پیش ما عزیز است.
    همچنین قرآن «هاشم بغدادی» که مورد قبول اهل سنت هم بود انتخاب و به اسم حوزه علمیه قم چاپ و نشر شد.
    با این حرکت جلو افترائات به شیعه در خصوص تحریف قرآن سد شد.
    برای ترویج قرآن اقدام به تشکیل کلاسهای قرآن در ایران اسلامی نمودند و این اولین کلاسی بود که به صورت کلاسیک در ایران برگزار می شد و در اثر این برنامه تعداد زیادی از نوجوانان حافظ قرآن کریم شدند.

    آموزش قرآن به صورت کلاسیک از ابتکارات این مرجع بزرگ بود که در اثر این برنامه در تابستان 1354 هیجده هزار نفر دانش آموز در کشور مشغول یادگیری قرآن بودند.
    خدمات قرآنی که دارالقرآن انجام داده است، عبارتند از:
    1. جمع آوری قرآن های چاپی که در اقطار جهان به چاپ رسیده.
    2. جمع آوری قرآن های خطی در دارالقرآن کریم.
    3. مرکز گردآوری ترجمه های قرآن کریم که به زبانهای مختلف و گوناگون نوشته شده است.
    4. مرکز گردآوری تفاسیر مختلفی به زبانهای مختلف، و کتابهائی که پیرامون قرآن نوشته شده است.
    5. نشر و پخش قرآن کریم در سراسر جهان و نشر علوم و معارف قرآن کریم.
    6. اقدام به نشر مجله ای به زبان عربی و فارسی که هر کدام حاوی مقالات و تحقیقاتی از نویسندگان و صاحب نظران می باشد. متأسفانه این مجله فعلاً تعطیل است.

    ایشان در ترویج قرآن کریم از هیچ فعالیتی فروگذاری نمی کردند و به هر نحوی ممکن بود برای ترویج قرآن قدم برمی داشتند. که از جمله کارهای مهم ایشان در این رابطه توجه به آموزش قرآن به روش جدید بود.

    طرحهای تابستانی آموزش قرآن توسط ایشان تقویت می شد که گاه تعداد فراگیران به چهل هزار نفر بالغ می شد و ایشان دستور می دادند طلاب برای این منظور به همه نقاط کشور اعزام شوند.
    دیگر از فعالیتهای ایشان در این رابطه؛ تشکیل و برگزاری کنفرانس های قرآنی در حوزه علمیه قم بود. که در این کنفرانسها موضوعات و مفاهیم و عنوان های علوم قرآنی از طرف ایشان به محققان و دانشمندان کشورها پیشنهاد می شد و آنها در این باره به پژوهش و نوشتن مقالات می پرداختند و سپس از آنها دعوت می شد تا در حوزه به مدت چند روز در ارتباط با آن مباحث به بحث و بررسی در کنفرانس بپردازند و این گام مؤثری بود تا محققان از موضوعات جدید مطلع شوند و پژوهش های آنان نسبت به قرآن کریم عمق بیشتری پیدا کند.
    در نهایت نتیجه تحقیقات کنفرانس به صورت جزوه و یا کتاب در اختیار دیگران قرار می گرفت.
    ایشان یکی از نادر مراجعی بودند که درباره نشر قرآن و برنامه های قرآن اهتمام بسزائی داشتند. بعد از فوت آیت الله العظمی بروجردی قدس سره وقتی که شهریه دادن را شروع کردند، اعلام کردند؛ هر طلبه ای که حافظ قرآن باشد من شهریه او را دو برابر می کنم.
    که این اقدام در حوزه های علمیه سابقه نداشت. حتی زمانی دستور دادند برای تشویق حفاظ کل کشور حقوق تعیین کنند و هر کس که حافظ کل قرآن بود هر ماه حقوق برایش واریز می شد.
     

    مرکز معجم فقهی

    با گذشت زمان و پیشرفت علم و تکنولوژی، شیوه های آموزش و گسترش فرهنگها نیز تغییرپذیر است.
    باگذشت زمان بعضی از روشها و ابزار گذشته کاربرد خود را از دست داده و پاسخگوی نیاز فقهاء و محققین نمی باشد، و نمی توان با آن ابزار خدمات قابل توجهی را ارائه نمود.

    بر همین اساس و با تشخیص این انگیزه یکی دیگر از برجستگی های تفکر ناب و اصیل آیت الله گلپایگانی به عرصه ظهور رسید.
    مرجع بزرگ شیعه در این راستا فرصت را مغتنم شمرده و برای ترویج معارف حقه اهل بیت علیهم السلام نخستین قدم را در این راه برداشت و دستور استفاده از کامپیوتر را در این هدف مهم صادر کرد.

    چگونگی پیدایش این مرکز
    سالها پیش برای آیت الله گلپایگانی بیان شد که پدیده ای نو به نام کامپیوتر به دنیای علم و دانش آمده است.
    سپس کیفیت آن برای ایشان تشریح شد بلافاصله پرسیدند:
    « از این دستگاه چه کار آخوندی بر می آید و چه خدمتی می تواند برای حوزه و معارف اهل بیت علیهم السلام داشته باشد؟ »
    وقتی نحوه کار آن را توضیح دادند با توجه به این که ایشان در اغلب امور پیشقدم بودند. این بار نیز با خرسندی این مهم را پذیرفتند و دستور تهیه چنین مرکزی را صادر نمودند. و با تلاشهای ایشان این پدیده نوین هم در خدمت علوم اسلامی درآمد.

    از این اقدام هوشمندانه به خوبی برمی آید که ایشان فکر روشنی نسبت به اسلام و مسائل داشتند و با اینکه در وهله اول، همه، کامپیوتر را سوغات غرب می دانستند ولی بالاخره با تلاشهای ایشان به خدمت حوزه و معارف اهل بیت(ع) درآمد.
    فعالیتهای انجام شده توسط این مرکز
    - برنامه معجم فقهی و حدیث و اصول فقه.
    - برنامه امام مهدی(عج).
    - برنامه قاموس فقه.
    - برنامه زندگی نامه علماء.
    - برنامه ابواب فقهی.
    - برنامه کتاب شناسی.
    - برنامه ظهور.
    - برنامه کاتب.
     


    احداث بیمارستان

    احداث بیمارستان عظیم ایشان یکی از بزرگترین خدمات و گامهای بسیار اساسی و مفیدی است که به دست این مرجع بزرگ صورت گرفت.
    انگیزه احداث این بیمارستان با شکوه، به سال 1342 برمی گردد. بعد از آنکه عمال رژيم پهلوی به مدرسه فیضیه هجوم برده و گوشه گوشه مدرسه  و سنگفرشهای خیابان را از خون روحانیون رنگین کردند مجروحین و مصدومین حادثه هیچ ملجأ و پناهی نداشتند.
    دربهای بیمارستان و درمانگاهها به دستور ساواک به روی آنها بسته شده بود. و یا با جسارت و توهین پذیرای ایشان بودند. و چه بسا بعضی از بیمارستانها مجروحین را جواب کرده و از بیمارستان می راندند.
    در پی این تصمیم مردم مؤمن و خیّر نیز همفکری و همکاری کردند در نتیجه بیمارستانی بسیار آبرومند به وجود آمد. که مجهز به انواع تجهیزات می باشد.

     


    خدمات به جبهه و حوادث غیر مترقبه

    یکی از مراکز پیشرو در خدمات اضطراری، بیمارستان ایشان است.
     در موقع جاری شدن سیل و زلزله همواره خود آقا، و افراد بیت و بیمارستان در این گونه حوادث نهایت تلاش و ایثار را می نمودند. در دوران جنگ تحمیلی هم قریب 8000 مجروح بدون مرگ و میر در این بیمارستان بستری و درمان شدند.

    همچنین در 19 دی 1357 مجروحین یورش رژیم طاغوتی به این بیمارستان آورده شدند و علی رغم اختناق و وجود ساواک مجروحین درمان شدند و پیکر شهداء تحویل بستگان آنان می شد. و در زمان جنگ قریب 20 اکیپ مجهز از این بیمارستان به جبهه ها اعزام شدند.
    علاوه بر این بیمارستان بیمارستانهای دیگری توسط ایشان در قم و گوگد احداث شده است.

     مجمع اسلامی جهانی لندن

    این مجمع از مهمترین مراکز فرهنگی می باشد که در کشور انگلستان به امر ایشان احداث شده است .
    انگیزه احداث این مراکز به خاطر نامه ای بود که مسلمین کشورهای خارجی نوشتند خدمت آقا که ما اینجا مرکزی برای تبلیغ دین نداریم و دست ما خالی است.
    جوانهای ما که از کشورهای اسلامی می آیند به مرور زمان فرهنگ اسلامی خود را از دست می دهند.
    ابتدا مرحوم حجت الاسلام مهدی گلپایگانی را فرستادند، به 9 کشور اروپائی، که ایشان بررسی و بهترین جا را برای این اقدام انتخاب کنند.
    ایشان پس از بررسی لندن را انتخاب نمودند. و اولین اقدامی که کردند آمدند سالن کتابخانه شهرداری را آنجا اجاره کردند و اولین مجلس را در آنجا تشکیل دادند، و دعوتی از مسلمین آنجا کردند.
    در جلسه اول زنها بی حجاب و مختلط بودند. ایشان در این مرحله با خونسردی برخورد کردند. اما در جلسه دوم آمدند صندلیها را جدا کردند و گفتند: آقایان یک طرف و خانمها یک طرف باشند.
    در جلسه سوم و چهارم تعدادی روسری تهیه کردند و دم در ورودی گذاشتند و گفتند: خانمها از این روسری ها استفاده کنند. کم کم اینطور نفوذ کردند. که الان در هیئاتی که در روز عاشورا در همان جا برگزار می شود شاید دو سه هزار خانم چادری یا با پوشیه شرکت می کنند.
    این مجمع در خلال مدتی کوتاه شهرتی به سزا یافت و مرکز حل و فصل امور و رفع مشکلات و پاسخگوئی به مسائل شرعی و عقیدتی مسلمانان گردید. که الان این مرکز از پایگاههای بزرگ مذهبی شده است.
    مرکزی است برای تبلیغ آئین مقدس جعفری و محل برگزاری برنامه های مذهبی از قبیل نماز عید فطر و دعای کمیل و دعای ندبه و نماز جمعه و مرکزی است که الحمدالله مورد توجه است.

    جالب اینکه حجت الاسلام  باقر گلپایگانی نقل می کرد :
    در سالی که رفتیم آقای عالمی را در آنجا مستقر کنیم. در صحبت تلفنی که با آقا داشتم، آقا فرمودند:
    « برای عاشورا می توانید کاری کنید که دسته ای آنجا راه بیاندازید. و بطور سنتی هیئات در خیابان بیاید؟ »
    عرض کردم شما دعا بفرمائید و ما اقدام می کنیم. بعد آنجا با آقایان صحبت شد گفتند: باید از پلیس اجازه بگیریم و رفتند مقدماتش را فراهم کردند.
    با انفاس قدسیه آقا کارها انجام شد و از همه شیعیان لندن دعوت شد که به «هاید پارک» بیایند روز عاشورا یک هیئت بزرگ از «هاید پارک» به سوی مجمع حرکت کرد. که شاید طولش 6 کیلومتر می شد و جمعیت از اقشار مختلف شرکت داشتند.
    و با توجهات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این مراسم هر ساله برگزار می شود. و همه این مسائل را آقا بی سر و صدا و بدون تبلیغات با توکل به خدا و استمداد از حضرت بقیه الله الاعظم ( ارواحنا له الفداء) انجام می دادند.
    واقعاً این مرکز با شکوه که در قلب اروپا آنهم در حساسترین موضع لندن نزدیک هاید پارک قرار گرفته موجب فخر و مباهات و عزت و سرفرازی مسلمین بویژه شیعیان جهان است.

    احداث خانه عالم

    ایشان اقدام به احداث خانه عالم در برخی مناطق کشور نمودند. که حدوداً پنجاه منزل برای اسکان مبلغان که برای تبلیغ به شهرهای دیگر میروند توسط ایشان احداث شد و در نتیجه با این کار استقلال روحانیان در تبلیغات دینی حفظ شد.

    احداث شهرکی در قم

    از آنجائیکه این مرجع به فکر معیشت طلاب جوان بود و بعضی از فضلاء از بی خانمانی رنج می بردند. در سال 1353 ایشان زمینی را در محله چهل درخت تهیه و حدود یکصد و ده خانه برای طلاب و فضلا ساختند. که در جاده اراک است و هم اکنون به نام ایشان می باشد.
     


    خریداری زمینهای اطراف مسجد امام حسن عسگری(ع)

    این مسجد که با دستور حضرت ولیعصر(عج) و به نام والد ایشان تأسیس شده است در شهر قم دارای اعتبار زیادی است اما با توجه به انتساب آن به پدر بزرگوار امام عصر علیهماالسلام و با توجه به موقعیت استراتژیکی و حساسی که دارد ودر قلب شهر مقدس قم واقع است آن ظرفیت و گنجایش لازم را نداشت.
    به دستور آیت الله گلپایگانی حجرات و مغازه ها و زمینهای اطراف مسجد خریداری و نقشه ساختمانی آن آماده شد که با زمین موجود خود مسجد مجموعاً در حدود هفت هزار متر مربع می شود از چهار طرف به خیابان باز گشوده می شود.
     


    تعمیر مدرسه فیضیه

    در سال 1384 هـ ق پس از حمله کماندوهای رژیم، احداث ساختمان وضوخانه، حمام و رختشویخانه برای مدرسه فیضیه و حفر چاه عمیق اختصاصی برای آن مدرسه و مدرسه دارالشفاء و لوله کشی آن دو مدرسه و تعمیر اساسی مدرسه فیضیه از سوی ایشان انجام گرفت.

    احداث دارالیتام لبنان

    در قضیه جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل به آقا خبر می دهند ایتام لبنان الان بی سرپرست هستند.
    ایشان حاج آقا مهدی را فرستادند آنجا و همان وقت یک محلی که تقریباً هفت طبقه است توسط ایشان خریداری و در اختیار امام موسی صدر گذاشته شد، و ایشان ایتام را در آنجا جمع و سرپرستی کردند. این مرکز الان هم فعال است و زیر نظر سازمان ملل اداره می شود.

    فعالیتهای بعثه معظم له در موسم حج

    موسم حج که مسلمانان از فرق مختلف و از جای جای جهان به سوی بیت الله الحرام مشرف می شوند. بهترین فرصت است برای ترویج حقائق  مکتب اهل بیت علیهم السلام و نشر معارف حقه شیعه در بین حجاج بیت الله الحرام که از نقاط مختلف جهان بدانجا مشرف شده اند.
     که این امر موجب استوار شدن عقائد شیعیان دیگر ممالک و گرویدن عده کثیری از فرق دیگر به مکتب جعفری می باشد. و بهترین فصلی است برای تبادل افکار با ملیت های مختلف جهان و آشنا شدن با افکار و عقائد آنها.
    روی این جهت چند سال بعد از رحلت آیت الله العظمی بروجردی هیئتی از علماء و فضلاء حوزه همه ساله از طرف آیت الله گلپایگانی به مکه معظمه مشرف می شدند. و در موسم حج در آن مراسم باشکوه شرکت می کردند.
    این گروه در مکه و مدینه به امر ایشان در خدمت به حجاج بیت الله الحرام بودند. و برای قضاء حوائج مسلمانان و مهمانان خدا و رسیدگی به امور آنان خصوصاً مسائل دینی آنان همواره آماده بودند. از فعالیتهای عمده این بعثه تبلیغات مبانی شیعه و آشنا نمودن آنها به حقائق استوار مکتب اهل بیت علیهم السلام بود و در همین راستا هزاران جلد کتاب از قبیل «الغدیر» مرحوم علامه امینی قدس سره، «المراجعات»، «اصل الشیعه و اصولها» و غیره در موسم حج بین حجاج پخش می شد.
    بدین ترتیب گام‌های مؤثری در این مسیر مقدس برداشته و موفقیتهائی نصیب آنها می شد. البته این فعالیتها مربوط به قبل از انقلاب بود که بردن اینگونه کتابها به عربستان ممنوع نبود.
    از دیگر خدمات بعثه ایشان در ایام حج جوابگوئی به مسائل شرعی حجاج بود که در خلال حج پیش می آمد. و از آنجائیکه افرادی که توسط آیت الله گلپایگانی به آنجا فرستاده می شدند تسلط و آگاهی خاصی به مسائل حج داشتند به اعتراف بسیاری از کسانی که از نزدیک از بعثه دیدار کرده بودند بعثه ایشان نقطه امیدی بود برای حجاج بیت الله الحرام.
    در همین راستا کتابهائی توسط انتشارات بعثه چاپ و در اختیار حجاج قرار می گرفت که در حل مسائل حج بسیار مفید بود.
     


    هدایت یافتگان به اسلام توسط ایشان

    از توفیقات ربانی که شامل حال مرجع شیعه بود اسلام آوردن عده کثیری بدست ایشان است. افراد بسیاری از داخل و خارج کشور توسط ایشان از مذهب باطل خویش دست کشیده و به اسلام گرویدند، و این توفیق منحصر به زمان مرجعیت ایشان نبود بلکه در زمان قبل از مرجعیت هم عده ای توسط ایشان به مذهب تشیع گرویده بودند.

    مجله مسجد اعظم می نویسد:
    بطوری که گزارش رسیده در ظرف یکسال گذشته ( از 17 ذی الحجه 1384 تا 5 صفر 1386 هـ ق) جمعی بالغ بر نه نفر از طریقه و مسلک باطل خود منصرف گردیده و به مذهب حقه شیعه اثنا عشریه گرویده و در محضر مرجع عالیقدر شیعه آیت الله گلپایگانی اعتراف به عقائد حقه نموده اند .

    البته این مربوط به اسلام آوردن اشخاص در حضور شخص ایشان می باشد و گرنه هدایت یافتگان بوسیله تلامذه و شاگردان وی در داخل و خارج کشور خصوصاً در لندن در مجمع اسلامی ایشان بسیار زیاد است.
    اما مراسم اسلام پذیری از این قرار بود که بدواً علت و انگیزه ای که موجب تمایل شخص به اسلام شده سؤال می شد. و مقدار عرفان و شناخت او را از اسلام سؤال می کردند تا اطمینان حاصل شود که قضیه ساختگی نیست آنگاه خود ایشان اقرار به شهادتین و شهادت بر ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و معارف و عقائد حقه شیعه را بر زبان او جاری می ساختند و بعد از جریان اسلام آوردن وی در محضر ایشان، مشخصات قضیه از سوی دفتر در یک ورقه نوشته می شد و به امضاء مبارک ایشان می رسید.


    آثار علمی و قلمی

    او هم اهل قلم بود و هم بیان و در هر دو وادی توفیق وافری داشت. ایشان تمام عمرش را صرف مطالعه و تحقیق و نوشتن کرد و اجازه نداد گوهر عمرش به بطالت صرف شود.
    تمام تلاش و کوشش خود را در خدمت به حوزه های علمیه و مکتب اهل بیت علیهم السلام به کار گرفت.

    آثار قلمی ایشان عبارتند از:
    افاضة العوائد تعلیق علی دررالفوائد.
    رساله صلاة الجمعه.
    رساله‌ای مختصر در محرمات بالنسب.
    رساله‌ای مختصر در عدم تحریف قرآن.
    تعلیقات علی العروه الوثقی.
    تعلیقات وسیله النجاه.
    منتخب الاحکام.
    مختصر الاحکام.
    توضیح المسائل.
    مجمع المسائل (حاوی استفتائات گوناگون در فصول مختلف فقهی در 6 جلد.)
    رساله ای در مورد امر به معروف و نهی از منکر.
    مسائل جبهه.
    مناسک حج.
    احکام عمره.
    احکامی از حج.
    سؤال و جواب پیرامون مسائل حج.
    تلخیص احکام الحج.
    دلیل الحاج.
    هدایة العباد.
    ارشاد السائل (جواب استفتاءات خارج از کشور.)
    احکام اموات.
    آداب و احکام حج.
    مناسک الحج.
    کتاب الحج.
    الهدایه(تقریرات مباحث استدلالی ایشان پیرامون ولایت فقیه و سایر کسانی که ولایت دارند.)
    بغیة الطالب.
    کتاب القضاء.
    کتاب الشهادات.
    کتاب الطهارة.
    الدر المنضود فی احکام الحدود.
    نتائیج الافکار در اثبات نجاست کفار.
    احکام النساء.
    تعلیقه بر قضاء عروه الوثقی.
    الاجتهاد و التقلید.
    مباحث من الحج و احکام العمره.
    به نقل آیت الله کریمی جهرمی، نوشته هائی هم به قلم ایشان موجود است که نیاز به بازنگری دارد. که عبارتند از:
    مباحث باب قضاء.
    مباحث باب الشهادت.
    مباحث الحدود.
    مباحث متفرقه.


     

     
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:38  توسط سید  | 

    خصوصیات اخلاقی آیت الله گلپایگانی

    فضائل اخلاقی
    معلم اخلاق
    مجسمه ورع و تقوا
    حسن ظن
    تندیس اخلاص
    آیینه تواضع
    صبر جمیل
    عزم آهنین
    خوف از خدا
    شوخ طبع و بشاش
    عقل عملی و گذشت
    مراعات حقوق خانواده
    توجه تام به حق الناس
    تقیّد به احکام و سنتهای دین
    عبادت و عبودیت
    انس با قرآن
    سوز دل
    عاشق اهل بیت علیهم السلام
    دقیق و محتاط در عمل
    انفاق و احسان نیکو
    پناه بی چاره گان
    توجه خاص به حوائج مردم
    حفظ شخصیت مؤمنین
    تعظیم علما و تلاش در حفظ آثار آنان

     

     
     
    فضائل اخلاقی

    به گفته آیت الله خرازی:
    « آیت الله گلپایگانی در مساله صیانت نفس، حفظ دین، مخالفت هوای نفس، و اطاعت از اوامر الهی ایشان شاخص و اسوه بودند.
    فضائل اخلاقی ایشان در حدی زیاد بود که جزء اسوه های معروف حوزه علمیه بودند. که توصیف فضائل اخلاقی ایشان می تواند حوزه های علمیه را به طرف خودش جذب و جلب کند. و به ایشان در آن فضائل و اخلاقیات عالی و مکارمی که ایشان داشتند اقتدا کنند. »

    آیت الله سید علی میلانی می گویند:
    « ایشان از کسانی بود که وقتی انسان با او ملاقات می کرد بوی اهل بیت(ع) را از ایشان استشمام می نمود. و به یاد ائمه طاهرین می افتاد. هر وقت با ایشان ملاقات می کردم آرامش روحی عجیبی برایم دست می داد. »


    معلم اخلاق

    قوله تعالی:
    « و انک لعلی خلق عظیم. »
    خداوند تعالی پیامبرش را به حسن می ستاید و می فرماید که به راستی تو دارای خلق نیکو می باشی. و همین اخلاق نیکو بود که مردم را بر پیرامون تو جمع کرد و اگر تو فقط غلیظ القلب بودی مردم از گرد تو پراکنده می شدند. پس معلوم می شود خلق نیکو در پرورش مردم و هدایت آنها نقش مهمی دارد. و کسانی که در این گونه امور وارد می شوند باید متخلق به اخلاق پیامبر شوند.

    فرزندشان حاج آقا جواد گلپایگانی در مورد اخلاق پدر می گوید:
    « طرز برخورد ایشان با مراجعه کنندگان طوری بود که برای همه حتی برای افراد کوچک خانواده احترام قائل بودند و در آن موقعی که پایشان درد نمی کرد اتفاق نیفتاد که من مشاهده کنم کسی وارد اتاق شود و ایشان به احترام او بلند نشوند و احترام نکنند. و قضیه ای را از ایشان یاد دارم؛ در سنین کودکی بودم، ایام عاشورا طبق معمول در منزلمان روضه خوانی بود.
    مرحوم والد در کنار دری می ایستاد و به مردم احترام می کردند روزی دیدم مرد نابینائی وارد شد و آقا تمام قد برای او بلند شدند. روزهای بعد هم آن مرد نابینا می آمد و ایشان در برابر او بلند می شدند و احترام می کردند.
    روزی به آقا عرض کردم: این مرد که می آید نابیناست و نمی بیند که شما در برابرش بلند می شوید.
    فرمودند: « مردم که می بینند من از این شخص نابینا احترام کردم. او مؤمن است و مؤمن را باید احترام کرد. »

    ایشان در زندگی خانوادگی خود به کودکان بسیار محبت می ورزید حتی امر کرده بودند شیرینی و شکلات تهیه شود و در کمد کنار تخت ایشان گذاشته شود و هنگامی که کودکان و خردسالان به حضورشان آمدند ولو با زحمت در کمد را باز کرده و کودکان را با آن تنقلات شاد می کردند. »

    حجت الاسلام شیخ الاسلامی می گوید:
    « ایشان بسیار مهربان و خوش اخلاق بودند. با شاگردانشان بسیار مهربان بودند. روزی یکی از طلبه ها در سر درس اشکال کرد، آقا ناراحت شد و با عصبانیت با وی برخورد کرد فردا به من گفت که آن طلبه را نزد ایشان ببرم وقتی نزد ایشان بردم دل ایشان را بدست آورد و یک قبا به وی دادند.

    بسیار مؤدب بودند. اگر کسی نزد ایشان می رفت فوراً عمامه به سر می گذاشت نزد کسی پای خویش را دراز نمی کرد. روزی پیش ایشان رفتم فوراً پایش را جمع کرد عرض کردم آقا راحت باشید، فرمودند راحتی من در این است.

    در تمام مراحل مؤدب به آداب الهی بودند. یکی از مقررین درس ایشان یک جائی مطلبی را از متقدمین نقل کرده بود و نوشته بود که این مطلب را کسی گفته که لاعلم له(یعنی علم ندارد). ایشان پس از ملاحظه نوشته، فرمودند:
    « این تقریر درس من است؟ »
    گفت: آری. آقا فرمودند:« این عبارت را حذف کنید که از لحاظ ادب خوب نمی باشد. »

    مجسمه ورع و تقوا

    در مورد تقوای ایشان نقل شده :
    « از ویژگی های ایشان که او را در میان سایر اقرانش ممتاز کرد، مراتب تقوی، پارسائی، اخلاص، وارستگی، بی تکلفی، سادگی و بی آلایشی و اینکه یک پارچه اخلاص و معنویت بود.
    هر کس چند دقیقه ای با ایشان معاشرت و مجالست می کرد، به خوبی اینها را لمس می کرد. این قیافه نورانی و معنوی ایشان الهام بخش اخلاص و تقوی بود. وقتی سخن می گفتند محور فرمایشاتشان همین مسائل بود. »

    و به گفته آیت الله طاهر شمس:
    « آیت الله گلپایگانی از معدود افرادی بود که ملکه نفسانی در او بارور شده بود و حتی در امور عادی روزمره چه رسد به امور شرعی و اقدامات سیاسی تمام سعی خود را بر این معطوف کرده بود که وظیفه خود را انجام بدهد و در تمام امورات خدا را راضی نگه بدارد فلذا بالاترین خصیصه ارزنده ایشان همین مراقبت نفسانی بود و همین عامل نفوذ در قلوب مردم شده بود. »


    حسن ظن

    امام علی علیه السلام فرمودند:
    « افضل الورع حسن الظن: حسن ظن، بالاترین ورع و پرهیزگاری است. / غررالحکم ص 220 »
    در زمان آیت الله بروجردی  گاهی ایشان برای ملاقات آقای بروجردی می رفتند. و احیاناً مدتی معطل می شدند تا مرحوم آقای بروجردی از اندرونی تشریف بیاورند در این رابطه به مرجع بزرگ عرض شده بود که این توهین به شماست که مدتی در انتظار بنشینید تا آقای بروجردی بیرون بیایند.
    ایشان فرموده بودند: « هیچ توهینی نیست، این چه توقعی است که من داشته باشم تا من رفتم ایشان از اندرون بیایند، شاید همان لحظه احتیاج به تجدید وضو دارند. »

    ادر رابطه با حسن ظن ایشان نقل می کنند که در ماه ربیع الاول سال 1408 قمری طلبه جوانی به حضورشان آمد. و چون دو ماه خانواده اش نبودند و او شهریه عیالواری  گرفته بود.
    مقدار اضافی شهریه را آورده بود و تقدیم ایشان کرد. آقا وجه را گرفته و بعد به او برگردانید.
    سپس به خادم خود امر فرمودند؛ که وجه دیگری به آن طلبه بدهید و جالب است که این وجه دو برابر و نیم وجهی بود که آن طلبه آورده بود.

    آقای کریمی جهرمی نقل کردند:
    « یکی از مقلدین ایشان از اهواز به حضور آقا نامه نوشته بود و اجازه خواسته بود که مقداری از سهم مبارک امام علیه السلام را در اهواز به مرحوم حجت الاسلام انصاری که از وابستگان  مرحوم شیخ مرتضی انصاری(ره) بود بپردازد.

    آقا به اصحاب خود فرمودند که بنویسید، ثلث یا نصف سهم (تردید از بنده است) به ایشان بپردازید.
    این جانب که سابقه آقای انصاری را می دانستم به مناسبت، گزارش کوتاهی از فضل و کمال و تقوی ایشان را به عرض رساندم. ایشان بلافاصله فرمودند :
    « پس بنویسید: تمام سهم امام را به ایشان بدهد و لازم نیست که به اینجا بفرستد. »


    تندیس اخلاص

    در حدیث قدسی وارد شده است که خداوند جل و علا می فرماید:
    « الاخلاص سرّ من اسراری استودعه قلب من احبه من عبادی:
    اخلاص سرّی از اسرار من است که آن را فقط در قلب بندگان محبوبم قرار می دهم. »
    ایشان هم به حکم آیه شریفه:
    « ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله:
    اگر خدا را دوست می دارید از من [رسول خدا] تبعیت کنید که در این صورت محبوب خدا می شوید. »

    در جریان زلزله مهیب و مخرب قیر و کارزین از نواحی شیراز و جهرم، ایشان برای همدردی و اعانت مردم بلا دیده وجهی را به وسیله یکی از بستگان خویش به جهرم فرستاده بودند تا بوسیله نماینده خویش مرحوم آیت الله حق شناس در میان مردم توزیع شود. و تأکید می کنند که مواظب باشید منتشر نشود و جرائد و روزنامه ها متوجه نشوند که این مبلغ از طرف ما می باشد که بخواهند بنویسند.

    روزی حجت الاسلام گلزاری یکی از روحانیون شهرستانها را محضر آقا آورده بود که گویا دچار مشکلی بود تا آقا به ایشان کمک کنند.
    آقای گلزاری گفتند که ایشان امام جمعه موجهی می باشند و در اول منبر مسأله می گویند و مروج مذهب اهل بیت(ع) می باشند و مقداری از محسنات ایشان را ذکر می کرد و مرحوم آقای گلپایگانی مشغول شمردن پول بودند که به ایشان دهند تا اینکه آقای گلزاری گفتند: ایشان در منبر از شما هم تعریف و تمجید می کنند.
    تا این را گفت آقا پولهایی را که شمرده بود کنار گذاشت و فرمود:
    « اخلاصم را به هم زدی . »
    و آن پولها را به ایشان نداد و مقدار مختصری به ایشان کمک کردند.

    حجت الاسلام ایلامی از علمای نجف بود.
    از طرف آقا به شهرستان ایلام برای تبلیغ و ترویج مکتب اهل بیت(ع) رفته بود. بعد از مدتی آمدند خدمت آقا و عرض کردند:
    آقا من دیگر نمی خواهم بروم ایلام، چون بنده دروس شما را ندیده ام و اعلمیت شما برایم محرز نشده است. لذا وقتی آنجا مردم در رابطه با تقلید به من مراجعه می کنند من آیت الله خوئی(ره) را پیشنهاد می کنم.
    من از اینکه از طرف شما آنجا باشم و هزینه ام از جانب شما تأمین شود ولی دیگری را تبلیغ کنم راضی نیستم.
    آقا فرمودند:
    « من که تو را نفرستادم آنجا مرا تبلیغ کنی! من شما را فرستادم که بروی دین خدا را تبلیغ کنی که مردم دین دار باشند. حتی اگر بخواهی پول می دهم رساله آقای خوئی را بخری و ببری آنجا بدهی به مردم تا مردم دیندار شوند.»

    زمانی به ایشان عرض شد:
    عده ای، مردم را از تقلید شما بر می گردانند. ایشان در جواب فرمودند: « ان شاء الله یدافع عن الذین آمنوا » و به این جمله از کلام الهی اکتفا کردند و دیگر چیزی نفرمودند.

    در بازگشت ایشان از سفر لندن سید محترمی قطعه شعری که در مدح ایشان سروده بود در محضرشان قرائت کرد آقا بلافاصله گفتند:
    « اللهم اغفر لی ما لا یعلمون و لا تواخذنی بما یقولون:
    خدایا بیامرز انچه را که اینها از من نمی دانند و مرا به آنچه درباره ام می گویند مواخذه مکن. »
    آن شخص وقتی این جملات را شنید عرض کرد: آقا ما از چهل سال قبل، ارادتمند شما بوده ایم و اخلاص به شما داشتیم. ایشان فرمودند:
    « خوب وظیفه شما آن و وظیفه من هم این است که این را بگویم. »

    باز نقل است که فردی از روحانیون در زمان آیت الله حکیم از شیراز خدمت آقا مشرف شد، و عرض کرد آقا من مردم را از تقلید آیت الله حکیم به تقلید شما برگردانده ام! این فرد انتظار داشت که مورد تشویق آقا واقع شود. ولی آقا به شدت ناراحت شده و فرمودند:
    « من راضی نیستم و باید همه آنها را به تقلید آقای حکیم برگردانید. »

    و فرمودند:
    « مردم را در تقلید هرزه نکنید. طوری نکنید که مسأله تقلید بین مردم قداست خود را از دست بدهد. و بر شماست که تمام آنها را به تقلید آقای حکیم برگردانید. »

    باز در این مورد نقل کردند که بعد از آنکه مرجعیت آیت الله اراکی(ره) مطرح شد. ایشان اظهار خوشحالی کرده و فرموده بودند:
    « الحمدالله که از وجود ایشان هم در حوزه ها استفاده می شود، ما در ذهنمان دغدغه ای بود که چرا از وجود حضرت آیت الله اراکی در حوزه استفاده نمی شود. »

    بعد از فوت امام مسئولین شورای مدیریت حوزه راجع به مخارج حوزه خدمت ایشان رسیده و اظهار کرده بودند که مخارج حوزه هر ماه پنج میلیون تومان می باشد که در صورت امکان حضرتعالی تقبل کنید. آقا در جواب فرموده بودند:
    « پرداخت این مبلغ برای من مشکل نمی باشد و این مبلغ الان مهیاست، ولکن شما خدمت حضرت آیت الله اراکی برسید و ایشان را در کارهای حوزه دخالت دهید هر مقدارش را که ایشان تقبل کردند بقیه اش را من می دهم . »


    آیینه تواضع

    قال الله تعالی:
    « و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین. »
    خدای تعالی به خاتم الانبیاء محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
    با مؤمنین و کسانی که تابع تو هستند با مهربانی رفتار کن و با نهایت تواضع و فروتنی با آنها برخورد کن.
    و قرآن این سجیه را از علائم مؤمنین می شمارد و در مورد مؤمنین می فرماید: « عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هوناً »
    مرحوم آیت الله گلپایگانی در پاسخ به فردی که از خدمات ایشان تجلیل کرده بود فرموده بودند:
    « ای بابا من دیگر هشتاد سال از عمرم می گذرد و حکم اعدامم از درگاه الهی صادر شده است و دیگر هر چه بمانم مهلت و ارفاقی است که نسبت به یک اعدامی در نظر می گیرند و اگر اینکارها برای خدا نباشد ذره ای برایم ارزش نخواهد داشت. »

    حاج باقر گلپایگانی در مورد برخورد ایشان با مردم چنین توضیح می دهند:
    « ایشان در برخورد با مردم و مراجعه کنندگان بسیار خوش اخلاق بودند به گونه ای که هر کس با نخستین برخورد شیفته ایشان می شد. گاهی که برخی از مراجعه کنندگان به خاطر داشتن مشکلاتی ناراحت بودند، وقتی خدمت ایشان می رسیدند با کیفیت برخورد خوب ایشان آرامش و نشاطی وصف ناپذیر به آنان دست می داد.

    ایشان سعی داشتند کسی با ناراحتی از منزلشان بیرون نرود. به هر مراجعه کننده ای به گونه ای رضایت بخش پاسخ می داد.»

    نقل است که :
    شخصی با مرحوم حجت الاسلام شاکری، برخوردی پیدا کرده بود و خواستار این شد که خدمت آقا برسند، ایشان وقتی خدمت آقا رسید با صدایی بلند شروع کرد به اعتراض کردن و از آقای شاکری شکایت کردن که او به من اهانت کرده و بر من توهین نموده آقا با خوشرویی سؤال کردند چه کرده؟
     ایشان گفت با مشت به سینه ام زده است آقا با اخلاقی پسندیده فرمودند: دیه با عاقله است، شما بیائید و بجای آن، یک مشت در سینه من بزنید، که آن شخص از گفتار و رفتار خودش پشیمان گردید و دست آقا را بوسید و مورد عنایت و لطف آقا قرار گرفت.

    حاج آقا باقر گلپایگانی نقل کردند:
    در روزهای آخر عمر آقا رسم بر این بود که یکی از اعضاء خانواده شب کنار آقا می ماند، ولی من هم شب به آقا سر می زدم، در یکی از شبهای آخر عمر شریفشان ساعت 2 نصف شب آمدم به آقا سر بزنم دیدم که آقا نشسته اند، عرض کردم، آقا چرا نمی خوابید؟
    فرمودند:
    می خواهم برای تجدید وضو بروم. سؤال کردند: چرا شما نخوابیده اید. عرض کردم آمدم تا به شما سر بزنم.
    آقا را بردم وضو گرفتند، بعد از وضو گرفتن که آقا را می آوردم به طرف هال فرمودند: « من بابا نداشتم که خدمت کنم، ولی برای تو هم بابای پر زحمتی بودم. »
    عرض کردم آقا، برای من افتخار است که خدمت شما کنم، و در خدمت پدر و مرجع شیعه باشم.
    افتخار می کنم که دستم به بدن شما می رسد .. فرمودند:
    « حالا دیگر ماندنم برای شما زحمت است حالا دیگر باید رفت. »

    صبر جمیل

    در تمام مراحل زندگی دارای ملکه صبر بود و تسلیم تقدیر الهی بودند. به راستی صبر ایشان در هنگام درگذشت فرزندشان حاج آقا مهدی گلپایگانی همگان را به شگفت واداشته بود.
     ایشان در این مصیبت دردناک با یک دنیا آرامش و وقار بر جنازه فرزندشان نماز خواندند  و تسلیم مقدرات الهی شدند.
    برخی از علماء و بازاریان تهران برای عرض تسلیت به حضور ایشان آمده بودند مرحوم ابوالقاسم اسلامی به عنوان سخنگوی آنان، گفت:
    « زمانی که مرحوم آیت الله میرزا عبدالعلی تهرانی جوان خویش را از دست داده بودند فرموده بودند:
    دعا کنید خداوند مهرش را از دلم بیرون کند. اکنون ما دعا می کنیم و شما هم دعا بفرمائید که خدا مهر این فقید را از دلتان خارج کند. آقا در جواب آنها فرمودند:
    « لیکن من می گویم دعا کنید خدا مهر او را در دلم بیشتر کند تا مصیبت او در دلم بیشتر اثر کند. و صبر کنم تا خدواند اجر و ثواب بیشتری به من عطا کند. »
    و فرموده بودند:
    « خدایا نه تنها ناراحت نیستم بلکه ممنون و شاکرم که فرزندم در راه تو جان باخت. »

    در جریان فوت فرزندش حاج سید مهدی گلپایگانی  ، وقتی آقای اشراقی داماد امام خمینی آمده بود برای عرض تسلیت به امام  گفته بود:
    از صبر ایشان تعجب کردم که خیلی بر خود و اعصاب خود مسلط است.

    عالم بزرگوار جناب آقای کریمی جهرمی نقل می کردند:
    « روزی در ایام بیماری آقا به دیدن ایشان رفتم دیدم دانه هائی از دست و سینه آقا بیرون آمده است وقتی احوالشان را پرسیدم فرمودند:
    « این درد به اتفاق پزشکان از شدیدترین دردهاست، اما این درد هم، شکر دارد. زیرا یا کفاره گناهان است که باید شکر کرد به آخرت نیافتاد. و یا ترفیع درجه می باشد که این هم شکر دارد. و در هر حال جای شکر است و الحمدالله علی کل حال. »

    عزم آهنین

     حجت الاسلام احمدی گلپایگانی که مدتی شاگرد ایشان بود، در مورد ایشان نقل می کند:
    ایشان در بین علماء خیلی خوش برخورد و پرحوصله بود، و شجاعت و تحمل عجیبی داشت. و با همین صبر و حوصله بود که توانستند خیلی از بحرانهای شدید را که برای تخریب ایشان مهیا شده بود پشت سر بگذارند.
    در مسیر و هدف الهی خویش ثبات قدم عجیبی داشت. و روی همین اساس تند بادهای حوادث نتوانست ایشان را از طی مسیر باز دارد.
     روزی فرزند آخوند ملا محمد تقی گلپایگانی به ایشان گفته بود: آقا تا کی می خواهید پای آخوندی بایستید، و در حوزه باشید، بهتر است که دیگر فکری کنید. تا کی می خواهید با این وضع زندگی کنید؟
    آقا در جواب فرمودند:
    « اگر ببینم زندگی من به این اداره می شود که بروم هر روز دو ساعت در حمام لنگ بیندازم، همین کار را می کنم ولی از آخوندی بیرون نمی روم...!»

    خوف از خدا

    یکی از کسانیکه از مرگ و حساب واقعاً می ترسید ایشان بودند و وقتی که برای کسی نماز میت می خواندند حالشان تغییر می کرد و چه بسیار اتفاق افتاد که پس از خواندن نماز میت چند روز تب می کردند.
    وقتی نماز امام  را خواندند در ضمن نماز گریه کردند. بعد فرمودند:
    « نگاه کردم که با آنهمه ابهت و منزلت، چگونه روی خاک قرار گرفته است. »

    در فوت مرحوم آیت الله نجفی در مشهد بودند، به حرم مشرف شدند گریه فراوانی کردند و عازم برگشت به قم شدند که نماز بخوانند، شب خونریزی شدیدی از مجرای تنفسی شروع شد که حتی نزدیکان از ایشان قطع امید کردند.

     

    شوخ طبع و بشاش

    از جناب آقای فیض نقل است:
    روزی خدمت ایشان بودم، و آقا را آماده می کردیم برای وضو ساختن، خدمتشان عرض کردم آقا اجازه می فرمائید عمامه از سر حضرتعالی بردارم آقا با خنده فرمودند:
    « می دانید که عمامه برداشتن کار بدی است ولی اشکال ندارد! »

    بعد خدمتشان عرض کردم، که آقا اجازه می فرمائید کلاه سرتان بگذارم، آقا با خنده فرمودند:
    « بگذار که سخنت راست باشد اگر بگوئی کلاه سر آقا گذاشتم! »

    در همین رابطه فردی می آید خدمت آقا و عرض می کند نزدیک ماه رمضان است و من قصد مسافرت دارم اگر ممکن باشد مساعدتی بکنید. مرحوم آقا مبلغی به ایشان پرداخت می کند و با وی خداحافظی می کند. همین فرد روز بعد در مسجد حسین آباد بعد از نماز مغرب و عشاء خدمت آقا می آید و باز عرض می کند که قصد سفر دارم و کمک می خواهم آقا این فرد را می شناسد ولکن به رویش نمی آورد و یک مبلغ مختصری به ایشان می دهد.
    این فرد برای بار سوم یک روز صبح در حرم بعد از نماز صبح خدمت آقا مشرف می شود و اظهار می کند که قصد سفر دارم و برای خداحافظی خدمت شما آمده ام و درخواست مساعده داشتم. آقا مبلغ مختصری به او میدهد و بسیار محترمانه می فرمایند:
    « ما حاضر هستیم برای بار چهارم هم با شما خداحافظی کنیم! »


    عقل عملی و گذشت

    در هجومی که عده ای از فریب خوردگان بر خانه ایشان کردند. و اهانت علنی و حضوری نمودند و طوری قضیه حاد بود که اوضاع، خطرناک پیش بینی می شد. ولی در آن قضیه مقداری آنان را نصیحت کرده و فرموده بودند:
    « چقدر عیب است که شما در خانه من چنین می کنید! »
    و فردای آن روز در مجلس درس فرمودند:
    « آقایانی که دیشب به منزل ما آمدند و اظهار لطف کردند؟! خواهشمندم کسی به آنان کار نداشته باشد. »
    عالم بزرگوار حاج شیخ پناه اشتهاردی در این رابطه می نویسد:
    « عقل عملی که آن بزرگوار به کار زد این بود که فردای همان شب در مجلس بحث و درس عمومی اظهار گذشت و عفو از آنها کرد تا مغرضین فسادی بر فساد نیفزایند. »


    مراعات حقوق خانواده

    جناب آقای کریمی جهرمی نقل کردند:
    « در یکی از روزهای آواخر ماه شعبان سال 1410 هـ ق شرفیاب حضورشان بودم. احساس کسالت از ایشان می‌شد. یکی از نزدیکان وارد شده و احوالپرسی کردند. آقا فرمودند:
    « شب گذشته خواستم حمام بروم. و کسی نبود و یا خواب بودند لذا خودم به حمام رفتم و حوله و لباس نبود و نخواستم خانواده را از خواب بیدار کنم. لذا با همان بدن تر لباس پوشیدم و بیرون آمدم و چون هوا سرد بود احساس کسالت و ناراحتی کردم بطوری که نمازهایم را با کمترین کیفیت بجای آوردم و خوابیدم. »
    و این درسی است برای دیگران، بنگرند که این مرجع بزرگ در سنین متجاوز از 90 سالگی حاضر نبودند کسی را از خواب بیدار کنند. و تا این حد ملاحظه خانواده خویش را می کردند که حاضر نمی شدند آنها را بیدار کنند تا حوله و لباس به ایشان بدهند و این درس را باید در مکتب ایشان آموخت. »


    توجه تام به حق الناس

    آیت الله کریمی جهرمی می نویسند:
    « از شگفتیها، این داستان است که بعضی از شاهدان عینی آن الان در قم هستند:
     آقا قبل از دوران مرجعیت منزلی را در محله تکیه حاج سید حسن از یکی از ارادتمندانشان اجاره کرده بودند و آن شخص بسیار مقید به حضور در نماز جماعت ایشان بودند روزی آن شخص در مسجد به آقا عرض می کنند: شما در فکر منزل دیگری باشید.
    آنروز آقا نماز را که می خوانند دیگر به منزل نمی روند بلکه از راه مسجد به منزل مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری می روند و سفارش می کنند خانواده شان نیز به آنجا بیایند تا منزلی فراهم شود و فرموده بودند ممکن است صاحبخانه چون از مأمومین نماز من است احترام بکند ولی در دل راضی نباشد که ما در آن خانه باشیم لذا دیگر به کلی به آن خانه نرفته بودند و با همان یک کلمه منزل را تخلیه کرده بودند. »

     

    تقیّد به احکام و سنتهای دین

    کسانی که با ایشان معاشرت داشتند همه بر این مطلب اتفاق دارند که ایشان سخت به آداب دینی و سنن اسلامی تقید خاصی داشتند و شعائر مذهبی را ارج می نهادند.
    حجت الاسلام آشتیانی می فرمودند:
    « معظم له مدام مشغول ذکر بودند. و مجسمه زهد و تقوی و پاکدامنی بود به تمام معنی مقید بودند در حضورشان غیبتی نشود. چهره اش واقعاً چهره ای بود که انسان را به یاد خدا می انداخت. »
    مقید بود به ملاقات نمودن علمائی که وارد قم می شوند و حجاجی که از بیت الله الحرام مراجعت می نمودند. و تا آنجا که امکان داشت ایشان به منزل آنها برای ملاقات می رفت. و تا زمانی که حالشان مساعد بود برای تسلیت و تعزیت به معزی و مصیبت زده گاه به منزل آنها می رفتند.

    ایشان تقید خاصی به اذان گفتن داشتند، و هر روز به هنگام صبح در منزل این عمل مستحب را به جای می آوردند. یکی از علماء نقل می کرد:
    « شبی در ویریج (نام روستایی) مهمان ایشان بودم، نزدیک صبح صدای دلنوازی شنیدم، دقت کردم دیدم صدای اذان می باشد. ولی با خود می اندیشیدم که این فرد چه کسی است چنین خوب اذان می گوید.
    به دنبال صدا رفتم دیدم مرجع بزرگوار آیت الله گلپایگانی می باشد که اذان می گوید. »

    از آداب و سنن دینی مؤکد، زیارت قبور اولیاء و علماء بود. ایشان تقید خاصی به این امر داشتند و مقید بودند که به زیارت قبر حضرت معصومه (س) مشرف شوند. و می فرمودند:
    « در اوایل به قم آمدنم، هر وقت می خواستم وقت فراغتم را صرف کنم به حرم حضرت معصومه مشرف می شدم و در آنجا به قرائت قرآن مشغول بودم بگونه ای بود که دوستان می گفتند اگر در حجره ی درس نیست در حرم است و بمن کبوتر هم نام گذاشته بودند. »

    در اواخر عمرشان روز چهارشنبه بعد از فراغت از درس، به حرم مشرف می شدند. و مدتی در بالای سر مبارک حضرت معصومه به زیارت و عبادت مشغول بودند.
    مدتی که در اواخر بستری شدند و بیرون آمدن برایشان تکلف داشت آقایی خدمتشان رسید و جویای حالشان شد فرمودند:
    الان حدود 15 روز است حرم نرفته ام دلم برای عمه ام خیلی تنگ شده است.

    جناب آقای کریمی جهرمی نقل می فرمودند:
    چند سال قبل از وفاتشان بنا بر این بود که ایشان در ایام تابستان به جاسب که یکی از روستاهای اطراف قم و محیط خوش آب و هوایی است بروند. ایشان کسالت و خستگی شدیدی داشتند.
    مع ذلک فرمودند:
    « اول به حرم مشرف می شوم از آنجا به جاسب می روم. »
    بعضی از نزدیکان ایشان عرض کردند حال شما مساعد نیست. پس بهتر است همچنانکه ماشین از کنار حرم می رود شما از داخل ماشین سلام کنید. ولی ایشان نپذیرفتند و با همان حالت به حرم مشرف شدند.
    با اینکه حال ایشان چنان بود که هنگام برگشت نتوانستند مسافت کوتاه ما بین حرم و کنار خیابان موزه را طی کنند. لذا برایشان در نزدیکی در خروجی خیابان موزه صندلی گذاشتند و ایشان بعد از مختصر استراحتی به طرف ماشین آمدند.

    عبادت و عبودیت

    ایشان در تمام اعمالش ملازم بود که به خاطر خدا باشد. روی این جهت می توان گفت ایشان عمر خودش را در عبادت خدا صرف نمود. ساعتی از عمر ایشان نبود که در آن مشغول انجام وظائف شرعی و معنوی خویش نباشد.
    خوف و خشیت عجیبی از خداوند خود داشت و در عین حال طمع در فضل و کرم او را هم دارا بود. اهل تهجّد و نماز شب بود در سفر و حضر یک ساعت قبل از اذان صبح از بستر خواب بلند می شد، و روی به درگاه خداوندی می آورد و از روی خوف و طمع خدا را می خواند و با ارباب خویش به مناجات مشغول می شد.

    بعد از خواندن نماز شب در منزل، به حرم مطهر مشرف می شدند. و نماز صبح را در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) به جماعت به جای می آوردند. بعد از نماز تا طلوع آفتاب در محراب عبادت جلوس می کردند.

    مشغول قرائت ادعیه و قرآن می شدند. و هر روز حداقل یک جزء قرآن می خواندند. و حدود هفتاد سال موفق بودند پیش از اذان صبح به حرم مشرف شوند. این سیره ایشان بود تا اواخر عمر پربرکتش، و تا آخر عمر هیچگاه سحرخیزی و نماز شب را ترک نکردند.
    نوافل را ترک نمی کرد و نمازهای مستحبی را به جای می آورد. در زمان آیت الله بروجردی که هنوز مرجعیت ایشان مشخص نبود، ایام البیض ماه رجب در مسجد امام حسن عسگری معتکف می شدند.

    آیت الله کریمی جهرمی که شاگرد مکتب ایشان هستند در این مورد می نویسد:
    « آن مرجع بزرگ از اهل عبادت و تهجد بود و به واجبات و مستحبات اهتمام می ورزید. شب زنده داری و تهجد او و گریه ها و اشکهای جاری او و تلاوت قرآن و دعاهای مختلف او ترک نمی شد و نیز تقید به گفتن اذان داشتند و صدای مبارکشان به هنگام طلوع فجر به اذان بلند می شد.
    این جانب خود کراراً صدای مبارکشان را که به هنگام طلوع فجر و سفیده صبح بلند بود شنیدم و بلند اذان می گفتند و چه قدر اذان آن بزرگوار به هنگام صبح، طنین جذابی داشت. »

     

    انس با قرآن

    حضرت امیر علیه السلام می فرمایند:
    « خدا قرار داده قرآن را آب زلالی بر تشنگی عالمان و بهاری برای قلوب دانشمندان و مقصدی برای راههای صالحان و دارویی که بعد از آن درد نباشد و نوری که با آن ظلمتی نیست. نهج البلاغه/خ198 »
    طبیب مخصوص ایشان که بیست و هفت سال سابقه ارادتمندی دارند نقل می کنند که من هر وقت خدمتشان می رفتم ایشان مشغول تلاوت قرآن کریم بودند. آری آن مرجع بزرگ صبح و شام تلاوت قرآن می کردند و تا روزهای آخر عمرشان این برنامه را ادامه دادند و تلاوت قرآنشان در این دو وقت ترک نشد.

    یکی از نوادگان ایشان می گویند:
    « عصر ماه مبارک رمضانی در سن چهارده سالگی به حضور آقا مشرف شدم ایشان مشغول تلاوت قرآن بودند. سلام کردم و وارد شدم آقا جواب سلام را دادند و احوالپرسی فرمودند و دوباره شروع به قرائت قرآن نمودند. بعد از چند دقیقه مجدداً فرمودند:
    « آیا قرآن می خوانی؟ »
    و دقایقی تأمل کردند و بعد با آرامش و وقار مخصوص به خودشان به این مضمون فرمودند: « می دانی این خوب نیست که این ماه بگذرد و ما یک ختم قرآن نکنیم. »

    قرآن را با تدبر می خواندند و در آیات توجه خاصی داشتند، و گاهی قطرات اشک از چشمانشان جاری می شد و می فرمودند:
    « خدا می داند که من گاهی که به آیات عذاب می رسم این آیات همواره در مقابل چشم و گوش من است و مرا می لرزاند، که نکند جوری باشیم که مصداق این آیات قرار بگیریم. »
    و گاهی می فرمودند:
    « قرآن بهترین موعظه است هنگام قرائت قرآن در آن تدبر کنید به قصد اینکه از آن درس بگیرید، نه فقط برای ثوابش قرائت کنید در این صورت است که اشک چشمت جاری می شود و ببین به چه مقامی می رسی. »

    قرآنهائی که به ایشان هدیه می شد مقید بودند آنها را بخوانند پس از یک دور تلاوت به دارالقرآن هدیه می کردند و می فرمودند: زکات قرآن به این است که خوانده شود، زیرا در قیامت قرآن از ما بازخواست می کند. قرآن هائی که توسط آقا قرائت شده در دارالقرآن ثبت گردیده است حتی قرآنهای نفیس خطی و غیر خطی که به دارالقرآن اهدا می شد برای اینکه در گنجینه دارالقرآن محبوس نشود. خود ایشان یک دور تلاوت می کردند.
    ایشان احترام و خضوع خاصی در مقابل قرآن داشتند. و روی همین تواضع عظیم و ارادت نسبت به قرآن ایشان به قاریان قرآن هم احترام خاصی قائل بودند.
    نقل می کنند: با وجود اینکه ایشان در بعد علمی و مرجعیت در مرتبه بالائی بودند یک بار جوان نوزده یا بیست ساله ای آمد خدمت آقا، این جوان از قرّاء مصر بود. و در قرائت قرآن نفر اول شده بود آقا به این جوان فرمودند:
    « من سوره حمد را می خوانم، شما ببینید من درست می خوانم یا نه؟ »
    و پیش جمعیت بلند بلند شروع به خواندن سوره حمد کردند، آن جوان قرائت آقا را تصدیق کرده و گفت: قرائت شما شبیه قرائت اهل حجاز است.

    سوز دل

    آن بزرگوار بَکّاء و بسیار پر گریه بود و به سرعت قطرات اشک بر محاسن شریفشان جاری می گردید.
    شخصی چند ماه قبل از ارتحال ایشان به حضورشان می رسد تا آقا با چشم گریان دعا کنند. آقا فرمودند:
    « خداوند این لطف را کرده که چشم من گریان است و اشک من خشکیده نشده است. »

    عاشق اهل بیت علیهم السلام

    امام باقر علیه السلام به جابر فرمود:
    « ولایتنا ولایة الله التی لم یبعث نبیاً قطّ الا بها:
    ولایت ما اهل بیت همان ولایت خداست. خدا هیچ پیامبری را به رسالت مبعوث ننمود مگر آنکه پایبند ولایت ما اهل بیت علیهم السلام باشد. کتاب شریف بصائر الدرجات. »

    امام صادق علیه السلام فرمود:
    « ان حبنا اهل البیت ینزله الله من السماء له خزائن تحت العرش کخزائن الذهب و الفضه لا ینزله الا بقدر و لا یعطیه الا خیر الخلق ...
    محبت ما اهل بیت پیامبر را خداوند از آسمان فرو می فرستد و برای آن خزائنی است در زیر عرش پرودگار، همچون خزائن زر و سیم که جز به مقدار معین و مقرر نازل نخواهد شد. و جز بهترین خلق خدا از آن بهره مند نخواهد شد ... »

    آیت الله گلپایگانی(ره) خودش که از تبار نیکان و شاخه ای از شاخه های ولایت بودند، سینه ای سرشار از عشق و دلدادگی نسبت به ائمه معصومین علیهم السلام بویژه امام حسین را داشتند.
    از جمله ویژگی های بارز ایشان ارادت شدید به اهل بیت(ع)، مخصوصاً وجود مقدس حضرت سید الشهداء (صلوات الله علیه) بود که خیلی بارز بود ایشان به محض اینکه نامی از خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم برده می شد حال خاصی پیدا می کردند.
    اگر اشاره به مصیبتی می شد چشمانشان پر از اشک می شد. مقید بودند مجالس بزرگداشت اهل بیت بخصوص مجالس عزاداری را به موقع خودش برگزار کنند و خودشان شرکت فعال داشتند. باید گفت ایشان عشق به اهل بیت داشتند نه تنها ارادت، و محبت، محبت بسیار فوق العاده و بیّنی بود.

    روی آن ارادت و محبت اهتمام به برگزاری مراسم سوگواری ائمه طاهرین داشتند و در تمام شهادات و مناسبتها در منزل ایشان مجلس عزا برگزار بود در ماه محرم و صفر در منزل ایشان مجلس روضه خوانی برگزار بود. و در شهادت مادرش صدیقه طاهره حضرت زهرا(س) در روزهای یازدهم و دوازدهم و سیزدهم جمادی الاول و اول و دوم و سوم جمادی الثانی در منزل ایشان مجلس عزاداری برگزار بود.

    با آن کهولت سن و رتبه علمی و مرجعیت که داشتند احیاناً روز شهادت حضرت زهرا از منزل خویش در جلو هیئت سوگواران برای عرض تسلیت به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف می شدند، علاوه بر این در طول سال در روزهای پنج شنبه مجلس روضه در منزل ایشان برگزار بود.

     علاقه ایشان به آستان مقدس سیدالشهداء علیه السلام به حدی بود که عصر عاشورا بستگان را پیرامون خویش جمع می کردند و شخصاً روضه می خواندند، و این سیره ایشان تا آخر عمر شریفشان ترک نشد و تا محرم سال 1414 هـ ق این عمل را انجام می دادند. و خودشان در این باره می فرمودند:

    « می خواهم نامم در زمره روضه خوانهای سیدالشهداء علیه السلام ثبت شود. »

    آری او اخلاص و ارادت به امام حسین را برای خود بالاترین رتبه می دانست.
    چنان به مقام والای ائمه طاهرین علیهم السلام ارادت و اخلاص داشت. که در مجالس اهل بیت علیهم السلام چنان می نشست که گویا یکی از معصومین در مجلس حاضر است. روی این جهت هیچ گاه در مجلس اهل بیت بدون عمامه و لباس روحانیت نمی نشست.
    حتی هنگامی که ضعف و کسالت زیادی که بر ایشان غلبه کرده بود و قادر به حرکت نبودند. از طرفی عازم سفر استعلاجی نیز بودند کلیه مقامات و بزرگان برای عیادت می آمدند ایشان توانایی نشستن را نداشتند و در همان حالت خوابیده از آنان جویای حال می کردند. تا اینکه قرار شد حجت الاسلام سید صادق شمس (یکی از منبریهای قم) برای قرائت حدیث کساء مشرف شوند، ایشان فرمودند:
    « ذکر ائمه در خدمت ائمه است و در خدمت ائمه باید مؤدب نشست. »

    و با زحمت فراوانی عمامه گذاشته و عبا و قبا می پوشند و به شکل کسی که در محضر یک بزرگی نشسته جلوس کردند .

    و نیز از فرزند ایشان نقل شده است:
    « چند سال قبل ایامی که آقا در بیمارستان بستری بود لباس مخصوص بیماران را به تن داشتند. شخصیتهای بزرگ علمی و سیاسی به ملاقات ایشان می آمدند. ایشان که در دوران نقاهت بودند با همان لباس مخصوص آنها را می پذیرفتند.
    زیرا مشکل بود که تغییر لباس دهند تا اینکه یک روز فرمودند:
    « دلم تنگ شده اشتیاق به شنیدن مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام دارم کسی بیاید و ذکر مصیبتی کند. »
    هنگامی که آقایی برای ذکر مصیبت حاضر شد. به ایشان اطلاع داده شد. فرمودند صبر کنید تا لباس رسمی و اصلی خود را بپوشم  و برای استماع مصیبت امام حسین علیه السلام خویش را آماده کرده و لباس مخصوص و رسمی خویش را پوشیدند و آماده استماع ذکر مصائب حضرت سیدالشهداء شدند. 

    ایشان به قدری نسبت به اهل بیت(ع) احترام داشتند که حتی اگر در مجلس خصوصی هم ذکر مصیبت اهل بیت می شد ایشان به احترام ذکر مصیبت اهل بیت عمامه به سر می گرفت و تقید خاصی در این امر داشت.

    چنان اخلاص در این باب داشتند که اشک چشمی که برای مصیبت اهل بیت ریخته می شد نزد ایشان ارزش والایی داشت.
    یکی از آشنایان آقا نقل کردند: « یک وقت قبل از شرکت ایشان در مجلس روضه از آقا اجازه خواستم که قطره چشمانش را بچکانم، که زمانش به تأخیر نیفتد، فرمودند:
    « اگر چه من این قطره را پاک می دانم ولی میل ندارم به اشک چشم برای امام حسین چیزی مخلوط شود. »

    ایشان توجه خاصی به ارباب و ولیّ خودش حضرت صاحب العصر و الزمان (عج) داشتند و هیچگاه عرض اخلاص و ارادت به محضرش را ترک نمی کردند.

    هرگاه حوزه دچار مشکلی می شد متوسل به حضرت شده و یا به مسجد جمکران مشرف می شدند و برای حل این مشکل از حضرت کمک می خواستند.


    دقیق و محتاط در عمل

    ایشان خیلی در کارهایشان دقیق بود و هیچ موقع قدمی برنداشت که مغایر با شرع باشد و این مرحله بالائی از دیانت است که در کمتر کسی یافت می شود.

    جناب انصاریان می گفتند:
    در جریان فوت فرزند ایشان، حجت الاسلام حاج آقا مهدی گلپایگانی اوج انقلاب بود. عده ای آمده بودند خدمت ایشان و به ایشان پیشنهاد می دادند که شما در اعلامیه بنویسید: که حاج آقا مهدی را ساواک کشته است. اما چون این مطلب برای ایشان محرز نبود، فرمودند:
    « من چنین چیزی را اجازه نمی دهم چون این مطلب ثابت نشده است. گرچه فرزندم در قضیه کمک به زلزله زدگان از دنیا رفته است. ولی این مطلب را ما نمی نویسیم. »

    همه از این دقت و حواس جمعی ایشان شگفت زده شدند، که حتی در چنین حالتی هم راضی نیستند عملی را که ثابت نشده به یک سری افراد بی دین و جنایتکار نسبت دهند. گرچه فوت حاج آقا مهدی مشکوک بود .
    ایشان این دقت را در تمام مراحل مبارزه داشتند و حتی در اعلامیه هائی هم که صادر می کردند ملتزم بودند که مطلبی خلاف واقع ذکر نشود. و با اینکه اعلامیه های ایشان در نهایت تندی و سرکوبگرانه بود لکن در نهایت متانت و اتقان نیز بود.


    انفاق و احسان نیکو

    آن بزرگوار سخت اهتمام به قضاء حوائج مردم و خصوصاً علماء و طلاب داشتند. و تا ممکن بود، سائلی را رد نمی کردند و کسی را محروم نمی ساختند.

    نقل می کنند: شخصی آمد پیش ایشان و درخواست کمک کرد آقا به یکی از خدمتگزاران فرمود: وجهی به او کمک کنید. آن شخص عرض کرد، آقا اخیراً وجهی به ایشان داده ایم، آقا فرمودند:
    « باز هم بدهید. »

    حاج باقر گلپایگانی چنین توضیح می دهند:
    اگر کسی نیاز مالی داشت به ایشان مراجعه می کرد، ایشان او را مأیوس برنمی گرداند. بخاطر دارم روزی پیرمردی نیازمند که گهگاه به منزل ایشان مراجعه می کرد و کمک مالی می گرفت وارد شد و در حضور آقا نشست و اظهار داشت که پسرم تصمیم به ازدواج دارد و من از عهده مخارج آن برنمی آیم.

    آقا هفتاد هزار تومان نزدشان موجود بود که یکی از افراد خیّر آن را به همین منظور به ایشان تقدیم کرده بود، تمام این مبلغ را به آن پیرمرد دادند. پیرمرد به قدری خوشحال شد که کفشهایش را عوضی پوشید و با عجله رفت.
    من به آقا عرض کردم خوب بود این مبلغ را به چند نفر سیّد نیازمند می دادید فرمودند:
    « من این وجه را برای فلانی کنار گذاشته بودم که بدهم ظاهراً قسمتش نبود اول خواستم نصف کنم و اما سپس بنظرم رسید مخارج سنگین است و این هم سیّد مستحقی است حالا که حواله شده همه را به ایشان می دهیم. »


    پناه بی چاره گان

    یکی از مسئولین فعلی قوه قضائیه نقل کرده بودند:
    در ایام طلبگی که در قم بودیم در مدرسه فیضیه حجره داشتم، چند روزی بی پول و خیلی مستأصل شدم، هر چه فکر کردم چه کنم، فکرم به جایی نرسید، ناگهان با خود گفتم بروم پیش آیت الله گلپایگانی - البته ایشان در آن زمان مطرح نبودند ـ خود را به منزل ایشان رساندم مطلب را بیان کردم. آقا مبلغی را آوردند و فرمودند:
    « کل ما یملک ما اینست که آنرا نصف می کنیم . »

    و نصف آن مبلغ را به ما دادند، و با این وسیله مشکل ما حل شد.
    ایشان به فقرا و نیازمندان هم خیلی توجه داشتند و تا آنجا که در امکانشان بود در رفع حاجت نیازمندان می کوشید، نقل شده که بعضی اوقات خودش به در خانه افراد رفته و شخصاً کمک می نمود.

    توجه خاص به حوائج مردم

    توجه خاص ایشان به مردم و دقت در درخواست مؤمنین از چیزهائی بود که همیشه مورد توجهشان بود. به عنوان نمونه:
    یکی از مسئولان منزل آقا نقل می کرد:
    شبی تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم، طرف را نشناختم.
    گفت: خدمت آقا عرض کنید برای حاجت مهمی که من دارم نماز امام زمان(عج) بخوانند. من گفتم آقا حال ندارند پایشان درد می کند. خودتان بخوانید.
    گفت: شما خدمت آقا عرض کنید کار نداشته باشید گوشی را قطع کردم. بمحضرشان رسیدم و مطلب را خدمتشان عرض کردم خیلی ساده و بدون آنکه نام شخص را بخواهند. یا چیز دیگری بفرمایند. فرمودند:
    « حاجت برادر مؤمن است خیلی خوب انشاء الله می خوانم. »

    ایشان نسبت به مردم خصوصاً طلاب خیلی محترمانه برخورد می نمودند، و می فرمودند:
    « مردم را باید احترام گذاشت، و اگر { فردی از مردم به ما مراجعه کرد و} مشکلی داشت، ما که نمی توانیم تمام خواسته اش را بر طرف کنیم، و فقط تمکن از برطرف کردن بعضی از مشکلات او را داریم، پس اگر این یک مقدار را با احترام و شخصیت دادن به فرد بجا آوریم و اگر پولی می دهیم محترمانه پرداخت نمائیم این اهمیتش از برآوردن تمام خواسته اش بیشتر است.
    فی الواقع حرمت افراد را حفظ کردن و شخصیت دادن به آنها مساله مهمی است که باید مورد توجه واقع شود. »


    حفظ شخصیت مؤمنین

    آقای انصاریان نقل کردند، در یکی از اعیاد من مشرف شدم به محضر ایشان، عده زیادی از علماء در محضر ایشان بودند، ناگهان گز آوردند، یکی از آقایان که در کنار ایشان بود. 5
    عدد گز برداشت و گفت آقا من به نام پنج تن پنج عدد برداشتم آقا با تبسم فرمودند:
    « می توانستید 14 تا به نام چهارده معصوم بردارید. »

    کسانی که اطراف آقا بودند، لبخندی زدند که ناگهان آقا از این قضیه ناراحت شدند، که شاید این عکس العمل آقایان موجب اهانت به آن شخص بوده باشد. و فوراً فرمودند:
    « من عذر می خواهم که چنین گفتم. »

    و آن فرد گفت نه آقا چیز مهمی نیست روز عید و سرور است.
    آقای انصاریان اضافه کردند که این درس بزرگی بود برای من که ایشان چه قدر دقت دارند که حاضر نیستند در محضر ایشان کوچکترین بی احترامی به فردی بشود.

    من هر وقت خدمت ایشان می رفتم یک نکته اخلاقی و درسی از ایشان می گرفتم. و شاید به خاطر همین باشد که توصیه شده به رفت آمد کردن با علماء و بزرگان. ایشان در تمام مراحل زندگی مصداق بارز فرمایش معصومین بود که فرمودند:
    « کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم. »

    تعظیم علما و تلاش در حفظ آثار آنان

    از خصوصیات برجسته ایشان احترام و تکریم از بزرگان دین از قدما گرفته تا متأخّرین می باشد.
    این خصوصیت بارز اخلاقی ایشان نسبت به اساتیدش نمود ویژه ای داشت. بنای ایشان بر این بود که نام بزرگان را در درس و در محافل خصوصی با اجلال و احترام یاد کند. و در حفظ نام و نشان و حفظ آثار آنان سعی بلیغی داشت و مواظب بود کاری نکند که موجب وهن به علماء خصوصاً معاصرین باشد به قدری در این مساله دقت داشتند که وقتی حاشیه عروه ایشان چاپ می شد، چون پرچم تشیع آن زمان بر دوش آیت الله العظمی بروجردی بود، اجازه نداده بودند بر روی کتاب لقب آیت الله را بنویسند.

    با اینکه خود ایشان در حد عالی از علم و فقاهت بودند به خاطر تقویت آیت الله بروجردی در مجلس درس وی حاضر می شدند. اینجا به مناسبت نمونه هایی از این سیره نیکوی ایشان را ذکر می کنیم:

     1. در قضیه کسالت مرحوم آیت الله حکیم (ره) در منبر درس و در آن مجمع عظیم علمی با توجه و خلوص خاصی دست به دعا برداشته برای شفای ایشان با جملات ( اللهم اشفه بشفائک و داوه بدوائک و متعنا بطول بقائه ) دعا کرده بود. به راستی چه قدر شعف انگیز است که چنین مرجعی برای مرجع بزرگی این چنین احترام قائل است.

    2: خود ایشان فرموده بودند:
    « در مقابل این تبلیغاتی که علیه آیت الله العظمی خوئی می شود من هر وقت به حرم مشرف می شوم بر سر قبر فرزند ایشان رفته و فاتحه می خوانم و مردم می پرسند این قبر کیست؟ و این خود تبلیغی است در مقابل تبلیغات سوء بر آیت الله خوئی. »

     3: در پاکستان مدرسه ای توسط آیت الله العظمی حکیم ساخته شده بود ولی به خاطر بدهی هائی که ایشان از بابت این مدرسه داشت، بانک مدرسه را بعد از فوت ایشان به تصرف خویش درآورده و طلاب را بیرون کرده بود.
    وقتی این جریان را به اطلاع آیت الله گلپایگانی رساندند ایشان بدهی های آیت الله العظمی حکیم از بابت مدرسه را پرداخت کرد و مدرسه از سلطه بانک آزاد شد.
     چون خواستند اسم مدرسه را که قبلاً به اسم آیت الله حکیم بود، به « حوزه آیت الله گلپایگانی » عوض کنند ایشان اجازه نداده و فرموده بود مدرسه باید به همان اسم قبلی آیت الله حکیم باقی بماند.

     4 : در شیراز مسجدی ساخته شده بود که برای تعیین امام جماعت آن به ایشان رجوع کرده بودند و درخواست کرده بودند که ایشان فردی را به عنوان امام جماعت آن مسجد تعیین کنند ایشان در جواب فرموده بود:
    « چون حضرت آیت الله محلاتی در شیرازند به ایشان رجوع نمائید و باید زیر نظر ایشان باشد. »

    5: در جریان درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی ایشان و مرحوم حاج سید احمد خوانساری  به مسجد اعظم رفته و فرزند بزرگ مرحوم آقای بروجردی  را به اقامه نماز مغرب و عشاء واداشته بودند و به او اقتدا کرده بودند.
    ایشان به هنگام اسم بردن از آقای بروجردی بسیار محترمانه از ایشان تعبیر به «مرحوم آقا» می کردند، و از ایشان به صورت آقای مطلق یاد می نمودند.

     6 : به ایشان خبر داده بودند که عده ای از صوفی ها می خواهند در قبرستان شیخان مقبره « زکریا بن آدم » را به عنوان سر سلسله خودشان تعمیر کنند. ایشان بلافاصله دست به کار شده و قبر ایشان و « زکریا بن ادریس القمی » و « آدم بن اسحاق » را به صورت زیبائی مرمت نمودند. و این خود یک حرکت بسیار جالب بود برای جلوگیری از انحرافات فکری و مقابله با پایگاه صوفیه در قم .
     


    نمای داخلی و خارجی مقبره جناب زکریا ابن آدم

     

     7 : قسمتی چشمگیر از کتب علمای گذشته را طبع و در دسترس عموم قرار دادند.
     


    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:36  توسط سید  | 

    زندگینامه و معرفی آیت الله گلپایگانی

    عکسی از آیت الله گلپایگانی  عکس آیت الله گلپایگانی

    زندگینامه آیت الله سیدمحمد رضا گلپایگانی (ره)

    نوری از ملکوت


    گوگد، روستائی در یک فرسخی شهرستان گلپایگان، مهد پرورش عالمان بزرگی است .

    سالها پیش در این روستا بزرگمردی پاکدل و پرهیزگار، عالمی عامل و سیدی بزرگوار به اسم سید محمد باقر می زیست. آقا سید محمد باقر در بین مردم آن سامان معروف به زهد و تقوی و فضیلت بود.

    آقا سید محمد باقر امام دارای چهار فرزند دختر بود، ولی از داشتن فرزند پسر محروم بود و از دست تقدیر هشت پسر ایشان قبل از تولد مرجع بزرگ از دنیا رفته بودند و داغ حسرت بر دل وی مانده بود.
    عاقبت بارقه ای از نور ولایت از وادی مقدس ناحیه امام هشتم علیه السلام بر قلب وی تابید. و همه احساسات او را تحت تأثیر خود قرار داد و در آقا سید محمد باقر امام عزم سفر به آن آستان مقدس را بوجود آورد. بی درنگ بار سفر مولی الموالی امام هشتم علیه السلام را با زاد صفای اخلاص بر راحله توکل بربست و با پای پیاده خود را بدان آستان مقدس رسانید  و از حضرت خواست که به إذن الله پسری به او مرحمت نمایند که موجب روشنی چشم او، و برکت و عزت اسلام و مسلمین باشد.
    در پی این توسل در همین سفر یکی از صبیه های ایشان در عالم رؤیا مشرف به حضور حضرت رضا و امام جواد علیهما السلام می شوند. بعد مشاهده می کنند که حضرت جواد علیه السلام رفت و امام رضا علیه السلام ماند. سید محمد باقر، خواب را چنین تعبیر کردند که خداوند دو پسر به ایشان می دهد که اولین آنها رضا، می ماند ولی دومیش از دنیا می رود، و همین طور هم شد! و در هنگام تولد فرزند دوم، مادر و پسر هر دو از دنیا می روند.
     در هشتم ذی القعده سال 1316 ق در خانه سید محمد باقر امام ستاره ای پر فروغ درخشید و خانه پر از صفا و معنویت او به نور جمال کودکی منور گردید که موجب شادی تشنگان علم و فضیلت شد.


    نامگذاری

    پدر چون این فرزند را کرامتی از سوی امام هشتم علیه السلام می دانست و از طرفی ایشان در ایام ولادت علی بن موسی الرضا علیه السلام متولد گردیده بود (ولادت امام رضا یازدهم ذی القعده سنه 148هـ.ق ) این مولود مبارک را «محمد رضا» نامیدند  و لقب او را «هبة الله» قرار دادند، ( چرا که او یک موهبتی بود از طرف خدا و این موهبت مختص پدر نبود بلکه رحمتی بود بر تمام مسلمین عصر) و کنیه وی را «ابوالحسن» انتخاب کردند.  سید محمد باقر حتی در نامگذاری فرزندش هم از آداب و رسوم خاندان رسالت و ائمه طاهرین(ع) تبعیت کرد و برای فرزندش علاوه بر اسم، کنیه و لقب را هم برگزید.
     


    دعای مستجاب پدر

    پس از مراسم نامگذاری، پدر دست به آسمان بلند کرد و در حق فرزند دعائی نمود و آن را در پشت صحیفه سجادیه در ذیل تولد ایشان این چنین نوشت:
    « اللهم طوّل عمره، و وسع رزقه، و اجعله من العلماء العاملین بفضلک و کرمک یا ارحم الراحمین »
    ( خدایا عمر فرزندم را طولانی کن و بر وی وسعت روزی مرحمت فرما. و او را از علماء عاملین و با تقوی قرار ده خدایا این خواسته های ما را با فضل و بزرگواریت عطا فرما ای رحم کننده ترین رحم کنندگان )
    که این سه دعا در حق فرزندش به استجابت رسید.

    مادر

    مادر ایشان مرحومه خانم «هاجر» بود،  ایشان سه ساله بود که تنهائی را لمس کرد و مادرش در سال 1319 به هنگام وضع حمل از دنیا رفت. و زندگی را بدون عنصری با محبت و با عطوفت به نام مادر گذراند.

    مهد پرورش

    مرجع بزرگ شیعه در خانه ای پرورش یافت که زهد و تقوی و علم در آن موج می زد.
    در سن 9 سالگی شاهد رحلت مدافع و تکیه گاه بزرگ خود شد. و پدر را دست تقدیر از وی گرفت و لباس یتیمی را بر وی پوشاند. پدر رفت و فرزند را به امید خدا سپرد.

    شروع به تحصیل

    اولین شالوده فکری او در زمان حیات پدر در همان گوگد منعقد شد. ایشان در حیات پدر خویش تحصیلات اولیه را شروع کرده و به فراگیری و خواندن و نوشتن و قرائت قرآن پرداخت. و به سفارش پدر کتاب «حیاه القلوب» مجلسی را در مکتب پیش استاد فرا گرفت.
    پس از فراغت از مکتب فصل تازه ای در حیات ایشان پیش آمد. و ایشان مشغول به فراگیری مقدمات علوم اسلامی شد و کتاب «نصاب الصبیان» را در محضر مرحوم آیت الله محمد تقی گوگدی شروع کرد اما چون این استاد دو شاگرد بیشتر نداشت که یکی محمد رضا گلپایگانی و دیگری فرزند استاد بود به خاطر از دنیا رفتن فرزند استاد کتاب نصاب به پایان نرسید. و این درس تعطیل شد.
    به خاطر استعداد قوی و ذوق سرشار تحصیلات ابتدائی نتوانست پاسخگوی طبع بلند ایشان باشد. روی این جهت ایشان بار سفر به گلپایگان را بست و چند سالی در آنجا مشغول به تحصیل شد. در اثناء این سالها سفری هم به خوانسار می کنند و چند ماهی و شاید نزدیک به یک سال در مدرسه علمیه خوانسار به تحصیل می پردازند.
    ایشان در این مدت در مدرسه گوهر خانم (دختر شاه سلیمان صفوی) ساکن بوده اند خودشان در مورد این سفر می فرمودند:
    « بلوغ من در خوانسار واقع شد و یاد دارم که آن ایام سخن از رساله علمیه مرحوم سید محمد کاظم یزدی بود که تازه منتشر شده بود ».

    خود ایشان فرموده بود:
    « این دوران، زمان سختی برای من بود از یک سو پدرم را از دست داده بودم و از سوی دیگر گرانی شدید من و بستگان را تحت فشار قرار داده بود عصر جمعه مقداری نان محلی برداشته و پیاده روانه گلپایگان می شدم و در منزل خویشان می ماندم در طول هفته درس می خواندم عصر چهارشنبه دوباره به سوی « گوگد» مراجعت می کردم ».

    پس از خواندن دروس سطح در شهر گلپایگان شهرت و آوازه حوزه علمیه اراک که با مهاجرت آیت الله العظمی حائری رونق خاصی پیدا کرده بود به گوش آقا سید محمد رضا می رسد.
    ذوق سرشار و حرص به تحصیل علم در ایشان عزم هجرت به آن دیار را ایجاد می کند. روی این جهت تصمیم می گیرند به اراک بروند. در پی این تصمیم در اوایل سال 1336 قمری به آن شهر مهاجرت می کنند و در مدرسه آقا سید ضیاء الدین اراک مشغول تحصیل می شوند.
    اواخر زمستان 1300 هـ.ش آیت الله العظمی حائری و فرزندش آیت الله شیخ مرتضی حائری به همراه آیت الله محمد تقی خوانساری به قصد زیارت حضرت معصومه علیها السلام از اراک به سمت قم حرکت کردند.
    به خاطر درخواست مردم و علمای قم از آیت الله حائری ایشان رحل اقامت در قم می افکنند. و به دنبال اقامت استاد در قم آیت الله گلپایگانی و جمعی دیگر به دعوت رسمی استادشان آیت الله حائری به سوی قم حرکت می کنند و پس از آمدن به قم در مدرسه فیضیه ساکن می شوند و به تحصیل خود در محضر آیت الله حائری ادامه می دهند.

    تا سال 1355 هـ ق از محضر آن مرد بزرگ استفاده می کنند. تا اینکه توان استنباط و ذوق سرشار فقهی ایشان شکوفا می شود و به درجه فقاهت دست می یابند.

    ایشان با اینکه آن موقع بیش از 24 سال نداشته در درس مرحوم حاج شیخ یکی از شاگردان مبرز وی بود که همواره اشکالات وی مورد توجه استاد قرار می گرفت.

    اساتید

    اساتید ایشان به دو دسته تقسیم می شوند. دسته اول: اساتید اصلی.
    دسته دوم: اساتید مقطعی.
    اساتید اصلی ایشان عبارتند از مرحوم سید محمد حسن خوانساری ، آیت الله ملا محمد تقی گوگدی گلپایگانی، مرحوم آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم.
    از خصوصیات بارز درس آیت الله حائری این بود که درس خویش را با ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام شروع می کرد. و با این وسیله محبت و عشق اهل بیت علیهم السلام را در دل شاگردان بارور می ساخت.
    روی همین جهت است که به هر کدام از شاگردان مکتب ایشان نگاه کنیم همچون استادشان شیفته و شیدای خاندان عصمت و طهارت و از دلباختگان واقعی امام حسین علیه السلام هستند.
    ایشان حدود 19 سال در درس آیت الله حائری شرکت کردند.
    آیت الله حاج شیخ مرتضی اردکانی- صاحب کتاب غنیه الطالب فی شرح المکاسب ـ نقل کرده اند که مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم با پدرم آشنائی کامل داشتند. بدین مناسبت به من هم لطف خاصی داشت لذا گاهی به محضرشان مشرف می شدم روزی در حضورشان بودم که دو سید جوان وارد شدند و آقا نسبت به آنها بسیار احترام نمود پس از رفتن آنها از حاج شیخ پرسیدم که اینها چه کسانی بودند که اینقدر احترام می نمودید؟

    فرمودند: اینها دو نفر مجتهد عادل می باشند، یکی سید احمد خوانساری و دیگری سید محمد رضا گلپایگانی می باشند.
    آیت الله حائری در جواب افرادی که از ایشان می خواستند که آقای گلپایگانی را به اراک بفرستند تا عهده دار امور شرعی آنجا باشد فرموده بودند:
    « من می خواهم او را آقای دنیا بکنم شما می خواهید او را آقای اراک کنید؟ »

    اما اساتید مقطعی ایشان عبارتند از:
    - آیت الله محمد باقر گلپایگانی(ره)
    - آیت الله محمد رضا اصفهانی نجفی(ره)
    - علامه نائینی (ره)
    - علامه محمد حسین اصفهانی(ره)
    - آیت الله العظمی بروجردی(ره)
    - محقق عراقی(ره)
    - مرجع بزرگ شیعه آقا سید ابوالحسن اصفهانی (ره)

    تمام اساتید مقطعی ایشان از فقهای بزرگ شیعه هستند.

    اجازات

    1. اجازه مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره)
    این اجازه در دوران اختناق و فشار رضا شاه خائن صادر شده و در آن اجازه تصریح به اجتهاد ایشان شده است. و این اجازه برای مسئولین دولتی آن روز فرستاده شد.

    2. اجازه مرحوم حاج آقا رضا مسجد شاهی
    ایشان که از اساتید مقطعی آیت الله گلپایگانی به شمار می روند اجازه روایتی به ایشان داده بودند. و به فرموده خود آقا: این اجازه به درخواست ایشان نبوده بلکه خود مرحوم حاج آقا رضا مسجد شاهی چون اعتقادی به ایشان پیدا کرده بودند خودشان اجازه روائی مفصلی را مرقوم فرموده بودند.

    3. اجازه روائی از محدث قمی
    وی عالم جلیل القدر و حدیث شناس معروف در قرن حاضر بود. و از مشایخ (اساتید) روائی آیت الله گلپایگانی می باشند.

    اهتمام به تحصیل

    عاقبت بر اثر تلاشهای استادش با اینکه هنوز 24 سال از بهار عمرش سپری نشده بود به درجه اجتهاد نائل شد.

    به فرمایش خود ایشان:
    « هنگامی که 24 سال داشتم مطلبی را از شیخ عبدالکریم سؤال کردم. مرحوم حائری در پاسخ فرمود: به خدا قسم تو مجتهد هستی و باید به نظر خودت عمل کنی. »

    ایشان تنها به نبوغ فکریش تکیه نمی کرد بلکه دائماً در تتبع و تحقیق بود. و لحظه ای از افزودن بر اندوخته های علمیش غافل نبود؛

    به فرمایش آیت الله واصف:
    وقتی نبود که ایشان مشغول عبادت یا تدریس و یا خدمت نباشد، تمام وقت ایشان مشغول به درس و بحث و جواب دادن به سؤالات و مسائل شرعیه و کارهای حوزه علمیه و مسجد و مدرسه بودند....»
    خودشان می فرمودند:
    « در دوران جوانی و ایام تحصیل، سخت مشغول درس و بحث بودم بطوری که تمام اوقاتم مستغرق در تحصیل بود و بر اثر این مداومت و جدیت چنان شده بودم که حتی در خواب هم اشتغال داشتم.
    به این صورت که تا خواب می رفتم جلسه درس مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم و یا جلسه مباحثه با رفقا بخوابم می آمد  و می دیدم که مشغول مباحثه می باشم و گاهی مطالبی که در عالم رؤیا رد و بدل می شد یادم می ماند.
    مورد استفاده ام قرار می گرفت و خلاصه از مباحثات حالت خوابم نیز استفاده می کردم کم کم بقدری این حالت شدت یافت که حتی روز هم اگر می خوابیدم این حالت پیش می آمد لذا تصمیم گرفتم که دیگر، روزها نخوابم شاید شب درست خواب بروم.

    مدتی بر این منوال گذشت روزی در اثنا مباحثه، ناگهان دردی را در ناحیه سرم احساس کردم گویا میله ای در مغزم فرو کرده باشند. لذا زود برخاستم به طرف صحن مطهر حضرت معصومه (س) رفتم اتفاقاً به دکتری که در آن ایام برای تولیت آورده بودند برخورد کردم.
     حال خود را به او گفتم او گفت: حالا فعالیت علمی و درس خود را کم کن و انصرافی پیدا کن. خدا می خواست ایام تعطیلی که در پیش است من آن ایام را به استراحت بپردازم »

    اهتمام ایشان به تحصیل به حدی بود که مشکلات هم سد راه ایشان نمی شد. و فقر و تنگدستی و کسالت و بیماری هیچکدام نتوانستند بر اراده بلندش فائق آیند، و او را از تحصیل منصرف نمایند دوران تحصیلش در گلپایگان مصادف با ایام قحطی و فقر در ایران بوده، به طوری که ایشان مجبور می شوند بسیاری از اثاث البیت را برای تهیه نان بفروشند.

    می فرمودند:
    « مواردی پیش می آمد که روزها را تنها با یک عدد بادام سپری می کردم. »

    آیت الله کریمی جهرمی نقل می کنند:
    در روز شانزدهم ذی القعده سال 1402 در مجلس درس که به مناسبت بیماری و کسالتشان در منزل منعقد بود، فرمودند:
    « در دورانی که در مدرسه فیضیه طلبه بودم دچار کسالت و بیماری شدم استادم مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمة الله علیه شبها برای تدریس، در مدرسه فیضیه حضور می یافتند من که آن شب از شدت کسالت و تب نمی توانستم حرکت کنم به رفقا گفتم: مرا ببرید به کلاس درس و با لحاف پشت منبر درس بخوابانید تا از فیض درس ایشان محروم نمانم. »

    آیت الله اشتهاردی روزی در درس اخلاقش می فرمودند:
    روزی آیت الله گلپایگانی که در مدرسه فیضیه درس می گفت بعد از درس با عجله رفتند، و عذر خواهی کرده و فرمودند:
    « می خواهم به اول درس آیت الله بروجردی برسم و اول درس از دستم نرود ».

    در آن روزی که به خاطر بیماری ایشان درسش در منزل منعقد شده بود: فرموده بودند: « با اینکه الان چنین مبتلا شده ام درس را شروع کردم تا نصیحتی باشد برای دیگران که به مجرد عذر بیماری یا غیر آن درس را تعطیل نکنند زیرا امروز جهان بشریت شدیداً نیازمند عالم و مجتهد داناست. »

    نبوغ و خوش فهمی

    با وجود چنان پشتکار و سرسختی در تحصیل علم، ایشان استعداد قوی، و خوش فهمی و نبوغ سرشاری داشت. چنانکه با اینکه هنوز 21 سال از بهار عمرش نگذشته بود در درس فقه و اصول مرحوم آیت الله حائری شرکت می نمود. از شاگردان مبرز درس ایشان به شمار می رفت. و پیوسته مورد توجه استاد بود. به گونه ای که خودشان می فرمودند:
    « آقای [میرزا محمود] آشتیانی که تقریرات درس مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم را می نوشت گاهی که در درس مطلبی برایشان درست روشن نمی شد. و یا اشکالی داشتند از مرحوم خوانساری یا از من سؤال می کردند. و با ما در میان می گذاشتند. »

    ایشان در درس اساتیدش خصوصاً شیخ عبدالکریم ایراد و اشکال می کردند. و استاد نیز به ایرادات ایشان توجه داشتند.
    وقتی از خود آیت الله گلپایگانی سوال شده بود آیا در درس آیت حائری اشکال می کردید؟ فرموده بودند:
    « آری من و آقا حاج سید محمد تقی خوانساری و آقای حاج میر سید علی یثربی و آقای اراکی در درس ایشان اشکال می کردیم. »

    قابل توجه است که اشکالات مرحوم آیت الله گلپایگانی و امثالش یک اشکالات عمیق و اساسی بود که حتی گاهی موجب تغییر مبنای استاد می شد. و روی همین جهت بود که اشکالاتشان مورد توجه استاد بود، و وقتی ایشان می خواست اشکال کند استاد ساکت می شدند تا همگان اشکال ایشان را بشنوند که چه بسا اشکال ایشان موجب می شد که عده ای مطلب را بهتر بفهمند.
    خود آیت الله گلپایگانی روزی به مناسبتی در مورد نحوه اشکال کردن فرموده بودند:
    « من خودم در حوزه درسی استادمان آقای حاج شیخ عبدالکریم حرف می زدم و اشکال می کردم ولی مطلب را اول با خودم بازگو می کردم اگر خودم می توانستم جوابی برای مطلب پیدا کنم و رفع اشکال نمایم، نمی گفتم. بلی اگر جوابی برای آن نمی یافتم آنگاه مطرح می کردم. »

    تدریس

    آیت الله گلپایگانی بیش از هفتاد و پنج سال سابقه تدریس داشت که بیش از 60 سال آن مربوط به تدریس دروس خارج فقه و اصول بوده است.
    مرحوم آقا بزرگ تهرانی می نویسد:
    هو الیوم من العلماء الفضلاء فی قم و من المدرسین المشاهیر بها.
    ( ایشان امروز از علماء با فضیلت قم و از مدرسین مشهور در آن شهر می باشد.)
    ایشان از نظر علمی در زمان آیت الله بروجردی یکی از استوانه های بزرگ علمی حوزه علمیه قم به شمار می رفتند و در همان زمان سه تا درس خارج تدریس می کردند.
    در بالا بردن جنبه علمی و معنوی طلاب از هیچ فعالیتی فروگذار نبودند، به طوری که فرموده بودند:
    « خدا را شاهد و گواه می گیرم که با مشاهده بعضی از طلاب که به درس و بحث اهمیت نمی دهند از شدت غصه تب می کنم ».

    اهتمام ایشان به تدریس به حدی بود که حتی بیماری و کسالت موجب نمی شد که ایشان درس را تعطیل کنند. در سالی که پای ایشان  شکسته بود با این حال درس را تعطیل نکردند و فرمودند:
    « از درس رفتن محرومیم ولی الحمدالله از درس گفتن محروم نیستیم »
    در منزل درس می گفتند، در اول درس تذکر دادند که من با اینحال درس را تعطیل نکردم تا درسی باشد برای دیگران که به خاطر امر جزئی درس را تعطیل نکنند. آنچنان جدیت و پشتکار کم نظیری در این راه داشتند که حتی فوت فرزندشان موجب تعطیلی درس ایشان نشد. یکی از شاگردان ایشان نقل نموده:
    « در زمان حاج شیخ عبدالکریم حائری روزی آیت الله گلپایگانی از وقت مقرر مقداری دیرتر تشریف آوردند. در مورد تأخیر معذرت خواهی کرده و فرمودند؛ کودک پنج ساله ای داشتم که در حوض دچار خفگی شده بود و من مشغول تجهیز و کفن و دفن او بودم. روی این جهت کمی دیر شد! »


    آیت الله مکارم شیرازی در مورد درس ایشان می فرمایند:
    « در مکتب فقهی ایشان سه تا مطلب خیلی جلب توجه می کرد:
    اول: عمق نظر ایشان بود.
    دوم: مسأله استقلال فکری ایشان است.
    سوم: احاطه بود. ایشان حضور ذهن داشت و احاطه داشت و یک مسأله که می گفت با مسائل

    زراره ی  زمان

    مرحوم آقای میرزا رضی تبریزی(ره) که از اعاظم علماء و خود در معرض مرجعیت بوده اند نقل می کنند در مورد ایشان فرموده بود:
    «عنده فقه زراره» یعنی نزد آیت الله گلپایگانی فقه و فقاهت زراره بن اعین می باشد.
    این گواهی در نزد آنهایی که اهل علم و فقاهت می باشند واضح است که در چه درجه بالای از شهادت است.
    در میان اصحاب امام صادق و باقر علیهم السلام «زراره ابن اعین» یکی از اوتاد چهارگانه است و رأس همه آنها محمد بن مسلم و ابی بصیر است. و زراره در رتبه سوم اصحاب امام صادق(ع) است که حضرت از ایشان به عنوان شجره طیبه یاد کرده اند.

    به قدری در فقه مسلط بودند که هرگاه مسأله مشکلی از ایشان سؤال می کردند نه فقط حاضر جواب بودند بلکه منابع و مصادر آن نیز در نظرشان بود.

    مرحوم آیت الله میرسید علی یثربی کاشانی بعد از اینکه از نجف مراجعت کرده بودند با بسیاری از علمای آن زمان بحث کرده بودند و فرموده بودند اگر با سوادی و فقیهی در قم هست سید محمد رضا گلپایگانی می باشد.

    شاگردان

    چنانچه ذکر شد بعد از مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری درس خارج ایشان از پررونق ترین درسها بود تعداد زیادی از فضلاء و طلاب که اینک از نخبگان و بزرگان مکتب تشیع محسوب می شوند در درس ایشان شرکت می کردند.

    1) مرحوم آیت الله مرتضی حائری یزدی ( فرزند آیت الله شیخ عبدالکریم حائری )
    2) مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد فکور یزدی
    3) شهید مرتضی مطهری
    4) شهید سید محمد علی قاضی طباطبائی
    5) شهید دکتر بهشتی
    6) شهید  مدنی
    7) شهید دکتر محمد مفتح
    8) شهید حاج شیخ علی قدوسی
    9) شهید حاج شیخ مهدی شاه آبادی
    10) شهید حاج شیخ عبدالرحیم شیرازی
    11) مرحوم شیخ عزیزالله نهاوندی.
    12) مرحوم فاضل همدانی.
    13) مرحوم شهید سید نور الله طباطبائی نژاد.
    14) آیت الله مشکینی.
    15) علی اکبر هاشمی رفسنجانی.
    16) آیت الله جنتی.
    17) آیت الله مقتدائی.
    18) آیت الله علی احمدی میانجی.
    19) آیت الله کریمی جهرمی.
    20) آیت الله علی پناه اشتهادری.
    21) آیت الله محسن حرم پناهی.
    22) حاج شیخ محمد واعظ زاده خراسانی.
    23) آیت الله علی افتخاری گلپایگانی.
    24) شیخ اسماعیل معزی ملایری.
    25) آیت الله محمد تقی ستوده.
    26) آیت الله غلامرضا صلواتی.
    27) عبدالحمید شربیانی.
    28) آیت الله سید محمد علی علوی گرگانی.
    29) آیت الله آقای سید محمد باقر ابطحی.
    30) محمد ال طه قمی.
    31) آیت الله حاج شیخ رضا استادی تهرانی.
    32) محسن قرائتی.
    33) آیت الله احمد آذری قمی.
    34) آیت الله سید محسن خرازی تهرانی.
    35) آیت الله حسین شیخ الاسلام توسیرکانی.
    36) آیت الله عبدالله نظری ساری.
    37) آیت الله مکارم شیرازی.
    38) آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی.
    6) آیت الله عبدالله نظری ساری.
    37) آیت الله مکارم شیرازی.
    38) آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی.

    درس تفسیر

    مقید بودند هر روز بعد از نماز صبح و بعد از نماز عشاء قرآن بخوانند.
    یکی از شاگردانش نقل کرده بود که ایشان حدود 60 سال پیش که ما به درسشان می رفتیم فرموده بود:
    « من هر روز صبح که قرآن می خوانم یکی از آیات را در نظر می گیرم و درباره آن تا شب فکر می کنم تا ببینم از نظر تفسیری، آیه دارای چه پیامها و مطالبی می باشد. »

    روی همین اهتمامی که به قرآن داشتند علاوه بر درسهای متعدد فقه و اصول که همواره افاضه می فرمودند، اشتغال به درس تفسیر هم داشته اند. محور بحث ایشان تفسیر صافی بود و در این درس طبقات مختلف مردم از روحانی و بازاری و غیر آنها، شرکت می کردند. خود ایشان فرموده بودند:

    « تفسیر قرآن را از پایان (یعنی سوره های کوچک) شروع کردیم و تا حدود نصف قرآن شریف را تفسیر نمودیم. »

    منبر موعظه

    امام باقر علیه السلام عالِم را به شمعی تشبیه می کند که می سوزد و زیر پای انسان ها را روشن می نماید و آنها را از حیرت و سردرگمی نجات می دهد.
    ایشان با آن مقام علمی و مرجعیت عامه از موعظه و منبر خویش را کنار نمی کشید. منبر می رفت و مردم را با بیانات و ارشادات خود راهنمائی می نمود  و از همان زمانی که به عنوان یک مدرس و یک استوانه علمی در حوزه بود تا مدتی از عصر مرجعیتشان این برنامه را داشتند.
    در منزل و یا مسجد حسین آباد (محل اقامه نماز جماعتشان) منبر می رفتند.
    وقتی موعظه می کردند سخن را از صمیم قلب می گفت، و روی همین جهت دلهای درد گرفته توسط گناه را نرم می نمود. و هواهای نفسانی را معتدل می ساخت. و مردم را با بیان نافذشان متوجه دیانت و خدا می نمود. کلام ایشان با حکمت همراه بود. و با اخلاص سخن می گفت.
    شیوه ایشان در منبر رفتن چنین بود که، قبلاً چندین کتاب را می دید و مطالب مفیدی را انتخاب می کرد آنگاه کتاب را نیز با خود به منبر می برد و مطالب را از روی کتاب می خواند و توضیح می داد و معتقد بود که در این صورت مردم اطمینان بیشتری خواهند داشت. روی این جهت به طلاب و فضلاء توصیه می نمود که کتاب با خود به منبر ببرند.


    اقامه نماز جماعت

     نماز جماعتی که صبحها داشتند یک مرکز تجمعی برای اوتاد و مقدسین و بزرگان بود و بسیار با روح و معنویت بود.
    ایشان علاوه بر نماز صبح، ظهر و مغرب نیز در مسجد حسین آباد اقامه نماز می کردند. اینجا هم مؤمنین و فضلاء از فیض حضور و شرکت در نماز جماعت ایشان بهره مند می شدند؛ یکی از علماء تویسرکان نقل می کرد :
    « ما در دوران تحصیل در قم هرگاه می خواستیم یک نماز با توجه و خالصی بخوانیم به نماز ایشان می رفتیم. »

    برنامه مذکور ادامه داشت تا روزیکه عوامل رژیم پهلوی به خانه ایشان یورش برده و فجایعی به بار آوردند. از آن جریان به بعد ایشان دچار کسالت شدند و روی همین جهت نماز جماعتهایشان تعطیل شد.
    تا وقتیکه مسجد مدرسه و دارالقرآن و مرکز معجم فقهی افتتاح شد. بعد از آن ماه مبارک رمضان نماز ظهر و عصر را در آنجا اقامه می فرمودند که مشتاقان از راههای دور برای شرکت در این نماز پرفیض می آمدند.

    ازدواج

    ایشان بعد از گذراندن دوران تحصیل و رسیدن به مقامات علمی و معنوی با دخترحجت الاسلام  مهدی بروجردی ازدواج کردند.
    ایشان از افرادی بود که نسبت به حوزه علمیه قم سهم وافری داشت، و مشاور مؤسس محترم حوزه علمیه قم، آیت الله حائری(ره) به شمار می رفت.
    ثمره این ازدواج مبارک سه پسر و پنج دختر بود .

    مسافرتها

    سفر به مکه

    ایشان دو مرتبه مشرف به زیارت بیت الله الحرام شدند. سفر اول ایشان زمینی و از راه کویت بوده و عده ای از بزرگان و اخیار قم و علماء محترم در معیت ایشان بوده اند. و گویا این سفر در سال 1318 شمسی بوده است.
    مطلبی از این سفر در دست ما نمی باشد مگر دو مطلب که جناب آقای کریمی جهرمی از آیت الله العظمی گلپایگانی نقل کرده اند :
    1: ما در آن سفر در مسجد رسول الله (صلی الله علیه آله و سلم) نماز جماعت می خواندیم و حتی برای نماز اذان گفته می شد و شهادت بر ولایت ـ اشهد ان علیاً ولی الله ـ نیز گفته می شد.
    روزی مأمور دولتی که این جریان را دیده و شهادت بر ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را از مؤذن شنیده بود. ناراحت و خشمناک به سوی قاضی رفته و گزارش داده بود که مؤذن جماعت شیعه در اذان « اشهد ان علیاً ولی الله » می گفت.
    قاضی گفته بود: من نیز می گویم: «اشهد ان علیاً ولی الله » مگر تو می گوئی «علی عدو الله» مأمور گفته بود: منهم می گویم: « علی ولی الله » و خلاصه قاضی گفته بود که ما هم می گوئیم « علی ولی الله» منتهی در اذان نمی گوییم و با این جواب قضیه را فیصله داده بود.
    2: در همین سفر مناظره ای لطیف بین ایشان و قاضی القضاه مدینه واقع شده بود. ایشان در مورد این مناظره فرموده بودند: ما او را دعوت کرده بودیم که از او برای اقامه عزا و سوگواری امام حسین علیه السلام در ایام عاشورا و ذکر مصیبت آنحضرت اذن بگیریم او هم دعوت ما را پذیرفت و در مسجد رسول الله صلی الله علیه آله و سلم حضور یافت و در آنجا بحث و مناظره میان ما و او در گرفت تا سخن بدینجا رسید که گفت: شما غالی (یعنی اهل غلو در مورد اهل بیت پیامبر اکرم) هستید.
    چه آنکه از پیامبر و امام طلب شفاعت می کنید و می گوئید که آنان زنده هستند و امور دیگر.
    من در جواب او گفتم: اولاً که شما هم بر این عقیده می باشد: آیا شما سلام بر پیغمبر نمی کنید؟ آیا شما نمی گوئید، السلام علیک یا نبی الله؟ حال اگر رسول خدا مرده و چیزی را درک نمی کند. و سلام سلام کننده را نمی شنود چه معنی دارد که در برابر قبر او مؤدبانه بایستید و سلام کنید اینگونه که بر زندگان سلام می کنید.

    ثانیاً: فرضاً آنچه را ذکر کردی غلو باشد. حال آیا هرگونه غلوی موجب کفر است؟ و آیا اگر کسی گفت که پیامبر زنده است و با اذن الله و اراده الهی سلام سلام کننده را می شنود این غلو و مضرّ به توحید است؟ و او برای این مطالب جوابی نداشت.

     

    سفر دوم به مکه

    سفر دوم ایشان به مکه در سال 1385 هجری قمری با هواپیما از ایران به جده صورت گرفت و چون این مسافرت در زمان مرجعیت و زعامت ایشان بود، از جهات مختلف قابل توجه می باشد ، مخارج این سفر را شخص محترم و متدینی از اهالی قزوین به نام مرحوم حاج محمود کیال بانی شدند.
    ایشان در این سفر زیارتی با علم و کیاست خویش موجب ترویج آئین مقدس جعفری شد و توانست اتهامات زیادی را که به شیعه جعفری نسبت می دادند برطرف سازد.

    در این سفر با مذاکراتی که ایشان با امیر مدینه داشت توانست برخی از آن نسبتهای ناروائی که بر شیعه روا داشته بودند بزداید و اثبات کند که شیعیان در تمام اصول و فروع تابع پیامبر عظیم الشان اسلام می باشند و روی همین مذاکرات عمال سعودی در این سفر و سفرهای بعدی با ملایمت با شیعیان برخورد می کردند و همچون سابق نبود که شیعیان را به جرم بوسیدن ضریح مطهر پیامیر زیر شتم و شلاق گیرند  و کسی  را که در توحید خطبه های توحیدی نهج البلاغه و تعالیم امام صادق و باقرعلیهما السلام را دارند تکفیر کند.

    یکی از نویسندگان معاصر که یک سال بعد  به حج مشرف شده بود در سفر نامه خود راجع به این موضوع می نویسد:
    « بطوری که به تواتر شنیده شده تا سال گذشته کسی قدرت نزدیک شدن به شبکه های ضریح را نداشت و اگر کسی نزدیک می شد شرطه ها او را با شلاق و چوب می زدند.
     
    ر این سال که آیت الله گلپایگانی به حج مشرف شدند با مذاکراتی که با امیر مدینه که از برداران ملک است کردند رفع سوء تفاهم در مورد بوسیدن شبکه ها از ایشان نمودند  و با احترامی که امیر برای ایشان قائل بود دستور داد از سختگیریهای سابق خودداری شود. »

    سفر به عتبات عالیات

    سفر اول ایشان چند ماه طول کشید. و سفری پرخاطره برایشان بود. در این سفر با بزرگان و زعمای گرانقدر نجف خصوصیت پیدا کرده بودند و به مجلس درس اکابر آن عصر می رفتند.
    در این سفر مباحثاتی هم بین ایشان و مرجع تقلید آن زمان آقا سید ابوالحسن اصفهانی شده بود.
    مرحوم گلپایگانی فرموده بودند :
    « در این سفر میهمان آیت الله العظمی سید جمال گلپایگانی بودیم.
    روزی خادم آقا سید ابوالحسن اصفهانی آمد و صحبت ملاقات کرد ما گمان کردیم که می گوید، ما به حضور ایشان برویم و لذا با مرحوم آقا سید جمال رهسپار منزل ایشان شدیم درب منزل ایشان که رسیدیم خادم آمد و گفت: آقا می آیند منزل شما، ما گفتیم، ما حالا آمده ایم. گفت نه، آقا بعد اعتراض می کنند که بنا بود من به دیدن بروم و تو درست اداء رسالت نکردی، لذا از همانجا برگشتیم و آقای سید ابوالحسن هم به دیدن ما آمدند...

    در این ملاقات بحثی بین آیت الله سید ابوالحسن و آیت الله گلپایگانی واقع می شود که یک ساعت به طول می انجامد. پس از این مباحثه طولانی آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی به حاج میرزا مهدی بروجردی فرموده بودند:
    داماد شما نابغه است.

     در همان سفر سید ابوالحسن وسیلة النجاة را به آقا داده و فرموده بودند: اگر شما نظری داشتید بفرمائید استفاده می کنیم. »

    سفر به مشهد مقدس

    ایشان علاقه عجیبی به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام داشتند و مکرر به زیارت آن امام همام مشرف شده بودند. چنان علاقه ای به حضرت داشتند که هرگاه کسی می خواست به زیارت حضرت مشرف شود. وقتی ایشان متوجه می شد اشک شوق در چشمانش حلقه می زد و کمکی به ایشان می کرد.

    افول خورشید مرجعیت

    عاقبت آن مجاهد نستوه پس از عمری تلاش و کوشش رو به افول گرائید.
    روز تولد حضرت زهرا(س) مردم با اشتیاق برای دیدن ایشان مشرف شده بودند که  با همان حالت کسالتشان جلوس نموده بودند .
    و تا وقت نماز مغرب و عشاء در خدمت مراجعین بودند. بعد از اذان، نماز مغرب و عشاء را خواندند و مشغول مناجات با خداوند شدند.

    به فرزندش فرمودند:
    « الحمدالله که نماز مغرب و نافله اش را خواندم، الحمدالله نماز عشاء و نافله اش را خواندم و مشغول تعقیب هستم. »
    عرض شد: آقا بهتر است که شما روی تخت بنشینید و تعقیبات را انجام دهید، که عده ای منتظر هستند با شما ملاقات کنند.
    خواستند ایشان را بر روی تخت بنشانند که لرز شدیدی بر ایشان عارض شد. چنان انسی با قرآن داشت که در این حال هم به جای جزع و ناله قرآن می خواند.

    لرز شدیدتر گردید با آمدن دکترهای قم مثمر نشد و دکترهائی از تهران آمدند و قرار شد که به تهران منتقل شود. که به دنبال این قضیه  ایشان به تهران منتقل  و در بیمارستان شهید رجائی بستری شدند.

    در شامگاه روز پنج شنبه 18 آذر 1372 آن  صاحب نفس مطمئنه  سوار بر کشتی حسینی شد و به اوج ملکوت پر کشید .

    روز شنبه صدها هزار تن از مردم ماتم زده و هزاران تن از علما و طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم برای آخرین وداع با پیکر آن مرجع بزرگ وداع کردند .
    شدت احساسات سوگواران نسبت به پیکر مطهر به حدی بود که بسیاری از مردم امکان همراهی تابوت حامل پیکر ایشان را به دست نیاوردند.
    به سبب ازدحام جمعیت تابوت حامل در نزدیکی حرم مطهر از مسیر پیش بینی شده تغییر جهت یافت و از طریق مدرسه دارالشفاء و فیضیه برای اقامه نماز به صحن بزرگ انتقال یافت.
    نماز بر پیکر مطهر توسط آیت الله صافی گلپایگانی اقامه شد. پس از اقامه نماز میت ایشان بر روی دستان انبوه جمعیت عزادار برای تدفین در کنار مرقد استاد بزرگوارش آیت الله شیخ عبدالکریم حائری به داخل حرم مطهر انتقال یافت و به مناسبت این ضایعه بزرگ تا مدتها در کشورهای مختلف دنیا مراسم سوگواری و یادبود برگزار بود .

     


    مزار مرحوم گلپایگانی - حرم حضرت معصومه - ع - در کنار مرقد مرحوم حائری

                                                                                                          ماخذ:کتاب نوری از ملکوت


     

     

     

     

     

     

     

     

    نمای بزرگ جلد

    زندگی نامه آیت الله العظمی گلپایگانی به روایت اسناد

    گرد آورنده: امامي، محمدمهدي

    تاریخ انتشار: اسفند 1382

    تعداد صفحات: 616

    قيمت: 38000 ريال

    قطع: وزیری

    نوبت چاپ: اول

    شمارگان: 2500

    معرفی کتاب: یادآوری سرگذشت پیشینیان دین باور و دانشمندان راست قامت ، اندرزهایی برای انسان های امروزین دارد و اطمینان خاطری در آن برای آیندگان نهفته است . یادآوری آنها، انسانها را به صعود به قله معرفت و كمال یاری می نماید و چگونه زیستن را به انسان می آموزد. شایسته است تاریخ زندگی سراسر افتخار این ابرمردان حفظ شود. آیت الله گلپایگانی یكی از مراجع عالی قدری بود كه 98 سال به پاكی و اخلاص زیست و به صفا بالید و با اطمینان درگذشت. در دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی نیز از هیچ فعالیتی دریغ نكرد و از منویات و مبارزات حضرت امام (ره) حمایت كرده و پشتیبان و ملجأ انقلابیون بود.

      نسخه قابل چاپ    معرفی صفحه   ارسال نقد برای کتاب

    http://www.salehin.com/fa/salehin/golpaigani/zendegi/index.htm

    پایگاه اینترنتی آیت الله گلپایگانی

    لینک پایگاه اینترنتی آیت الله گلپایگانی

    نوری از ملکوت
     نامگذاری
    دعای مستجاب پدر
    مادر
    مهد پرورش
    شروع به تحصیل
    اساتید
    اجازات
    اهتمام به تحصیل
    نبوغ و خوش فهمی
    تدریس
    زراره ی زمان
    شاگردان
    درس تفسیر
    منبر موعظه
    اقامه نماز جماعت
    ازدواج
    مسافرتها
    افول خورشید مرجعیت
     

    والدین

    پدر آقا سید جمال الدین گلپایگانی، مرحوم آیت الله سید حسین گلپایگانی  و ایشان فرزند فقیه بزرگوار آیت الله سید محمد علی گلپایگانی است. آن عارف کامل پنج برادر داشت که همه غیر از یکی، از علمای گلپایگان بوده اند .

    روستای سعید آباد از توابع گلپایگان محل زندگی مرحوم آیت الله سید حسین موسوی گلپایگانی بود. از جزئیات زندگی وی اطلاعی در دست نمی باشد.

    اما حادثه شگفت انگیز که یکصد و ده سال پس از رحلت وی رخ داد بر ایمان و زهد و درستی اعمال و کردار او مهر تأئید زده زیرا یکی از فضلای حوزه علمیه قم نقل کرده است که مرحوم آیت الله سید حسین گلپایگانی در سال 1305 هـ.ق دیده از جهان فانی فرو بست و در زادگاه خود یعنی روستای سعید آباد گلپایگان به خاک سپرده شد، ولی در سال 1415 هـ.ق وقتی خواستند مقبره اش را مورد بازسازی و مرمت قرار دهند، دست اندرکاران این امر مشاهده کردند که پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز پیکر مطهر این مرد الهی تازه است و هیچ گونه آسیبی ندیده و گویی به تازگی دفن گردیده است ،  چنین حالتی از قدرت لایزال خداوند متعال حکایت دارد که الطافی این گونه را نصیب بندگان خاص و مقربان درگاه خویش می نماید.
     


    فرزندان

    از آن عارف کامل هفت فرزند شامل چهار پسر و سه دختر باقی ماند

    تحصیلات

    الف: حوزه علمیه گلپایگان

    آیت الله گلپایگانی به رغم مشکلات و کمبود امکانات، تحصیل معارف دینی را آغاز نمود. و روح بلندی که از پدران خود به ارث برده بود او را بر آن داشت تا به آباء و اجداد طاهرین خود اقتداء نماید.
     او در ضمن چوپانی در سن دوازده سالگی در روستای سعید آباد مقداری از دروس مقدمات را نزد برادران خویش فرا گرفت.
    خاطر نشان می گردد که آیت الله گلپایگانی در سن نه سالگی پدری مهربان، پرهیزگار و اهل فضل را از دست داده بود و به رغم چنین ضایعه ای دردناک، مصمم بود چشمه گوارای علم را بیابد .
     با این باور، بار سفر را بست و از زادگاه خویش روستای سعید آباد راهی گلپایگان گردید و علوم عربی، بلاغت و منطق را نزد علمای گلپایگان آموخت به قدری شوق تحصیل علم و معرفت در وجودش موج می زد که هر روز مسافت بین روستای سعید آباد و گلپایگان را برای آموختن علم پیاده می پیمود.

    ب: حوزه علمیه اصفهان

    آیت الله گلپایگانی چند سالی را در گلپایگان به درس و تحصیل اشتغال داشت تا در سال 1311هـ.ق در حالیکه 16 سال بیشتر نداشت عازم اصفهان گردید  و به مدرسه علمیه الماسیه قدم نهاد.
    رفته رفته جدیت وافرش در کسب علوم اهل بیت علیهم السلام و نیز هوش سرشارش، اساتید مدرسه را مورد توجه قرار داد .

    ج. ورود  به حوزه علمیه نجف

    در حوزه علمیه اصفهان آیت الله گلپایگانی در علوم معقول و منقول موفقیت هایی به دست آورد و محضر استادان و عالمان وارسته ای را درک نمود اما این تشنه معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نمی توانست به این میزان تحصیلات اکتفاء کند، از این جهت تصمیم گرفت که به عتبات عالیات عزیمت نماید و نزد استادان و عالمان حوزه علمیه نجف اشرف زانوی ادب بر زمین زند.
    لذا در سال 1319 هـ.ق و در سن 23 سالگی، به جانب عراق حرکت نمود. هنگامی که می خواست وطن را ترک نماید. علمای گلپایگان با شکوه خاصی او را بدرقه نمودند

    اساتید ایشان در حوزه نجف

    الف: آیت الله  محمد کاظم خراسانی

    پس از درگذشت میرزای شیرازی ، آخوند خراسانی به عنوان جانشین میرزا و بزرگترین  مرجع تقلید عالم تشیع مشخص گردید.
    آیت الله گلپایگانی به مجلس درس آخوند خراسانی راه یافت، همان شخصیتی که در عصر خود قریب به 2200 شاگرد داشت که به آنها اصول و فقه درس میداد.
     

    ب:  آیت الله  رضا همدانی

    مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی کرسی درس علامه آقا رضا همدانی را مغتنم شمرد و از بحث های این مجتهد محقق و فقیه اهل نظر و بیان شیوایش فیض برد.
    حاج آقا رضا همدانی از شاگردان و تلامذه مشهور مجتهد وارسته و فقیه عالی مقام آیت الله میرزای شیرازی است که چندین سال دروس عالی فقه را در سامراء به بحث و تحقیق گذرانید و تقریرات درسی مرحوم آیت الله العظمی میرزای بزرگ را مدون نمود.
     

    ج:  آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی

    ایشان صاحب کتاب شریف عروة الوثقی است که مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی از محضر ایشان استفاده های شایانی برده است.
     

    د: حکیم عارف شیخ محمد بهاری

    آیت الله بهاری در نجف از ملازمان درس عارف کامل ملا حسینقلی همدانی(ره) بوده است  که مرحوم آخوند نیز او را وصیّ خود قرار داد.
    آقا سید جمال الدین گلپایگانی و آقا سید علی قاضی طباطبایی از شاگردان برجسته ایشان می باشند.
     

    ه:  آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی

    آقا سید جمال الدین گلپایگانی از نجف به سامراء مهاجرت نمود و در این شهر مقدس از محضر آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی بهره های علمی برد و بخش مهمی از تقریرات وی را به رشته تقریر در آورد.
     


    و:  آیت الله میرزای نائینی

    آقا سید جمال الدین گلپایگانی شاگرد بر جسته و از اصحاب خاص آیت الله میرزای نائینی بود و همیشه در سمت راست وی می نشست.
    آیت الله نائینی با اشخاصی چون آقا سید جمال الدین گلپایگانی، آقا سید محمد شاهرودی، آقا شیخ موسوی خوانساری و... در شبانه روز دو مرتبه در مسائل علمی به تبادل نظر می پرداخت و علاقه مند بود شاگردانش از جهت علم و تقوا ممتاز و نخبه بار آیند و از این روی این افراد و عده ای دیگر به مقام والای فقاهت و مرجعیت رسیدند.
    آن فقیه سترگ با آقا سید جمال الدین گلپایگانی و سید عبد الغفار مازندرانی ( امام جماعت مسجد بزرگ هندی نجف ) خلوت می کرد و به این دو نفر گوشزد می نمود:
    « شما نزد خداوند مسؤول هستید اگر از من خطایی سر بزند به من تذکر ندهید و مرا از هواها و لغزشها متوجه نسازید و چشم پوشی کنید. »

     آقا سید جمال الدین در واقع مشاور مرحوم آیت الله العظمی نائینی بود و مرحوم آیت الله نائینی در اجازه ای که به وی داده از او به عنوان حجة الاسلام یاد کرده که این عنوان را  در هیچ اجازه ای برای هیچ کس به کار نبرده است، حتی آیت الله آقا سید ابوالقاسم خوئی و آیت الله آقا شیخ محمد علی کاظمینی را به عنوان ثقة الاسلام معرفی نموده است و در پایان این اجازه مرحوم نائینی از آقا سید جمال الدین می خواهد تا برای او دعا کند.


    نیل به مقام مرجعیت و اعلمیت

    پس از آنکه مرجع عالیقدر تشیع مرحوم آیت الله العظمی آقا سید ابو الحسن اصفهانی (ره) در سال 1365هـ.ق رحلت نمود مرحوم آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی به مقام مرجعیت شیعه نائل شد و عده زیادی از شیعیان در عراق و ایران از وی تقلید می کردند.
     وقتی از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (ره) درباره موقوفات اراک و تهران که می بایست با نظارت اعلم علمای عراق خرج طلاب حوزه علمیه نجف اشرف می شد سوال کردند. آن مرجع عالیقدر تقلید نیز آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی را جهت این منظور تعیین کردند.

    آقا سید جمال الدین گلپایگانی در حوزه درسی میرزا جهانگیر خان قشقایی با شخصیت هایی بزرگ و عالی مقام انس و الفت پیدا کرد.
    او با مرحوم آیت الله  بروجردی، هم درس و هم مباحثه بود.
     می گویند وقتی نامه ای از آیت الله  گلپایگانی برای آیت الله بروجردی در زمان مرجعیت ایشان می رسید، به احترام صاحب نامه از جای بر می خواست و آن را می بوسید و بر روی دیدگان خویش می نهاد.

    همچنین آیت الله بروجردی چند سالی همراه با آیت الله گلپایگانی در درس مرحوم آخوند خراسانی حاضر می گردید بر پایه این سوابق آشنایی بود که آن مرجع عالیقدر جهان تشیع بر مدارج علمی و تقوای  آقا سید جمال الدین گلپایگانی بیش از دیگران پی برد و او را بعنوان اعلم نجف اشرف معرفی کرد.

    شاگردان

    ایشان در نجف اشرف حوزه درسی داشتند، محضر پربرکت وی به دلیل کمالات علمی و عرفانی اش بسیار پر بار، آموزنده و بیدار کننده بود.
     در ذیل اجمالاً به برخی از شاگردان این فقیه عارف اشاره میگردد:
    1. آیت الله شیخ حسنعلی نجابت شیرازی(ره)
    2. علامه محمد تقی جعفری(ره)
    3. علامه سید عباس کاشانی
    4. علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی(ره)
    5. آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی(حفظه الله)
    6. آیت الله شیخ حسن صافی اصفهانی(ره)
    7. آیت الله  محمد حسن عالم نجف آبادی(ره)
    8. آیت الله  احمد فیّاض(ره)
    9. آیت الله  مرتضی انصاری( از نوادگان شیخ الفقهاء مرتضی انصاری )
    10. آیت الله  حیدر علی محقق(ره)
    11. آیت الله  محمد حسین کلباسی
    12. آیت الله  محمد علی احمدیان نجف آبادی(ره)
    13. آیت الله  سید ضیاء الدین اصفهانی
    14. آیت الله سید مرتضی حسینی فیروز آبادی
    15. آیت الله  عبد الله مجد فقیهی بروجردی
    16. آیت الله  ابوالفضل خوانساری(ره)

    ایشان علاوه بر این شاگردانی از فضلای اهل نجف و نیز افرادی نامور از لبنان داشتند و نیز فرزندان فاضلش از محضر پر برکتش بهره بردند و اکثراً به درجه اجتهاد رسیدند.

    تألیفات و آثار

    1. الجتهاد و التقلید
    2. اجتماع امر و نهی ( این دو اثر تحت عنوان الرسائل به سال 1370 هـ.ق. در مطبعه حیدریه علیه السلام نجف چاپ شده است )
    3. جواز البقاء علی تقلید المیت
    4. کتابی در صلواة
    5. قاعده فراغ و التجاوز
    6. تقریرات درس آیات عظام اخوند خراسانی، میرزای نائینی و میرزا محمد تقی شیرازی
    7. الترتب
    8. رساله علمیه
    9. رساله لا ضرر و لا ضرار
    10. حدیث رفع
    11. رساله منجزات المریض
    12. یک دوره اصول فقه که یک مجلد آن از آغاز اصول تا واجب نفسی به طبع رسیده است.
    13. دیوانی در اشعار مذعبی و عرفان که به زبان فارسی و عربی سروده است.
    14. وصایا
    15. رساله ای در اجاره
    16. رساله در طهارت
    17. یک دوره فقه شامل ابواب مکاسب، طلاق، قضا(ناتمام)، اطعمه و اشربه و حج
    18. رساله استدلالی در غیبت (الغیبه)، همراه بیست مسأله مهم استدلالی فقهی در سال 1370هـ.ق. در چاپخانه حیدریه علیه السلام نجف اشرف چاپ شده است.

    علامه سید محمد حسین طهرانی

    مرحوم آیت الله  سید جمال الدین گلپایگانی  از این قبیل مطالب اخبار (کرامات) بسیار داشت.
    ایشان از علماء و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و از شاگردان بر جسته مرحوم آیت الله نائینی و در علمیت وعملیت زبانزد خاص بود و از جهت عظمت قدر و کرامت مقام و نفس پاک مورد تصدیق و برای احدی جای تردید نبود در مراقبت نفس و اجتناب از هواهای نفسانیه مقام اول را حائز بود.
    از صدای مناجات و گریه ایشان همسایگان حکایاتی دارند، دائماً صحیفه مبارکه سجادیه علیه السلام در مقابل ایشان در اتاق خلوت بود و همین که از مطالعه فارغ میشد به خواندن آن مشغول می گشت.
    آهش سوزان، اشکش روان و سخنش مؤثر و دلی سوخته داشت. متجاوز از نود سال عمر کرد در زمان جوانی در اصفهان تحصیل می نمود و با مرحوم آیت الله بروجردی هم درس و هم مباحثه بوده است و آیت الله بروجردی چه در اوقاتیکه در بروجرد بودند و چه اوقاتی که در قم بودند، نامه هائی به ایشان می نوشتند و درباره بعضی از مسائل غامض و حوادث واقعه استمداد می نمودند.
    حقیر در مدت هفت سال که در نجف اشرف برای تحصیل مقیم و مشرف بودم، هفته ای یکی دو بار به منزلشان می رفتم و یک ساعت می نشستم با آنکه بسیار اهل تقیه و کتمان بود، در عین حال از واردات قلبیه (مکاشفات) خود در دوران عمر چه در اصفهان و چه در نجف اشرف مطالبی را برای من نقل می فرمود، مطالبی که از خواص خود بشدت مخفی می داشت.

    منزلش در محله حویش (نجف اشرف) بود و در اطاق کوچکی در بالاخانه بسر می برد و اوقاتش در آنجا می گذشت و هر وقت بخدمتش مشرف می شدم و از واردات و مکاشفات و یا از حالات و مقامات بیانی داشت به مجرد آنکه احساس صدای پا از پله ها می نمود گر چه شخص وارد از اخص خواص او بود جمله را قطع می کرد و به بحث علمی و فقهی مشغول می شد تا شخص وارد چنین پندارد که در این مدت ما مشغول مذاکره و بحث علمی بوده ایم.

    مرحوم آقا سید جمال الدین بسیار به وادی السلام می رفت و می نشست و معطل می شد و ما چنین می پنداشتیم که او با ارواح طیبه سرو کاری دارد و رد و بدلهائی بین آنان به وقوع می پیوندد.
    و در این اواخر به کسالت قلب و پروستات مبتلا بود و عمل جراحی ... نموده و روی تخت افتاده... و قرض ایشان چه برای امرار مخارج شخصی، و چه برای طلاب به حد اعلی رسیده بود، و خانه مسکونی خود را به چهار صد دینار عراقی به جهت مصرف یک عمل جراحی که برای یکی از ارحامشان پیش آمد کرده بود، به رهن گذاشته بودند و از جهات داخلی منزل نیز ناراحت و در شدائدی به سر می برد.

    این حقیر در هفته یکی دو بار به خدمتش می رسیدم. و تا اندازه ای برای من گفتگو داشته در این حال که یک روز وارد شدم دیدم:
    در حالیکه به پشت روی تخت افتاده و سن به نود سال رسیده است، صحیفه کوچک خود را می خواند و اشک می ریزد و در عالمی از سرور و بهجت و نشاط و لذت است که حقاً زبان از وصف آن عاجز است. کأنه از شدت انس با خدای تعالی در پوست نمی گنجد و می خواهد به پرواز در آید.
    سلام کردم، گفت: بنشین! ای فلان کس از حالات من که تو خبر داری ( و در اینجا اشاره کرد به جمیع گرفتاری ها: از مرض فراوان و گرو رفتن منزل و غیرها )
    عرض کردم: آری و سپس با یک تبسم ملیحی رو به من کرد و فرمود:
     من خوشم خوش، کسی که عرفان ندارد نه دنیا دارد و نه آخرت.

    استاد استاد ما ، مرحوم حاج سید احمد (کربلایی) بوده است و سیر مراتب کمال و درجات روحیه آن آیت الهی به دست او صورت گرفته است.

    آیت الله شیخ نصرالله شاه آبادی

    من سالیانی مرحوم آیت الله العظمی آقای سید جمال گلپایگانی (ره) را زیارت می کردم و از زیارت ایشان مستفیض شدم.
    حتی در منزل ایشان مکرر می رفتم و خدمت ایشان می رسیدم. خوب از محضر ایشان همان امور اخلاقی را استفاده می کردیم نصایح و امثال ذلک را، وقتی گاهی می رفتم خدمت ایشان، خوب ایشان نصایحی می کردند. نصایح پدرانه که در درس خواندن حواستان جمع باشد.
    آیت الله گلپایگانی توصیه در این روابط زیاد می کردند که حواستان جمع باشد که در حین طلبگیتان و درس خواندنتان بدانید که اگر از اینجا استفاده نکنید و کسب فیض از آقا امیر المؤمنین علیه السلام نکنید این علوم تان ممکن است شما را در ضلالت و گمراهی بیندازد ولی اگر با آقا امیر المؤمنین علیه السلام روابطتان خوب باشد  و استضائه از نور مولا بکنید قهراً در پیشرفتهای درسیتان هم موفقتر خواهید بود و علمتان علم نافع خواهد شد نه علمی که لا ینتفع به.

    این مراحل ایشان بود، مرد ملایی بود، ایشان از شاگردهای مرحوم میرزای نائینی بود و البته با مرحوم میرزا در فتوا و در همه چیز هم عقیده هم بود.

    حتی رساله ایشان رساله مرحوم میرزا بود. و هیچ تفاوتی نداشت و ایشان معتقد به این بود که میرزا اعلم هست و هر چه ایشان فرموده همان درست است. البته خوب ایشان مرد ملایی هم بود.
    مرد واقعاً وارسته ای هم از نظر دینی و هم از نظر تدین و اخلاق و از نظر روحانیت بود. واقعاً ایشان مرد متعبدی بود و در مسیر راه هر وقت من ایشان را می دیدم عبا را به سر کشیده بود و می دیدم مشغول نماز است.
     در راه که می رفت نوافل می خواند. نوافل مثلاً کذا را، اکثراً هر وقت برخورد کردم سلام کردیم. خوب به عنوان اینکه جواب سلام واجب است  جواب سلام می دادند. ولی معلوم بود به اینکه ایشان دارند نماز می خوانند، مثلاً با سر مبارکشان رکوع و سجود می کرد.
    مردی بود که واقعاً بسیار از همه نظر به خصوص از نظر اخلاقی بین همه آقایان علماء به زهد و تقوا و فضیلت معروف بود و همچنین از جنبه معرفت در میان علمای نجف معروف بود به اینکه ایشان دید بیشتری دارند و خلاصه جنبه معنوی می چربد، و همچنین ایشان با مرحوم آیت الله آقا سید علی آقای قاضی رحمة الله هم ارتباط داشتند.
     ایشان روز شهادت ائمه اطهار علیهم السلام مراسم (عزاداری) داشتند. و ایام هفته هم مثل اینکه حالا شب جمعه بوده یا یکی از این روزها، مجلس روضه داشتند. آن قدری که من استفده کردم از ایشان همان مطهریت ظاهر ایشان بود که مرد نورانی ای بود و خیلی خوش برخورد بود.
     خوشرو و خوش اخلاق بود، بخصوص که اگر در منزل ایشان می رفتیم که اصلاً خیلی بسیار ادب مجلس را نگه می داشت و احترام می کرد. اهل دعا بود. اهل ذکر بود. ایشان دائماً مشغول دعا و ذکر بود. عرض کردم در کوچه و بازار هم که می دیدم و با ایشان برخورد می کردیم ایشان عبا بر سرش بود و مشغول نماز بود و به طرف حرم به مسجد بالاسر می رفتند چون در مسجد بالا سر، ایشان اقامه نماز می کردند.
    ایشان را در همان حالات هم می دیدم مشغول نماز و ذکر هستند. حالات هم نافله ظهر و عصر بود یا نماز مستحبی دیگر یا غیره... علی الدوام که ایشان مشغول به ذکر خدا بود مگر آنجایی که سوال و پرسشی می کردند که ایشان بخواهند جوابی بدهند و یا در مقام درسش بود و امثال ذلک و الا در غیر این مواقع ایشان دائم الذکر بود و واقعاً مرد خواستنی بود. خیلی وجهه نورانی داشت. جاذب و جالب بود. عمر با کفایتی هم کرد و مفید بود.

    « یک وقتی در خدمت ایشان (آیت الله العظمی حاج سید جمال الدین گلپایگانی) بودم که بنا شد ایشان دعاء بکنند ایشان به من فرمودند که تو دعا کن، ما هم شروع کردیم به دعا نمودن. آمدیم که بگوئیم اللهم أصلح کل فاسد من امور المسلمین گفتیم اللهم أفسد کل فاسد من أمور المسلمین، که با شنیدن این مطلب و دعا ایشان خنده شان گرفت و فرمودند که دو مرتبه بخوان و ما هم دوباره خواندیم. »

     یکی از اساتید و فضلای حوزه علمیه قم

    آن مرحوم دنبال شهرت و مرجعیت نبود و خیلی هم ناراحت می شد که کسی به خاطر مرجعیت و شهرت ایشان قدمی بر می داشت. من از شخصی شنیدم که ایشان( آیت الله  گلپایگانی ) می فرمودند:
    کسی که یک قدم برای مرجعیت بردارد تأیید صلاحیتش مشکل است.
    من این را هم شنیدم که وقتی وجوهاتی برای ایشان می آمد خیلی نمی گذاشت که این وجوهات تا شب بماند و شخصاً عبایش را می پوشید. و وجوهات را به اهلش می رساند زیرا می ترسید که همان شب از دنیا برود و وجوهات شرعیه رو دستش بماند لذا با آنکه خیلی وجوهات برایش می آمد وقتی که از دنیا رفت ظاهراً چیزی از مال دنیا نداشت.
     

    آیت الله سید مصطفی خوانساری

    مرحوم آیت الله سید جمال گلپایگانی از فقهاء و عارفان بزرگ بود که وقتی از آیت الله بروجردی پرسیده بودند: اعلم نجف کیست که موقوفه ای را به وسیله او به طلاب برسانیم؟
     آیت الله بروجردی در پاسخ نوشتند: آیت الله حاج سید جمال الدین.

    آیت الله محمد حسین مسجد جامعی

    ایشان مجتهد، مرد محترم، ملا و زحمت کشیده بود. پاکدل بود. فقر عجیبی در جوانی داشتند.
     می گفتند ایشان دامن قبایش را می گرفته از این خیارهای زرد شده می گرفتند و می آوردند و با زن و بچه اش اعاشه می کردند. چون چهار پسر داشت. اینها در عالم خودشان زحمت کشده بودند. فقر آقای آقا سید جمال خیلی معروف بوده در نجف، ملا، آقا و با تقوا بود.

    حجة الاسلام سید حسین هاشمی نژاد

    خدا رحمت کند مرحوم آیت الله آقا سید جمال الدین گلپایگانی  را، الان اینجا راجع به ایشان مطلب و حرف زیاد است. اهل معنی بود. اهل باطن بود. مطالب زیادی از ایشان آقازاده شان برای من نقل کردند.
    می فرمودند بابام وقتی می رفت کربلا، خیلی دقیق مشرف می شد وارد حریم کربلا که می شد غسل زیارت می کرد. در شب جمعه اگر در کربلا می ماند. آنقدر کم می خورد و کم می آشامید که دستور هم همین است در کربلا، که نیاز به تطهیر پیدا نکند.
    در خاک کربلا به احترام تربت حسینی علیه السلام به دستشویی نرود. اینقدر مؤدی آداب بود. می فرمودند شبهای حلول سال هم که می شد به تعبیر ماها عید نوروز مقید بود که در یکی از مشاهد مشرفه باشد.

    آن لحظه ای که می خواهد بگوید یا محول الحول و الاحوال، خود فضا خود مکان در آن تغییر حال موثر است لذا می گویند بروید مسجد، جای خوب بروید زیارت امام زاده یا مشغول تلاوت قرآن باشید.

    آیت الله حسن صافی اصفهانی

    مرحوم آیت الله صافی اصفهانی در جواب کسانی که از ایشان پرسیده بودند: مرحوم آیت الله سید جمال گلپایگانی، در مواعظی که برای طلاب و فضلاء داشتند، بیشتر روی چه نکاتی تکیه می کردند؟
     فرموده بودند: تقوا و عدم مجالست با فساق، فجار و اهل غفلت. همچنین ایشان فرموده بودند که حتی آیت الله گلپایگانی می فرمود:
    در استادی که انتخاب می کنید، دقیق باشید. زیرا همان طور که حرف می زند و درس می گوید، روحیاتش هم منتقل می شود.


     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:24  توسط سید  | 

    فیلم میکرو ماوس

    http://www.youtube.com/watch?v=M6SeIi72Mnc

    http://www.youtube.com/watch?v=M6SeIi72Mnc

    فیلم

    Korean LabVIEW USB DAQ Micro Mouse Controller

    QuickList
    Play All Videos
    Playing All
    Videos: 0
    Show or Hide QuickList Videos

    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 14:3  توسط سید  | 

    دانلود اشعار امام غزلیات

     -- آتش فراق    

     --آتش عشق   

     --آرزوها   

     --آفتاب نيمه شب 

    --آواز سروش  

     --آيينه جان

    -- اخگر غم  

    --اسرار جان  

    --انتظار

     --باده حضور  

     --باده عشق 

    --باده هوشياري

    --بار امانت  

    --باريار   

    --با كه گويم

    --بت يكدانه  

     --بوي نگار   

     --بهار

    --بهار آرزو 

    --بهار جان                      

    --پرتو حسن 

     --پرتو خورشيد 

    --پرتو عشق

    --پرده نشين  

     --پرواز جان 

     --پير مغان

    --جام ازل  

      --جام جان  

     --جام جم

    --جامه دران  

     --جان جهان 

     --جلوه جام 

    --جلوه ديدار  

     --جلوه جمال           

    --چشم بيمار                                            

      --حسرت روي 

    --حسن ختام                      

    --خانقاه دل 

     --خانه عشق  

     --خرقه تزوير

    --خرقه فقر 

     --خضرراه  

     --خلوتگه عشاق

    --خلوت مستان 

     --خم مي

    --در هواي دوست  

     --درگاه جمال  

     --درياو سراب            

    --درياي جمال  

    --درياي عشق 

    --درياي فنا

    --درياي هستي 

     --دعوي اخلاص  

     --دلجويي پير

    --ديار دلدار  

     --ديار قدس   

     --ديدار يار

    --راز بگشا

    --راز گشايي

    --راز مستي

    --راز نهان

    --راه و رسم عشق

    --رخ خورشيد

    --روز وصل

    --روي يار

    --زنجير دل

    --ساحل وجود

    --ساغر فنا

    --سايه سرو

    --سايه عشق

    --سايه لطف

    --سبوي دوست

    --سبوي عاشقان

    --سخن دل

    --سراپرده عشق

    --سرّ جان

    --سرّ عشق

    --سفر عشق

    --سرود عشق

    --سلطان عشق

    --شب وصل

    --شرح پريشاني

    --شرح جلوه

    --شمس كامل

    --شمع وجود

    --شهره شهر

    --صاحب درد

    --صبح اميد

    --طبيب عشق

    --طريق عشق

    --عاشق سوخته

    --عاشق دلباخته

    --عروس صبح

    --عشق چاره ساز

    --عشق دلدار

    --عشق مسيحا دم

    --عطر يار

    --عيد نوروز

    --غمزه دوست

    --غم يار

    --فارغ از عالم

    --فتواي من

    --فراق يار

    --فصل طرب

    --فنون عشق

    --قبله عاشق

    --قبله محراب

    --قصه مستي

    --كاروان عشق

    --كاروان عمر

    --كتاب عمر

    --كعبه در زنجير

    --كعبه دل

    --كعبه عشق

    --كعبه مقصود

    --گلزار جان

    --گنج نهان

    --گواه دل

    --لب دوست

    --لذت عشق

    --مبتلاي دوست

    --محراب انديشه

    --محراب عشق

    --محرم اسرار

    --محرم راز

    --محرم دل

    --محرم عشق

    --محفل دلسوختگان

    --محفل رندان

    --مذهب رندان

    --مژده ديدار

    --مژده وصل

    --مستي عاشق

    --مستي عشق

    --مستي نيستي

    --مسلك نيستي

    --معجز عشق

    --مكتب عشق

    --مي چاره ساز

    --ميگساران

    --ميلاد گل

    --نسيم عشق

    --نهانخانه اسرار

    --نيم غمزه

    --وادي ايمن

    --هست و نيست

    --همت پير

    --هواي وصال

    --ياد دوست

     

     

    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:24  توسط سید  | 

    دانلود کتب شهید مطهری

    پنجشنبه سوم دی 1383

    آثار استاد مطهری

    کتابهای استاد مطهری    
    اخلاق جنسي

    استاد مطهري و روشنفکران

    اسلام و مقتضيات زمان 1
    سلام و مقتضيات زمان2
    آشنايي با علوم اسلامي 1
    آشنايي با علوم اسلامي 2
    آشنايي با علوم اسلامي 3
    آشنايي با قرآن 1    
    آشنايي با قرآن 2    
    آشنايي با قرآن 3
    آشنايي با قرآن 4
    آشنايي با قرآن 5
    آشنايي با قرآن 6
    آشنايي با قرآن 7
    آشنايي با قرآن 8
    اصول فلسفه و روش رئاليسم 1
    اصول فلسفه و روش رئاليسم 2    
    اصول فلسفه و روش رئاليسم 3    
    اصول فلسفه و روش رئاليسم 4    
    اصول فلسفه و روش رئاليسم 5    
    امامت و رهبري
    امدادهاي غيبي در زندگي بشر
    انسان در قرآن
    انسان کامل
    انسان و ايمان
    انسان و سرنوشت
    بيست گفتار
    پاسخهاي استاد به نقدهاي کتاب مساله حجاب    
    پيامبر امي
    پيرامون انقلاب اسلامي
    پيرامون جمهوري اسلامي
    تعليم و تربيت در اسلام
    تکامل اجتماعي انسان
    توحيد
    جاذبه و دافعه علي
    جامعه و تاريخ
    جهاد
    جهان بيني توحيدي
    حرکت و زمان در فلسفه اسلامي 1
    حرکت و زمان در فلسفه اسلامي 2
    حق و باطل
    حکمتها و اندرزها
    حماسه حسيني 1
    حماسه حسيني 2
    حماسه حسيني 3
    خاتميت
    ختم نبوت
    خدمات متقابل اسلام و ايران
    داستان راستان 1
    داستان راستان 2
    درسهاي الهيات شفا1
    درسهاي الهيات شفا2
    ده گفتار
    زندگي جاويد يا حيات اخروي
    سيري در سيره ائمه اطهار
    سيري در سيره نبوي
    سيري در نهج البلاغه
    شرح مبسوط منظومه 1    
    شرح مبسوط منظومه 2    
    شرح مبسوط منظومه 3    
    شرح مبسوط منظومه 4    
    شرح منظومه 1
    شرح منظومه 2
    شش مقاله (الغدير و وحدت اسلامي)
    شش مقاله (جهان بيني الهي و جهان بيني مادي)    
    عدل الهي
    عرفان حافظ (تماشاگه راز)    
    علل گرايش به ماديگري
    فطرت
    فلسفه اخلاق
    فلسفه تاريخ 1
    فلسفه تاريخ 2
    قيام و انقلاب مهدي
    گفتارهاي معنوي
    لمعاتي از شيخ شهيد    
    مساله حجاب
    مساله ربا
    مساله شناخت
    معاد
    مقالات فلسفي 1    
    مقالات فلسفي 2    
    مقالات فلسفي 3    
    نبوت
    نظام حقوق زن در اسلام
    نظري به نظام اقتصادي اسلام
    نقدي بر مارکسيسم
    نهضت هاي اسلام صد ساله اخير
    وحي و نبوت
    ولا ها و ولايتها
    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:13  توسط سید  | 

    emam khomeini download emam khomeyni سخنرانی های امام خمینی

    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:9  توسط سید  | 

    دانلود تواشیح

    ميلاد پيامبر اكرم

    گروه تواشيح اهل بيت
    السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره

    گروه تواشيح اهل بيت
    أسماء الحسني

    گروه تواشيح اهل بيت
    يا دائم الفضل علي البرية

    گروه تواشيح اهل بيت
    دعــاء فـــــرج

    گروه تواشيح اهل بيت
    بآل محمّد عرف الصواب

    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:1  توسط سید  | 

    عید سعید فطر

    + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:54  توسط سید  | 

    انتظار شعری از آوینی

    ‌‌انتظار ‌


    شب را شكست،
    اما خود
    در انتظار طلوع نماند.
    O
    نوری كه در طواف قلب محمد بود
    به قبله طواف خویش
    واصل شد.
    پروانه ها نور را
    به حكم میثاق
    می شناسند، و از آغاز
    با قصد سوختن
    پر در مطاف می گشایند.

    O
    در آسمان، ملائكی كه قمر را
    با یك اشاره‌ی لولاكی
    بشكافتند،
    راه را
    با فاتحه گشودند.
    بانگ تلاوت از شقاق قمر
    برخاست و...
    تا آسمان هفتم
    بالا گرفت
    تا جنات یس
    و حجرات نور
    تا آنجا كه نسیم «هل اتی» می وزد،
    با عطر یاس
    و گل های محمدی ....
    تا بستان هایی كه
    از نهرهای «طه»
    سیراب می شوند.
    O
    اما زمین، ای وای!
    ماتم گرفت.
    آنا اللیل و اطراف النهار
    پر شد
    از گریه های غریبانه
    نوحه‌ي‌های یتیمانه.
    روح نمازمان
    قبض شد،
    و لاشه های سرد ركوع و سجودمان
    بی كفن و دفن
    بر خاك ماند
    و قلب ،
    گوری شد كه در آن
    جنازه‌ی فطرت را به خاك سپردند.
    O
    اعصار بینات|
    پایان گرفت و باز،
    ماییم و عقلمان.
    ماییم و عقلمان
    این فرشته‌ی مطرود بال شكسته
    بر مهبط زمین
    در این جزیره‌ی تنها.
    O

    + نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:34  توسط سید  | 

    هنر ، تاریخ و میثاق ولایت

    هنر ، تاریخ و میثاق ولایت

    عصر ما عصر تجدید میثاق با خداس که لاجرم در هنر امروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهدتعلق ندارد و ایینه آن نیست. به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنون به اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس و ، قلب و ام القرای جهان است.

    دلمان هنوز هم باور نکرده است و باور نخواهد کرد، اگر صد ها سال نیز بگذرد. ریسمان عقل در گردنش انداخته ایم و می کشانیمش؛ کشانن کشان می بریمش. و چگونه باور کند؟ چگونه باور کند فنا را، آنجا که بقای جهان به «وجه باقی حق» است، تجلی یافته از حضور انسان های کامل؟ چگونه باور کند مرگ را برای خضری فرخنده پی، سرچشمه دار چشمه آب حیوان؟ چگونه باور کند مرگ را برای کلیددار خزاین حیات، مظهر تمام اسم حی؟ چگونه باور کند مرگ را برای مسیحایی که به یک دم ، هزار مرده را حیات جاودان میبخشد؟

    اصلادار اخرت دیار زندگی حقیقی است و اینجا جهان زندگیمجازی. دل در مقام شهود، احاطه روحی او را بر این عالم در می یابدکه اکنون وسعت و ثبات بیشتری یافته، اما عقل ظاهر بین به جای خالی اومی نگرد در حسینیه جماران، به آن حکومت اریکه ی عشق بر قلوبو مصفا. و مگر این اریکه امروز خای مانده است؟ دل به حکم عشق گردن می نهند؛ خدا کند که عقل به حکم چشم تسلیم نشود.

    اگر خدا انسان را به خویش واگذارد ظلمیتی جاودان زمین را یکسره تسخیر خواهد کرد. اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان، تا آن عهدی را که نسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را. و اگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمی تافت. و کاش بتها تنها همان اصنام سنگی لات و هبل بودند؛ بت خود را می پرستیدو متعلقات و نیازهای خود را ، شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد؛ آمریکا را ؛ اهوای کج افتاده ی نس اماره را، و بت هایی دیگر راجلوه های رنگارنگ طاووس دنیا را، بی شمار.

    چرا راه دور برویم؟ اهل انصاف را بخوانیم تا نگاهی به اطراف خویش بیندازد، به مغرب زمین و بدان دروازه ای که فرعون ایران ما را فرا می خواند . غیر اهل انصاف را نیزنمی توان به راه حق دلالت کرد، مگر آنکه روی به صدق بیاورند و چشم و دل خویش را از رزق پرفریب حیات دنیا بگردانند. شیطان با همین شیفتگی است که انسان را فریفته و تا اینباقی است، مرک شیطان نیز کارگر است و سخن حق را سودی نیست. انگاه بت شکنی از تبار بت شکنان تاریخ انبیاء، ابراهیم و اسماعیل و محمد (ص) می آید تا آن پیمان فراموش گشته را به یاد بیاورد، اما جز اهل انصاف کسی او را نمی شناسد. انگاه کسی می آید که در وجود او آیات قرآن و بینات انبایء تفسیر و تأویل می شود، اما اهل دیار اوهام در سراب های خود ساخته ی خویش سرگردانند و او را نمیبینند و یا با او ان می کنند که بنی اسرائیل با پیامبران خویش کرده اند.

    تاریخ دین تاریخ تجدید عهد فطرت است ، عهدی که میان ناس و رب الناس بسته شده و امام امت (ره) برای این تجدید میثاق امده بود، برای شکستن بت ها و آزاد ساختن انسان از قید اغلالی که بر جسم و جانش غلبه یافته بود. تحول تاریخی عظیمی نیز که از وجود او در جهان ظهور یافت، تنها با تحولات و انقلاب هایی قابل قیاس است که از وجود انبیای اولوالعزم جلوه کرده است.

    امام امت و انقلاب اسلامی را اینچنین باید شناخت: از طریق معرفتی که با تامل در تاریخ حاطل می آید؛ تاریخ انبیاء و نه تواریخ رسمی. تاریخ انبیاء تاریخ دیگری است متغایر با تاریخ و تاریخ تمدن به معنای مرسوم.تاریخ های مدون موجود، غالبا از نظر ماتریالیسم تاریخی، تاریخ موهوم رو در رویی انسان هستند با طبیعت برای تأمین حوایج حیوانی خویش... و تو گویی انسان جز معده ای بزرگ و عقلی که تماما در خدمت تأمین حوایج این معد تلاش می کند چیز دیگری نست. تاریخ حقیقی با عنایت به حیات دنیایی انسان ، تاریخی است که از هبوط بشر از مبدأ برزخی وجودش اغاز می شود و با معاد تکاملیش به همان مبدأ برزخی پایان می پذیرد و در این سیر، حقیقت وجود انسان به فعلیت می رسد.

    تاریخ ادواری حیات بشر در کره ی زمین باید بر اساس تحولات روحانی انسان در طول حیات زمینی اش تدوین شودو اگر تاریخی اینچنین یبد ، آنگاه شأن انقلاب اسلامی و مقام حضرت امام خمینی ، تبیین خواهد شد و همگان در خواهند یافت که برکات یشان در تاریخ اید با انبت شکن کبیر- حضرت ابراهیم (ع) – قیاس شود.

    با ظهور تاریخی حضرت امام آخرین دوران جاهلیت بشر شکسته شد و او به یکی دیگر از اعصار شکوفایی دینی پا گذاشت و اکنون، بیش از هر زمان دیگری در طول این هزار و چند صد سال ، برای برپایی حکومت جهانی عدل به دست حجت آخریت آماده است، و اگر نیامده بود، بشر دیگر به کدامین درک اسفل از درکات هبوطی خویش می توانست پا گذارد؟

    اما نه عجب اگر همه ی انسان های امروز قدر او را باز نشناسند و نتوانند آنچنان که باید ، ارج او را نگه دارند. قدر انقلاب دینی را آن بسیجی وارسته ای می داند که با ذائقه ی روح ، لذت محفل انس را چشیده است؛ قدر امام امت را ان کسانی می دانند که با هدایت او، از « مصر ولایت فراعنه » به سوی « ارض موعود حریت و استقلال و عدالت» بیرون آمده اند؛ قدر امام امت را آنان می دانند که همچون ابراهیم (ع) از ذبح عظیم قربانی های اسماعیلی خویش به اینمقام قرب رسیده اند که ملکوت آسمان ها و زمین بدانها عرضه می شود.

    انقلاب اسلامی پیش از هر چیز بر یک انقلاب درونی مبتنی است که تجدید عهد فطرت است میان انسان و خالق او، که اگر رخ دهد، آن جاذبه ی ازلی عشق دل او را نیز به امام و انقلاب می بندد و اگر نه ، به ظاهر در اینجا، در مرکز آن تجدید میثاق میزید، اما حقیقتا در غرب، و وجودش در ذیل تاریخ غرب معنا می گیرد. شاید نماز هم بگزارد ، به ظاهر رو به سوی کعبه، اما روی گردان از باطن قبله و نماز که انصراف از شرق و غرب است و توجه به حق. رو بسوی خانه ی خدا ایستاده ، اما جده بر شیطان می برد و با حتی چون آ سعئد ، در قلب عالم و مهبط وحی، بساط شیطان پرستی می گسترد.

    هنر آیینه است که هم ز تاریخ تأثیر می پذیرد و هم نهایتا تاریخ را معنا می کند. حقیقت تاریخ در کار هنرمندان هر عصر ظاهر می شود و هنر امروز نیز ، اگرچه تا آنجا که امکان داشته به سوی فردیت گراییده است و هویتی تماما شخصی یافته، اما با این همه، آیینه ای است برای تاریخ، و آنچه در آن انعکاس یافته، هویت بی نقاب بشری است که در این عصر می زید. چهره ی امروز و سرنوشت فردا، هر دو در هنر هر عصر ظاهر می شود، چراکه هنر و هنرمند زودتر از دیگران باطنتاریخ را به نحو معرفت حضوری در می یابند.

    عصر ما عصر تجدید میثاق با خداست که لاجرم در هنر امروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهد تعلق ندارد و آیینه ان نیست، به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنون به اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس او قلب جهان است.

    هنر، هرچه هست، نمی تواند که خود غایت حرکت خویش باشد و باید در خدمت این مبارزه بزرگی درآید که میان اسلام و قدرت های فرعونی جهان درگیر است. اینرسالت حقوق ماست در این دوران تجدید میثاق، و البته این مدعا با علم به همه ی انچه در باب ماهیت هنر امروز و رابطه ی ان با فردیت هنرمند گفته می شود ادا شده است. هنرمند بدین معنا – آن سان که حضرت امام منظور داشتند – همسفرعرفاست و همزبان انها. او باید بدر منبر لیلة القدر تاریخ باشد؛ نور را از شمس حق بگیرد و در شب حیات دنیایی انسان بیفشاند.

     
    + نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:28  توسط سید  | 

    امام (ره) و حیات باطنی انسان

    امام (ره)  و حیات باطنی انسان

       

    در سالگرد آن واقعه عظیمی که در چهاردهم خرداد ماه سال 1368 رخ داد یک بار دیگر باید به همان حقیقتی توجه یافت که این واقعه را معنا بخشیده است .

    حضرت امام امت (ره) انسانی از زمره دیگر انسان ها نبود و در میان بزرگان تاریخ نیز افرادی چون او بسیار نیستند ؛ اما تاریخ، آن سان که امروزی ها نگاشته اند ، نمی تواند قدر بزرگ مردانی چون حضرت امام (ره) را دریابد .

    «تاریخ تمدن» ، آن سان که غربی ها نگاشته اند ، «تاریخ غلبه انسان ها بر طبیعت است درجهت تمتعی مسرفانه.» آنان ، به مقتضای همین روح عصیانگری که در بشر امروز دمیده شده است ، انگاشته اند که پیشینیان نیز غایتی جز این نداشته اند و لذا از حقیقت وجود انسان بر کره خاک غفلت کرده اند .

    حیات انسان در این سیاره کوچک که سفینه ای آسمانی بر پهنه اقیانوس بیکران فضای اثیری است ، تاریخ دیگری نیز دارد که «تاریخ باطنی» اوست ؛«تاریخ تمدن» تاریخ حیات ظاهری انسان و «تاریخ انبیا » تاریخ حیات باطنی او .

    انسان ظاهری دارد و باطنی ، جسمی دارد و روحی..... و آنان که روح را انکار دارند عجب نیست اگر تاریخ زندگی بشر را منحصر به تاریخ تمدن بنگارند و تاریخ تمدن را نیز از نظرگاه «تکامل تاریخی ابزار » بنگرد ..... و به تبع آن ،امروز عنوان «بزرگان تاریخ» فقط به کسانی اطلاق شود که راه تصرف مسرفانه و بی محابای انسان را در طبیعت همواره داشته اند .

    آنان انسان را معده ای بزرگ می بینند که در طول تاریخ ابزارهای مناسبی برای سیر و پرخوردن و تمتع هر چه بیشتر از لذات حیوانی یافته است. وقتی تعریف انسان این باشد، تاریخ نیز منحصر خواهد شد در تاریخ تمدن و آن هم از این نظر گاه خاص. آنچه که در این روزگار به نام «تاریخ تمدن» خوانده میشود یک صورت وهمی و بدون واقعیت است که بشر جدید آن را بر گذشته خویش نیز اطلاق بخشیده است و لذا از انبیا و اسباط  ایشان در آن نشانی نیست.

    «تاریخ سلاطین» نیز تاریخ قدرت طلبی ها و تعارض هایی است که بر خود بینی و خود پرستی و استکبار انسان ها بنا گشته است و این تاریخ نیز از آنجا که متعرض حیات باطنی انسان ها نمی گردد  نمی تواند مو جودیت انبیا و او صیا و اسباط ایشان و معماران خانه حقیقت را معنا کند و بنابراین ، هرگز نباید توقع داشت که در تاریخ تمدن و یا تاریخ ها ی مدون رسمی شان و قدر بزرگانی  چون حضرت امام (ره) که «معماران خانه حقیقت  وجود بشر» بوده اند شناخته گردد.

    شیخ الانبیا حضرت ابراهیم نیز معمار خانه حقیقت در کره ارض بوده است و تا دنیا ،دنیاست و انسان بر این سیاره خاکی باقی است ،این خانه حصن حصینی است که بشر را از اغوای شیاطین و هبوط به اسفل درکات بهیمیت دور می دارد ، اما کجا در تاریخ تمدن نامی و یادی از او می توان یافت؟ تاریخ حیات باطنی انسان مکه را «ام القرا» و مرکز زمین می داند. اما تاریخ تمدن اگر هم نیم نگاهی بدین واقعه عظیم از آن قبیله «جرهم» در جست  جوی آب ،زمزم را یافتند و در اطراف آن سکنا گزیدند و اولین اجتماع مدنی را بنیان نهادند و.....

    چرا این ظاهربینی بر بشر امروز غلبه یافته است و او را تا بدین همه به سراب اندیشی و تنگ نظر ی کشانده؟ هر چه هست انسان امروز اگر چه هنوز مبدا شمارش روزها و سالها را بر هجرت این  رسول و تولد آن دیگری نهاده است ،اما دیگر قدرت انبیا را نمی شناسد و تا این جهل باقی است قدر حضرت امام را نیز نخواهد یافت ،چرا که او نیز از احیا گران حیات باطنی انسان و بنیانگذاران خانه حقیقت است و انقلاب اسلامی ام القری این عصر است.

    حضرت امام (ره) اگر چه ظاهر و باطن را شکست و با انقلاب اسلامی خانه حقیقتی را بنیان نهاد که کعبه دل های ناس است ،ام القری است ،بیت عتیق است و اسوه قیام ناس که نه شرقی است و نه غربی .

    و بالاخره ، اگر چه تاریخ تمدن و تاریخ سلاطین معماران خانه حقیقت و احیاگران حیات باطنی بشر را فراموش کرده اند ، اما «تاریخ حیات باطنی انسان» از ظاهر غفلت نکرده است.ظاهر جلوه باطن است و حجاب او ،و اهل نظر می دانند  که اگر روزی حتی قرار شود که تاریخ حقیقی حیات ظاهری بشر را نیز بنویسند باید آن را بر اساس تحو لات باطنی انسان در طول تاریخ ، یعنی تاریخ دین و یا تاریخ انبیا معنا کنند . باید تاریخ جهان را از نو نگاشت، تا انسان بداند که حقیقتا بر او چه گذشته است.

     

    + نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:15  توسط سید  | 

    دهه شصت و امام خمینی

    دهه شصت و امام خمینی

       

    دهه شصت دهه امام خمینی(ره) بود و از این پس دهه ها هر چه بیابید به جز او انتساب نخواهند داشت . این او بود که هر آنچه که در تقدیر تاریخ انسان این عصر بود ظاهر کرد . حیات انسان هایی چون او نفخه ای از نفخات روح الهی است که در تن انسان می دمد ، در تن زمین مرده ، و آن را حیات می بخشد . امام خمینی انسانی چونان دیگران نبود ؛ از قبیله انبیا و اصحا ب انان بود و مصداقی از مصادیق معدود ( نبا عظیم ).... که هر هزار سال یکی میرسد ، و مراد از این (هزار) عدد هزار نیست ؛ مراد آن است که او خیل یاد آوران است و مورد خطاب «انما انت مذکر» .  و مخاطب این سخن آنانند که نه نامی از انان در تاریخ های تمدن هست و نه در تاریخ های رسمی ، اما زمین هر چه دارد مدیون آنهاست . اینان چون دیگر ابنای بشر از خاک روییده اند ، اما چون دیگران در خاک نمانده اند و سر بر آسمان برآورده اند. و فقط هم اینانند که از حقیقت با خبرند و دیگران را نیز اینان خبر کرده اند .

    تاریخ حیات باطنی بشر تاریخ انبیاست و این تواریخ دیگر که نوشته اند ظنون نگارندگان آنهاست و راهی به حقیقت ندارد . آنها همواره ظاهر را بی نسبت با باطن دیده اند و هر که انچنین بنگرد همه چیز را وارون خواهد دید. چرا در تاریخ های تمد ن به انبیا و اصیایشان اشاره ای نرفته است و اگر هم کسانی چون ویل دو رانت به پرداخته اند،وجودشان را درهاله ای از ابهام نگاه داشته اند و درباره تعالیم انبیا سکوت کرده اند؟انبیا برای بهبود زندگی اقتصادی مردمان _ به زعم امروزی ها _ که نیامده اند ! آنها قبل از هر چیز خود را «فرستاده خدا» می گفته اند و تعالیم خویش را (وحی) می نا میده اند . مدعی بوده اند که از جانب خدا آمده اند و خبر ازآسمان دارند ..... و مردمان نیز می پذیرفته اند ؛ و اگر نه دین و دینداری تا کنون در کره نابود گشته بود .

    بعد از چند قرن که از رنساس و هبوط بشر در مصداق کلی خویش گذشته است هنوز هم آنچه در میان مردمان اعتبار دارد تاریخ میلادی است که از زمان تولد مسیح محاسبه شده است ،و تاریخ هجری است که در زمان هجرت پیامبر اسلام.... و مگر نه اینکه اگر وقایع دیگری برای بشر از وقایع اهمیت بیش تری داشت ، آنها  را مبدآ تاریخ می گرفتند؟ اما در کتاب های تاریخ تمدن اعصار زندگی بشر را بر مبنای ابزار تولید آنها عصر سنگ و آهن و مفرغ و مس و.... حالا هم عصر تکنولوژی و عصر ارتباطات و عصر فضا و فلان و بهمان نامیده اند .

     امام خمینی پیامبر تازه ای نبود، اما از یادآوران بود ، از مخاطبان ،انما انت مذکر ، که عهد فطری مردمان با خداوند را به آنان یاداوری کرد وبعد از چند قرن که از هبوط بشر در مصداق جمعی کلی می گذشت ،چونان اسلاف خویش _از ابراهیم و اسماعیل تا محمد (ص)_دوره ای از جاهلیت را شکست و عصر دیگری را آغاز کرد. این عصر تازه را باید (عصر امام خمینی) نام نهاد ، چنان که حق آن بود که اعصار پیشین را نیز به انبیا و اوصیا و یادیاران دیگر انتساب می کنند .و مردمان همواره چنین کرده اند ، اما تاریخ نویسان نه . زیرک ترین آنها همچون آرنورد توین بی در یکی از مفاهیمی که برای (هبوط) قایل می شود آن را (هبوط نیاکان بشر از زیستگاه هایشان در بالای درختان برای زندگی در خشکی)(!)معنا میکند. حتی «توین بی» که خودش یک متفکر ظاهراً مذهبی است ، نسبت بین دین و تمدن و باطن و ظاهر وجود انسان را درنمیاید، چه برسد به آنان که اصلا براساس ماتریالیسم دیالکتیک تاریخ را معنا کرده اند . او اصلا نمی تواند خود را از سیطره ای که داروین به طور نابخود بر تفکر او دارد رها کند و برای هبوط در همان آغاز کتاب سه معنا ذکر می کند که در چشم  ما حقیقتا ابلهانه و بسیار خنده آور است . یکی از معانی همان بود که نوشتم و بعد هبوط را از لحاظ معنوی معنا می کند. به دیگر سخن آنها زمانیکه صاحب شعور و آگاهی شدند بطور معنوی هبوط نموده اند .

    سومین معنای هبوط ، که خودش هم آن را غیرقابل توجیه توصیف می کند ، در ادامه همان معنای دوم است: واقعیت اینست که یک موجود آگاه و ذیشعور می تواند شریر باشد ولی یک موجود بیشعور نمی تواند ...

    و بالاخره حتی به ذهنش هم خطور نمی کند که شاید آنچه در کتاب های آسمانی در معنای هبوط آمده است دارای حقیقت باشد .

    وجود امام خمینی و برکات آن را تنها کسانی می توانند حقیقتا درک کنند که  در جست و جوی تاریخ تحول باطنی انسان بر کره زمین – که خاستگاه تحولات ظاهری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی حیات او نیز هست – به تاریخ انبیا رجوع می کنند . هم آنانند که در صف امام خمینی می گویند که او بت شکنی دیگر از تبار ابراهیم بود. . و یا برای وصل می شود.

    تبیّن حقیقت مبارزه او با طاغوت به داستان موسی و فرعون در قران رجوع می کنند ، ویا برای بیان شیوه مبارزه او دربرابر دشمنان انقلاب اسلامی به واقعه کربلا باز می گردند . خود او حتی یک بار هم نشد که برای تبیین افعال و سیاست های خو یش مردم را به تاریخ های مصطلح رجوع دهد . حتی برای یک بار نگفت که (من آمده ام تا ایران را به توسعه اقتصادی برسانم.) او خود را در برابر (احیای حیات باطنی بشر) مکلف می دانست و می فرمود که چو تن باطن انسان حیات یابد ، امور مربوط به دنیای او  هم اصلاح خواهد شد و این لفظ (اصلاح) نیز با غایت تاریخ های تمدن از (اصلاح) فقط مشترکی لفظی است .

    مسلمانان به قدرت اقتصادی تسلیحاتی نیز دست خواهند یافت، اما این امر مسلما موکول و مسبوق به یک «تحول نفسی» است که امام خمینی برای آن قیام کرده و به آن هم رسید . و بی رو دربایستی ، همه تحولات تاریخی دهه شصت هجری و دهه هشتاد میلادی و دهه اول قرن پانزدهم هجری قمری معلول همین علت یگانه است:قیام امام خمینی و پیروزی انقلاب اسلامی .... چه دیگران این حقیقت را بفهمند و چه نفهمند . و از این پس نیز همه تحولات تاریخی درکره زمین در جهت تشکیل امت واحده اسلامی و قدرت گرفتن او در مبارزه ای بزرگ و بسیار جدی است که خواه ناخواه روی خواهد نمود .

     
    + نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:7  توسط سید  | 

    داغ بی تسلی در سوگ امام مقاله ای از شهید اهل قلم آوینی

     

    داغ بی تسلی

    داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر،در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیا مبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.

    ما را این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که«ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و ما می دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند،مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود……و حق است اگر با رفتن زمین از رفتن باز ماند آسمان نیز ،خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریا ها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غایب، تو بدان، بی تردید که همان میشد .

    ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بی منتهایی که عقل راه به جایی نمی برد. دریاها و زمین و آسمان و ماه و خورشید بر جای ما ندند تا مقصود خمینی«ره» محقق شود، آن سان که بعد از رحلت آخرین فرستاده خدا نیز دور فلک بر جای ماند تا حقیقت وجود او را در جهان تحقق بخشد. آخر انسان هایی چون او که یک فرد نیستند ،یک امت اند و یک تاریخ.

    کوران روزحشر در اینجا نیز کورند_ که :" من کان هذه اعمی فهو فی الاخراعمی" _ ونمی بینند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظیم واقع شده است؟

    نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفتند است. اگرنه، این ولی خدا برای آنان حجتی میشد تا صدق قصص انبیا را باور کنند و چون سحره فرعون دربرابر این انقلاب به سجده درآیند که "  امنابرب موسی و هرون "  اگر نه، این ولی خدا برای انان حجتی میشد تا زهد وعدالت  علی را باور کنند، حلم حسن را وشجاعت حسین را و…… واین ولی خدا برای آنان حجتی میشد تا عظمت حق را و همه صفات خدا یی را در وجودش بنگرد و انسان را، همچون خورشیدی که نورش از ازلیت تا به ابدیت را فرا گرفته است.

    داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیده ایم. یک بار دیگر این رسول اکرم است که در دنیا رفته است، یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است، یک بار دیگر این فاطمه است وحسن است وحسین است که ما را داغدار کرده اند، یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.

    دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمی رسد، دست خمینی که می رسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیا موزد، در آینه وجود خود که اسوه مصادیق منتظران بود، و اکنون دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه منتظر مهدی باشد.

    امام «ره» به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده میدارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام «ره» ما را آموخت که « عرفان را با مبارزه جمع کنیم»و خود بهترین شاهد بود  که بر این مدعا که  عرفان عین مبارزه است، و از این پس دیگر چه داعیه ای می ما ند برای انان که عرفان را به مثابه امری کاملآ شخصی بهانه واماندگی خویش می گر فتند؟ او کتاب و سنت را در وجود خویش تفسیر کرد و مجهولات شریعت و طریقت رابا مفتاح مبارک حیات خویش گشود و ما می دانستیم که جهاد اصغر شرط لازم جهاد اکبر است و اولیای مقرب خدا در تمام طول تاریخ همواره بر همین شیوه زیسته اند.

    دیگر چه داعیه ای می ماند برای آنان که حکم برظاهر  اشعار عرفانی می راندند و با چشمی ظاهربین چهره افیونی خویش را در آینه صیافی وجود عرفا می دیدند و حتی این اواخر ،دیگر افعال و اقوال منصور حلاج را هم با عقل کج اندیش ماتریالیسم دیالکتیک معنا می کردند و حافظ را شرابخواره و زنبازه ای از سلک خویش می گرفتند؟

    آیا ندیدند او را که از این سوی پنجه ارباب جور انداخته بود و از آن سوی «سجاده به می رنگین» داشته بود و «دلق مرتع را گرو جامی شراب مرد افکن» نهاده بود؟ آیا ندیدند که در «خلوت ان کار دیگر کردن»  و «صراحی پنهان کشیدن » یعنی چه؟ مگر این مردترین مردان میدان مبارزه و زاهدترین زُهاد زمانه نبود که دم از خال لب چشم بیمار و می و میخانه بتکده و رند می آلود خرقه پیر خراباتی میزد ؟

    امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم.با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش . امام رفت تا بار تکلیف ما برگرده عقل واختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که " لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین".

    اکنون ،این ماییم و امانت او . دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام  به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت » انجامید ، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار  بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.

    + نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 13:45  توسط سید  | 

    سردار شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی)

    + نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 13:29  توسط سید  |